تبليغاتX
روزهای عاشقی




روزهای انتظار


سلام بر مولایمان

شب پنج شنبه بود داشتم پیامک می نوشتم برای بچه های دعای ندبه بفرستم

که پیامکی امد و نوشته بود دعای ندبه هر جمعه نمازخانه خوابگاه شهید اشرفی

بعدش سعید پیامک داد که سلام برای 270 نفر از اساتید و دانشجوها پیامک فرستادیم

امروز صبح صابر زحمت خریدن نان را کشید کمی نگران بودم که نکنه از 270 نفر یه دفعه بخواد 30 نفرشم بیاد

باید نون بیشتری بخریم که ابرو ریزی نشه

بعد با خودم گفتم مرد حسابی گوش خلق الله پر شده از این پیام های دینی

کیه که بهش اهمیتی بده بی خیال

مثل هر دفعه تدارک 50 نفر را داشته باش

رفتیم و شروع شد دعا

خانم ها شدن 30 نفر

جمع اقایان هم اندک اندک امدند و شدند یه بیست نفری

جل الخالق باید اسم این ندبه را بذاریم دعای 50 نفری

.......

فدایت شوم اقای من

آقای تنهای من

ندبه خواهم خواند برایت هر جمعه

با این که رسم نیست کسی از اساتید لباس بسیجی بپوشه

حتی توی مراسم های بسیج اساتید و اردو ها هم کسی لباس بسیجی نمی پوشه

ولی من و چمران و بصیر هر جمعه می پوشیم لباس چریکی و می رویم منتظر اقایمان

بعد هم خانوادگی رفتیم کوه


گچ سنگ نوشته مان را باد و باران برده باید دوباره تجدیدش کنیم

انشاالله

شاید این جمعه بیاید..... شاید

انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا برحمتک

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1391ساعت 10:57  توسط مهاجر  | 


بسم الله


درد می کند ،انحنای روح من ...

 



ماییم و زخم‌های گرانی که تا ابد

در سینه‌های‌مان نپذیرند التیام

زخم عمیق سینه سوزان کربلا

این خون‌چکان که تازه نماید علی‌الدّوام

ماییم و انتظار، اماما، که کی کِشد

از آستین نواده ی تو تیغ انتقام

اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم


برچسب‌ها: جمعه, انتظار
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 12:0  توسط عقیق  | 


به نام حضرت دوست

 

 

آقایم ، مولایم

 

تمام واژه هایم از تو پرشده

و به تو ختم میشود

مولایم ،

میخواهم فریاد بر آورم که :

تو را دوست دارم با جان دل

و این جان و دل را در طبق اخلاص نثار قدومتان میکنم.

 

مولایم مرا ببخشید که حس درونم را گستاخانه آشکار میکنم

 

 

در پناه حضرت دوست


برچسب‌ها: روزهای عاشقی, انتظار, جمعه
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 3:13  توسط سيد محسن  | 


يك الف بعد هم سه تا نقطه؛

كنار پنجره مي بينم كه در دور دست هاي دنيا چراغ خانه اي هميشه روشن است، حتماً آنجا خانه

توست كه روشن مي ماند و راه را به مسافران گمشده نشان مي دهد و بيراهه ها را بر دلواپسان آشكار

مي كند. رسيدن به خانه ات مثل آوازي است كه تمام زبان هاي دنيا آن را مي فهمند و شنيدن

كلام تو آرزويي شده است براي آناني كه لحظه هاي زيستن را در تب انتظار به سر مي برند.

پس سلام بر تو كه ما را مي بيني و صداي ما را مي شنوي...

 


برچسب‌ها: انتظار, روزهاي عاشقي
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 19:27  توسط سرّ سودا  | 


http://up.parsafun.com/images/j0fqr52bb9m0c66m5ak.jpg

کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد
سوار صاعقه پا در رکاب خواهد شد

کدام جمعه ز عطر بهشتی گل یاس
بهار غرق شمیم گلاب خواهد شد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 7:59  توسط بهار  | 


سلام عزیزان

قرار بود اساتید بسیجی را برای یک اردو ببرند

روز جمعه بود و با اینکه دوست داشتم همراه برادرانم در بسیج باشم

ولی می ترسیدم با نبودن من دعا خوب برگزار نشود

ثبت نام نکردم و مقدمات ندبه را فراهم کردم

هفته قبل حاج آقای ....  گفت:

تبلیغات شما خیلی ضعیفه

حوصله کردم و چیزی نگفتم

ولی در دلم گفتم:

مرد مومن مگر امام زمان رهبر اختصاصی من است؟

یا دعای ندبه ارث پدری من؟ یا مغازه سوپری است که منفعتی دنیایی از ان ببرم؟

خب بسم الله اگر اعتقاد دارید مفید است برگزاری این برنامه .... تبلیغات کنید

جملاتم را جویدم و ملایمتر همین حرفها را گفتم


القصه
...

این هفته یکی از دانشجوها متن زیبایی نوشت و بعد برد چاپخانه

زنگ زد و گفت می خواهم 500 تا بزنم

رنگی اش این قیمت است و سیاه سفیدش چقدر

گفتم همان سیاه سفید بزن و 200 تا برای خوابگاه های خواهران

و 100 تا هم برای برادران

زحمت کشیدند و اتاق به اتاق بردند و توزیع کردند

جمعه طبق معمول وسایل دعا را جمع کردم پشت ماشین زدم بیرون

نانوایی خلوت بود هنوز مردم خوابن

ایستادم و 15 تا بربری داغ گرفتم سردشان کردم و رفتم

رسیدم دم در نمازخانه ... بسته بود هنوز

چرخی زدم تلنگری به پنجره ها

تا بالاخره چهره خواب الوده یکی از بچه ها در چهارچوب در نمایان شد

درها بسته بود و پرده هم نزده بودند

شروع کردم به زدن پرده ها و راه اندازی سیستم صوتی

دخترهایمان کم کم امدند

از پسرها هنوز خبری نبود

خلاصه خواندیم دعا را

آن 300 برگ تبلیغات حتی یک نفر هم به جمع نیفزود

پس معلوم شد عدم اطلاع از دعا نیست که استقبال کمه

صبح بیدار شدن کار سختیه؟

خب پس چرا روزهایی که آزمون و کنکور و پارسه و نمیدونم کلاس امادگی و اینا هست

کله صبح نمیشه جلوی دانشکده جای پارک پیدا کرد؟

از غصه دیشب خوابم نمی برد

امام زمان مان برایمان ....

خود آن حاج آقای .... هم که میگفت" تبلیغات شما خیلی ضعیف"

نیامده بود
=========
راستی اگر بگویند هر کس صبح زود ساعت 6 روز جمعه بیاید در دانشکده زتون مجانی می دهند

چه اتفاقی میفتد؟

یا اگر بگویند به هز استادی که صبح جمعه بیاید نیم ساعت دانشکده 2 امتیاز پژوهشی می دهند

چه می شود؟

باز هم کسی نمی آید؟

دنیایمان از همه چیز برایمان مهم تر است

دنیایمان شده امام زمانمان






+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 11:20  توسط مهاجر  | 


به نام حضرت دوست

 اللهم عجل لولیک الفرج

 

دلی، که آتش عشق تواش بسوزد پاک 
ز بیم آتش دوزخ چرا بود غمناک؟

به بوی آنکه در آتش نهد قدم روزی 
هزار سال در آتش قدم زند بی‌باک

گرت بیافت در آتش کجا رود به بهشت؟
و گر چشد ز کفت زهر، کی خورد تریاک؟

مرا، که نیست ازین آتشم مگر دودی؟ 
فرو گرفت زمین دلم خس و خاشاک

کجاست آتش شوقت که در دل آویزد؟ 
چنان که برگذرد شعله‌ی دلم ز افلاک

ز شوق در دل من آتشی چنان افروز 
که هر چه غیر تو باشد بسوزد آن را پاک

اگر بسوخت، عراقی، دل تو زین آتش 
ببار آب ز چشم و بریز بر سر خاک

 

×××××××××


 

السلام علیک یا مولای یا غریب الغربا یا ابالحسن یا

علی بن موسی الرضا (ع)

 

نایب الزیاره همه عزیزانم هستم

 

در پناه حضرت دوست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 3:13  توسط سيد محسن  |