سلام بر مولایمان
شب پنج شنبه بود داشتم پیامک می نوشتم برای بچه های دعای ندبه بفرستم
که پیامکی امد و نوشته بود دعای ندبه هر جمعه نمازخانه خوابگاه شهید اشرفی
بعدش سعید پیامک داد که سلام برای 270 نفر از اساتید و دانشجوها پیامک فرستادیم
امروز صبح صابر زحمت خریدن نان را کشید کمی نگران بودم که نکنه از 270 نفر یه دفعه بخواد 30 نفرشم بیاد
باید نون بیشتری بخریم که ابرو ریزی نشه
بعد با خودم گفتم مرد حسابی گوش خلق الله پر شده از این پیام های دینی
کیه که بهش اهمیتی بده بی خیال
مثل هر دفعه تدارک 50 نفر را داشته باش
رفتیم و شروع شد دعا
خانم ها شدن 30 نفر
جمع اقایان هم اندک اندک امدند و شدند یه بیست نفری
جل الخالق باید اسم این ندبه را بذاریم دعای 50 نفری
.......
فدایت شوم اقای من
آقای تنهای من
ندبه خواهم خواند برایت هر جمعه
با این که رسم نیست کسی از اساتید لباس بسیجی بپوشه
حتی توی مراسم های بسیج اساتید و اردو ها هم کسی لباس بسیجی نمی پوشه
ولی من و چمران و بصیر هر جمعه می پوشیم لباس چریکی و می رویم منتظر اقایمان
بعد هم خانوادگی رفتیم کوه
گچ سنگ نوشته مان را باد و باران برده باید دوباره تجدیدش کنیم
انشاالله
شاید این جمعه بیاید..... شاید
انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا برحمتک

آقایم ، مولایم
تمام واژه هایم از تو پرشده
و به تو ختم میشود
مولایم ،
میخواهم فریاد بر آورم که :
تو را دوست دارم با جان دل
و این جان و دل را در طبق اخلاص نثار قدومتان میکنم.
مولایم مرا ببخشید که حس درونم را گستاخانه آشکار میکنم
در پناه حضرت دوست
يك الف بعد هم سه تا نقطه؛
كنار پنجره مي بينم كه در دور دست هاي دنيا چراغ خانه اي هميشه روشن است، حتماً آنجا خانه
توست كه روشن مي ماند و راه را به مسافران گمشده نشان مي دهد و بيراهه ها را بر دلواپسان آشكار
مي كند. رسيدن به خانه ات مثل آوازي است كه تمام زبان هاي دنيا آن را مي فهمند و شنيدن
كلام تو آرزويي شده است براي آناني كه لحظه هاي زيستن را در تب انتظار به سر مي برند.
پس سلام بر تو كه ما را مي بيني و صداي ما را مي شنوي...

کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد
سوار صاعقه پا در رکاب خواهد شد
کدام جمعه ز عطر بهشتی گل یاس
بهار غرق شمیم گلاب خواهد شد
به نام حضرت دوست
اللهم عجل لولیک الفرج
دلی، که آتش عشق تواش بسوزد پاک
ز بیم آتش دوزخ چرا بود غمناک؟
به بوی آنکه در آتش نهد قدم روزی
هزار سال در آتش قدم زند بیباک
گرت بیافت در آتش کجا رود به بهشت؟
و گر چشد ز کفت زهر، کی خورد تریاک؟
مرا، که نیست ازین آتشم مگر دودی؟
فرو گرفت زمین دلم خس و خاشاک
کجاست آتش شوقت که در دل آویزد؟
چنان که برگذرد شعلهی دلم ز افلاک
ز شوق در دل من آتشی چنان افروز
که هر چه غیر تو باشد بسوزد آن را پاک
اگر بسوخت، عراقی، دل تو زین آتش
ببار آب ز چشم و بریز بر سر خاک
×××××××××
السلام علیک یا مولای یا غریب الغربا یا ابالحسن یا
علی بن موسی الرضا (ع)
نایب الزیاره همه عزیزانم هستم
در پناه حضرت دوست