تبليغاتX
روزهای عاشقی

روزهای انتظار


 

(القمي ) " هو مخاطبة لأصحاب رسول الله صلى الله عليه وآله الذين غصبوا آل محمد حقهم وارتدوا عن دين الله : ( فسوف يأتي الله بقوم يحبهم ويحبونه ) ، نزلت في القائم عليه السلام وأصحابه ( يجاهدون في سبيل الله ولا يخافون لومة لائم ) "

 حماد بن عثمان از سليمان بن هارون عجلى نقل كرده كه گفت : از امام صادق ( ع ) شنيدم كه مى فرمود : ياران صاحب اين امر ، محفوظ هستند ، اگر همه مردم از بين بروند ، خداوند اصحاب وياران او را مى آورد ، وآنان كسانی اند كه خداوند در باره آنان فرموده است " اگر اينان به آن كفر ورزند ، گروهى را بر آنان نگاهبان قرار مى دهيم كه به آن كفر نمى ورزند وهم آنان كه خداوند در باره آنها فرموده : " خداوند گروهى را خواهد آورد كه آنها را دوست دارد وآنها نيز دوستدار اويند ، نسبت به به مؤمنين فروتن ونسبت به كافران ، سخت گير هستند

 

مجمع البيان : ج 3 ص 208 - عن القمي ملخصا

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 10:0  توسط بهار  | 


هزار مرتبه شویم دهان به مشک و گلاب      هنوز نام تو بردن کمال بی‌ادبی‌است

اللهم صلی علی محمد و آل محمد عجل فرجهم

و احشرنا معهم و العن اعداهم

السلام علیک یا مولای یا اباصالح المهدی (عج)!

چند وقت پیش حكایتی رو خوندم از كتاب "عنایات حضرت مهدی(عج) به علما و طلاب" نوشته "محمد رضا باقی اصفهانی" كه عین مطلب رو براتون می‌نویسم.

"... مرحوم آقا جمال الدین اصفهانی قدس سره فرمودند:

به نجف اشرف مشرف شدم و برای موقع تشرف به حرم، عهد موكد نمودم كه هر ساعتی استخاره خوب آمد و ترك آن بد بود، به حرم مشرف شوم. هرچه استخاره می‌نمودم بد بود. چند روز گذشت، تا روز پنجشنبه شد و باز استخاره بد می‌آمد و این امر بی‌اندازه ناراحتم كرده بود. پس تمام لباسهای خود را عوض كردم و لباس نو پوشیدم و به حمام رفتم، غسل توبه نمودم و شرایط توبه را انجام دادم.

تا شب جمعه هرچه استخاره می‌كردم بد می‌آمد. بی طاقت شدم و رفتم نزدیك رواق و حرم، استخاره كردم بروم به طرف بالا سر مبارك، خوب بود و ترك آن بد. وقتی رفتم، دیدم شخصی در بالا سر به سجده افتاده و با صدای حزین و روح افزایی این ذكر را می‌گوید: "نِعْمَ الرَّبُ اَنْتَ وَ بِئْسَ العَبیدُ نَحْنُ « تو خدای خوبی هستی و ما بندگان بدی هستیم»" به طوری این صدا و مناجات در من اثر گذاشت كه حس و حركت از تمام اعضای من رفت و زبانم هم از تكلم باز ماند. برای شنیدن این مناجات و ذكر، نشستم. حال دیگری به من دست داد و بی‌اختیار گریه كردم. مدت زیادی به همین حال بود تا سر از سجده بر داشت و رفت. قدرت از من سلب شده بود و حال بلند شدن نداشتم كه دنبالش بروم و حرفی بزنم. چشمم به جای سجده افتاد، دیدم روی سنگ مانند باران از اشك چشمانش ریخته است. دستمالم را بیرون آوردم و تمام اشكها را با آن برداشتم. در خانه بچهء مریض داشتم و حال او بسیار بد بود. به خانه آمدم و دستمالم را به او مالیدم فوراً شفا پیدا كرد. متوجه شدم كه وجود مبارك حضرت بقیة الله علیه‌السلام را زیارت كرده‌ام. رزقنا الله زیارته."

یكمی بیشتر تو نمازهام توجه كردم كه ببینم من تو سجده‌‌هام چی میگم " سُ یادم باشه بعد از نماز ...! بْ راستی چرا فلان كار ....! ح آخ آخ دیدی یادم رفت باید به ...! ا فلانی رو دیدی چطور...! نَ ازش بپرسم چیكار كرد كه ....! و ..... خلاصه تا اون سبحان الله تموم بشه فقط خدا می‌دونه به چند تا مطلب دیگه همزمان فكر می‌كنم. انگار همه فكرها فقط وقت نماز به یاد آدم میاد! داشتم فكر می‌كردم كه چقدر پُرروام! آخه من با چه رویی تو نمازا‌م میگم ایاك نعبد و ایاك نستعین!!!

... صَلِّ عَلٰی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْلی یٰا خَیرِ الْغٰافِرینَ رَبِّ اِنِّی اَسْتَغْفِرُكَ اِسْتِغْفٰارَ حَیٰاءٍ وَ اَسْتَغْفِرُكَ اِسْتِغْفٰارَ رَجٰاءٍ وَ اَسْتَغْفِرُكَ اِسْتِغْفٰارَ اِنٰابَةٍ وَ اَسْتَغْفِرُكَ اِسْتِغْفٰارَ رَغْبَةٍ وَ اَسْتَغْفِرُكَ اِسْتِغْفٰارَ رَهْبَةٍ وَ اَسْتَغْفِرُكَ اِسْتِغْفٰارَ طٰاعَةٍ وَ اَسْتَغْفِرُكَ اِسْتِغْفٰارَ ایمٰانٍ وَ اَسْتَغْفِرُكَ اِسْتِغْفٰارَ اِقْرٰارٍ وَ اَسْتَغْفِرُكَ اِسْتِغْفٰارَ اِخْلٰاصٍ وَ اَسْتَغْفِرُكَ اِسْتِغْفٰارَ تَقْوی وَ اَسْتَغْفِرُكَ اِسْتِغْفٰارَ تَوَكُّلٍ وَ اَسْتَغْفِرُكَ اِسْتِغْفٰارَ ذِلَّةٍ وَ اَسْتَغْفِرُكَ اِسْتِغْفٰارَ عٰامِلٍ لَكَ هٰارِبٍ مِنْكَ اِلَیكَ فَصَلِّ عَلٰی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تُبْ عَلَی وَ عَلٰی وٰالِدَی بِمٰا تُبْتُ وَ تَتُوبُ عَلٰی جَمیعِ خَلْقِكَ یٰا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ یٰا مَنْ تُسَمّی بِالْغَفُورِ الرَّحیمِ یٰا مَنْ تُسَمّی بِالْغَفُورِ الرَّحیمِ یٰا مَنْ تُسَمّی بِالْغَفُورِ الرَّحیمِ صَلِّ عَلٰی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اقْبِلْ تُوْبَتی ... ْْْْْْْ

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 7:19  توسط آمون  | 


 

بنام خداوند جانهای بیدار

 

امام مهدی عليه السلام در عالم ، مظلوم واقع شده اند .

 

آيا تاکنون از خود پرسيده ای ؟

 

چراحضرت امام عصر ارواحنا فداه  در مظلوميت از پدران خود حتی حضرت

 

سيدالشهداء پيشی گرفته است ؟

 

چرا حضرت ولی عصر ارواحنا فداه دلی پر خون دارند ؟

 

خود را مظلوم ترين فرد عالم می دانند و معرفی می کنند ؟ چرا ؟

 

چون ما از وجود مقدس آن حضرت غافليم . چون برای تعجيل در ظهور

 

 ايشان دعا نمی کنيم . و در دعاهامان اصرار و استغاثه نداريم .

 

دعايمان ته دلی نيست . خودم را می گويم لق لق ی زبان است .

 

باور و يقين را بايد در خود تقويت کنيم .

 

 چرا ؟ کمتر از مولا و مقتدايمان می گوييم ، کمتر می نويسيم.

 

بايد جلسات دعای ندبه روزهای جمعه را اهميت داد .

 

بايد محتوای مجالس را با بيان ويژگيهای حضرت بالا برد . سخنورانمان

 

وظيفه  مضاعف دارند . نويسندگان وظيفه مضاعف دارند . هنرمندانمان در

 

همه عرصه ها مسئوليت دارند .

 

صرف واقف بودن به حقيقت وجودی حضرت کارگشا نيست . لازم است

 

ولی  کافی نيست . می دانيم که حضرت در آينده ظهور خواهند کرد و

 

خرسند از اين دانسته  دست روی دست گذاشته ايم . حال آنکه منتظر بودن با

 

 دغدغه داشتن همراه است . بايد در تدارک حضور و ظهور حضرتش باشيم .

 

صرفاً  انسان آمادگی و توان پذيرايي از مهمان را داشته باشد .

 

موجب تحرک و تدارک نمی شود .

 

حال آنکه اگر حال انتظار برای انسان حاصل شود .

 

 انسان روز و شب ندارد . می شويد , می روبد (آب و جارو ميکند) .

 

مايحتاج مهمانداری را مهيا می کند .

 

برخيز چه نشسته ای او در راه است به زودی می آيد . دستی به سر

 

 و صورت دلت بکش , صفايي به قلبت بده . منتظر باش ،

 

 نکندکه بيايدوما نباشيم.درخواب غفلت بيش ازپيش فرو رفته باشيم .!!!

 

برخيز و منتظر باش ، برخیز

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 8:0  توسط صدر  | 


به نام حضرت دوست

 علی بن ابی طالب (ع) در سال ۳۷ هجری در مسجد کوفه در شناخت مردم  و روزگاران پس از پيامبر (ص) اين گونه ايراد کردند.

خطبه ۳۲ از نهج البلاغه:

أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا في دَهْرٍ عَنُودٍ وَزَمَنٍ كَنُودٍ يُعَدُّ فِيهِ الُمحْسِنُ مُسِيئاً، وَيَزْدَادُ الظَّالِمُ فِيهِ عُتُوّاً، لاَ نَنْتَفِعُ بِمَا عَلِمْنَا، وَلاَ نَسْأَلُ عَمَّا جَهِلْنَا، وَلاَ نَتَخَوَّفُ قَارِعَةًحَتَّى تَحُلَّ بِنَا.

 [أصناف المسيئين] فَالنَّاسُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَصْنَافٍ: مِنْهُمْ مَنْ لاَ يَمْنَعُهُ الفَسَادَ في الاََْرْضِ إِلاَّ مَهَانَةُ نَفْسِهِ، وَكَلاَلَةُ حَدِّهِ وَنَضِيضُ وَفْرِهِ وَمِنْهُمُ المُصْلِتُ لِسَيْفِهِ، وَالمُعْلِنُ بِشَرِّهِ، وَالُمجْلِبُ بِخَيْلِهِوَرَجِلِهِ قَدْ أَشْرَطَ نَفْسَهُ وَأَوْبَقَ دِينَهُلِحُطَامٍيَنْتَهِزُهُ أَوْ مِقْنَبٍيَقُودُهُ، أَوْ مِنْبَرٍيَفْرَعُهُ وَلَبِئْسَ المَتْجَرُ أَنْ تَرَى الدُّنْيَا لِنَفْسِكَ ثَمَناً، وَمِمَّا لَكَ عِنْدَاللهِعِوَضاً! وَ مِنْهُمْْ مَنْ أقْعَدَهُ عَنْ طَلَبِ المُلْكِ ضُؤولَةُ نَفْسِهِ وَانقِطاعُ سَبَبِهِ، فَقَصَرَتْهُ الحالُ عَلَى حَالِهِ، فَتَحَلَّى بِاسْمِ القَنَاعَةِ، وَتَزَيَّنَ بِلِبَاسِ أَهْلِ الزَّهَادَةِ، وَلَيْسَ مِنْ ذلِكَ في مَرَاحٍوَلاَ مَغْدىً

[الراغبون في الله] وَبَقِيَ رِجَالٌ غَضَّ أَبْصَارَهُمْ ذِكْرُ الْمَرْجِعِ، وَأَرَاقَ دُمُوعَهُمْ خَوْفُ الْـمَحْشَرِ، فَهُمْ بَيْنَ شَرِيدٍ نَادٍّ وَخَائِفٍ مَقْمُوعٍ وَسَاكِتٍ مَكْعُومٍ وَدَاعٍ مُخْلِصٍ، وَثَكْلاَنَمُوجَعٍ، قَدْ أَخْمَلَتْهُمُالتَّقِيَّةُ وَشَمِلَتْهُمُ الذِّلَّةُ، فَهُمْ في بَحْرٍ أُجَاجٍ أَفْوَاهُهُمْ ضَامِزَةٌ وَقُلُوبُهُمْ قَرِحَةٌ قَدْ وَعَظُوا حَتَّى مَلُّوا وَقُهِرُوا حَتَّى ذَلُّوا، وَقُتِلُوا حَتَّى قَلُّوا.

[التزهيد في الدنيا] فَلْتَكُنِ الدُّنْيَا أَصْغَرَ في أَعْيُنِكُمْ مِنْ حُثَالَةِالْقَرَظِ وَقُرَاضَةِ الْجَلَمِ وَاتّعِظُوا بِمَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ قَبْلَ أَنْ يَتَّعِظَ بِكُمْ مَنْ بَعْدَكُمْ؛ وَارْفُضُوهَا ذَمِيمَةً، فَإِنَّهَا قَد رَفَضَتْ مَنْ كَانَ أَشْغَفَ بِهَامِنْكُمْ.

 اى مردم! ما در روزگارى كينه‏توز و زمانى پركفران واقع شده‏ايم،نيكوكار را بد-كردار مى‏شمارد،و بر ستم و سركشى ظالمان مى‏افزايد،از دانش خود بهره نمى‏گيريم واز آنچه نمى‏دانيم پرسش نمى‏كنيم،از حوادث و فتنه‏هاى آينده تا بر ما هجوم نياورده‏اندوحشتى نداريم.

در چنين شرايطى مردم چهار گروهند:

عده‏اى اگر دست‏به فساد نمى‏زنند به خاطر اين است كه:روحشان ناتوان و شمشيرشان كند، و امكانات مالى در اختيار آنها نيست.

گروه ديگر آنانند كه شمشير كشيده‏اند و شر و فساد خويش را آشكار اعلام مى‏دارند،لشكرهاى خود از سواره و پياده گرد آورده،و خويشتن را آماده كرده‏اند،دين‏شان را براى‏اين تباه ساخته‏اند كه ثروتى بيندوزند،و يا فرماندهى جمعيتى را براى خود فراهم سازندو يا به منبرى صعود كرده براى مردم خطبه بخوانند،چه بد تجارتى است كه انسان دنيا رابهاى خويشتن ببيند،و به جاى نعمتها و رضايت پروردگار در آخرت، زندگى اين جهان رابرگزيند.

گروه سوم كسانى هستند كه:(از زير نقاب)كارهاى آخرتى دنيا را مى‏طلبند و آخرت‏را به وسيله كارهاى اين جهان نمى‏طلبند،خود را كوچك و متواضع جلوه مى‏دهند،گامهارا كوتاه برمى‏دارند،دامن لباس خويش را جمع مى‏نمايند،خويشتن را به زيور ايمان-داران مى‏آرايند(خود را به شعار مردان صالح آراسته‏اند)و پوشش خدائى را وسيله‏معصيت قرار داده‏اند.

گروه چهارم آنانند كه پستى و بى وسيله‏اى آنان را از رسيدن به جاه و مقام بازداشته‏و دستشان از همه جا كوتاه شده و خود را به زيور قناعت آراسته‏اند و به لباس زاهدان زينت‏داده‏اند(اما حقيقت اين است)كه در هيچ زمان نه بهنگام شب و نه بهنگام روز در سلك‏زاهدان راستين نبوده‏اند!.

وصف پاکان در جامعه مسخ شده راغبان به خدا :

(در اين ميان) گروهى باقى مانده‏اند كه: ياد قيامت چشمهاشان را فرو افكنده، و ترس باز پسين اشكشان را جارى ساخته، اينان (به خاطر سخنان حقى كه مى‏گويند)يا ازجامعه رانده شده‏اند و در خاموشى و تنهائى فرو رفته‏اند و يا ترسان و مقهور مانده،و يا لب‏از گفتار فرو بسته‏اند،و بعضى هم مخلصانه به كار دعوت بسوى خدا پرداخته‏اند،عده‏اى‏هم گريان و دردناكند،كه تقيه آنان را از چشم مردم انداخته است،و ناتوانى وجودشان‏را فرا گرفته(اينان به كسانى مى‏مانند)كه در درياى نمك غوطه‏ورند، دهان‏شان بسته، و قلب‏شان مجروح است (آنقدر)نصيحت كرده‏اند كه خسته شده‏اند،از بس مغلوب شده‏اندناتوان گشته‏اند و از بس كشته داده‏اند به كمى گرائيده‏اند.

روش برخورد با دنيا ( بى اعتنائى و زهد در دنيا ):

اى مردم! دنيا در چشم شما بايد كم ارزش‏تر از پوست درخت و اضافيهاى مقراضهائى‏كه با آن پشم حيوانات را مى‏چينند بوده باشد،از پيشينيان پند بگيريد،پيش از آنكه‏آيندگان از شما پند بگيرند، اين جهان پست و مذموم را رها كنيد زيرا كه افرادى را كه ازشما شيفته‏تر نسبت‏به آن بوده‏اند رها ساخت! 

*************************************

براستی اگه به اطرافمون اندکی نگاه کنيم و دوره زمونه‌ای که در اون قرار درايم را وارسی کنيم ما از کدوم دسته و گروهيم ؟؟!!!

در پناه حضرت دوست 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 3:13  توسط سيد محسن  | 


در وجودم چيزي هست که تو را نجوا مي کند ... و تنها عشق مرا رها مي کند ... و نور آن نگاهي ست که تو به من روا مي کني ... پس عشق و نور را از من دريغ نکن و بر من بتاب که بي عشق تو ؛ بي نگاه تو ؛ بي تو رو به غروب رهسپارم .... مرا به طلوعي ديگر برسان

 

بهار

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 3:13  توسط   | 


 

 

 

 

 

خدا را حلقه ی کعبه ست اين يا حلقه ی مويت
چه دور افتاده ام از حجراسماعيل پهــلويت

تمام عاشقان بر گرد گيسوی تو ميگردند
بخوان امسال ما را هم به بيت الله گيسويت

شبی از خط نسخ روی ماهت پرده را بردار
شکسته قلبها را خط نستعليق ابرويت

نه تنها چشمهايت سوره ی الشمس ميخوانند
به الميزان قسم تفسير يوسف ميکند رويت

تعالی الله خود لبيک اللهم لبيکی
چه لبيکی که در هفت آسمان پيچيده هوهويت

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 0:22  توسط قصه گو  | 


الهی !

این همه شادی از تو بهره ماست

چون تو مولا که راست ؟

و چون تو دوست کجاست ؟

و به آن صفت که توئی از تو خود جز این نه رواست

و تا می گویی که : این خود نشان است و آیین فرداست

این پیغام است و خلعت پابرجاست

صبر را چه روی و آرام را چه جاست ؟

 

روزی که سر از پرده برون خواهی کرد

دانم که زمانه را زبون خواهی کرد

گر زیب و جمال از این فزون خواهی کرد

یا رب ! چه جگرهاست که خون خواهی کرد

**************************

کشف الاسرار خواجه عبدالله انصاری، ج 4، ص 230

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 4:45  توسط   | 


 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 12:18  توسط آمون  | 


 

"الجنة تشتاق إلى أربعة من أهلي ، قد أحبهم الله وأمرني بحبهم : علي بن أبي طالب ، والحسن والحسين ، والمهدي ( صلى الله عليهم )
الذي يصلي خلفه عيسى بن مريم ( عليه السلام)"


 جابر بن عبد الله از پيامبر صلى الله عليه وآله نقل مى كند كه آن حضرت فرمود : بهشت مشتاق چهار نفر از خاندان من كه خداوند آنها را دوست دارد ومراهم به دوستى آنها امر نموده ، است . حضرت علي عليه السلام ، امام حسن وامام حسين وحضرت مهدى عليهم السلام كه عيسى بن مريم عليه السلام پشت سر او نماز مى خواند.

 

البحار : ج 43 ص 304 ب 12

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 8:0  توسط بهار  | 


 

هزار مرتبه شویم دهان به مشک و گلاب      هنوز نام تو بردن کمال بی‌ادبی‌است

اللهم صلی علی محمد و آل محمد عجل فرجهم

و احشرنا معهم و العن اعداهم

السلام علیک یا مولای یا اباصالح المهدی (عج)

اگر به خاطر داشته باشید شنبه هفته گذشته كتابی رو معرفی كردم با عنوان مردی از ملكوت نوشته احمد لقمانی كه درباره زندگی عارف بالله آبت الله میرزا جواد آقا ملكی تبریزی قدس سره، استاد اخلاق امام(ره) بود. امروز هم باز از همان كتاب حكایتی رو نقل خواهم كرد با عنوان "در كنار حضرت ولیعصر(عج)":

" یكی از شاگردان حاج میرزا جواد آقا، جناب حجةالاسلام حاج سید جعفر شاهرودی، چنین نقل میكند: « شبی، در شاهرود، در خواب دیدم كه گویا حضرت صاحب‌الامر علیه‌السلام با جماعتی در صحرا به نماز جماعت ایستاده است. نزدیك رفتم تا جمال حضرت علیه‌السلام را زیارت كنم و بر دست مباركش بوسه زنم. چون جلو رفتم شیخ بزرگواری را دیدم كه در كنار آن حضرت ایستاده، آثار جمال، وقار و بزرگواری از سیمایش پیداست. وقتی بیدار شدم درباره آن شیخ فكر كرده، از خود پرسیدم: او كیست كه تا این اندازه به امام عصر – ارواح من سواه فداه – نزدیك است؟ برای یافتنش به مشهد و تهران رفتم، ولی او را ندیدم. سرانجام به قم مشرف شدم، ناگاه او را در یكی از حجره‌های مدرسه فیضیه مشغول تدریس یافتم. آن بزرگوار با من بسیار ملاطفت كرد و فرمود: كی آمدی؟! گویا مرا شناخته و از قضیه كاملا آگاه بود. از آن پس در كنارش مانده، همراه او بودم. هرچه می‌گذشت او را چنان می‌دیدم كه دیده بودم و می‌خواستم.»

او همان میرزا جواد آقا ملكی تبریزی بود.

 

...خدایا!

آرزوهای دور و دراز، مرا از بهره‌مندیها محروم ساخته، دنیا با ظواهر فریبتده‌اش و نفسم به وسیله‌ خیانت خود و درازی آرزوی من، مرا گول زده است.

خداوندا!

عزتت اجازه می‌دهد درخواست كنم؛ مبادا بدی كردار و رفتارم باعث آن شود كه دعای من نزد تو مقبول نیفتد. آری! اجازه می‌دهد درخواست كنم اسرارم را فاش و مرا رسوا نسازی!... (فرازهایی از دعای كمیل ترجمه شهید دكتر مصطفی چمران)

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 0:0  توسط آمون  | 


 

خدایا سلام ، سلامی به وسعت دلهای پاک دوستان تو

...                                           

آقا جان مهدی جان ، آقا جان امام زمان ، آقا باز جمعه شد . باز دلمان میل دیدار ترا کرده است .

آقا جان تا کی در هجران و فراق تو باشیم ؟ آقا جان کی چشم بی فروغ ما به دیدار روی شما

 روشن می شود ؟ آقا جان شادی واقعی را کی چاشنی زندگانی ما می کنید ؟

آقا جان کی حیات و طراوت و سر سبزی را به زندگی ما می بخشید ؟

آقا جان بدون شما هیچ چیزی برای ما آن عطر و طعم و بو و زیبائی واقعی را نداره ، مثل ماهی

توی حوض ، می مانیم . مثل گل توی گلدون ، توی یه جای بسته و بی نور و بی هوا هستیم .

آقا جان یه لطفی بفرمائید ، خودتون ، شما کمی بیشتر دعا بفرمائید . خودتون از خدا بخواهید ،

 فرج شما را تعجیل کنند و ما ها گرفتار ها ، دردمند ها ، به بن بست رسیده ها ، آقا جون

مستاءصل شدیم ، راه رو گم کردیم . امروز و فردا می شیم تاب و طاقت نداریم . تحمل مون

کم شده ، بعضی ها هم بیخ گوشمون هی ورد می خونند ، کو ، کجا ؟ شما ول معطل هستید .

عمرتون بر فناست . مولا جان ، بیائید امیدمان یشماست . شما رو نشانشان می دهیم و فخر

 می فروشیم و هی می گو ئیم  :

ایشون هستند ، آبروی ما ملجاء و ماءوای ما . ما ایشون رو داریم . شما چی دارید ؟ ما راهمون

 رو بخدا همواره ، شما بگجا می روید ؟ آقا جان شما معنی زندگی هستید . شما حقیقت زندگی

هستید . بیائید ، بیائید ، جانها مون را تازه کنید .

دیروز گل برویم خندید . باد به گونه ام بوسه زد . آب طراوتم بخشید . کاش فرصتم دهد خاک .

 بگذار بیش از این با گل بخندم . با باد عشق ورزی کنم . جوانی کنم ، تر و تازه شوم .

... 

در صحرای مملو از شقایق های سرخ ، سواری از دور بتاخت می آید . سر مست شدم ،

بوی خوش نرگس و ناز می آید . آری آری خود اوست ...  جمعه ، آن تک سوار تناز می آید .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 7:39  توسط صدر  | 


به نام حضرت دوست

حضرت روح الله (ره) مي‌فرمايند:

پس از آنکه دل را برای ذکر خدا و قرآن شريف مهيا نمود،

آيات توحيد و اذکار شريفه توحيد و تنزيه را با حضور قلب و حالت طهارت، تلقين قلب کند؛

به اين معنی که قلب را چون طفلی فرض کند که زبان ندارد و ميخواهد او را به زبان آورد،

چنانچه آنجا يک کلمه را تکرار کند و به دهان طفل گذارد تا او ياد گيرد،

همينطور کلمه توحيد را با طمأنينه و حضور قلب، بايد انسان تلقين قلب کند و به قلب بخواند تا زبان قلب باز شود.

و اگر وقتی چون أواخر شب یا بين الطلوعين، بعد از فرضيه صبح برای اين کار اختصاص دهد خيلی بهتر است.

جنود عقل و جهل, صفحه 106

در پناه حضرت دوست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 3:13  توسط سيد محسن  | 


 

                     للحق                        

 

و با چه قيد بگويم كه دوستت دارم؟
ـ كه تا ابد؟ كه هميشه؟ كه جاودان؟ كه هنوز؟

سؤال مي‎كنم از تو: هنوز منتظري؟
تو غنچه مي‎كني اين بار هم دهان كه هنوز…

چه قدر دلخورم از اين جهان بي‎موعود
از اين زمين كه پياپي … و آسمان كه هنوز…

جهان سه نقطه‎ي پوچي است، خالي از نامت
پر از «هميشه همينطور» از «همانكه هنوز»

همه پناه گرفتند در پي «هرگز»
و پشت «هيچ» نشستند از اين گمان كه «هنوز»

ولي تو «حتما»ي و اتفاق مي‎افتي!
ولي تو «بايد»ي اي حس ناگهان كه هنوز

در آستان جهان ايستاده چون خورشيد
همان كه مي‎دهد از ابرها نشان كه هنوز

شكسته ساعت و تقويم، پاره پاره شده
به جستجوي كسي آنسوي زمان كه هنوز…

 

 

یا حق 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 1:59  توسط قصه گو  | 


بسم الله الرحمن الرحیم.

الله است قدیم

            رحمن است عظیم

                        آفریدگار است کریم

                                    پروردگار است حلیم

                                                آمرزگار است رحیم

                                                            عیب پوش است و عذر پذیر

                                    کارساز و دستگیر

                                                نغز کردار

                                                            خوش گفتار

                                                            لطیف دیدار

 

قل کل متربص فتربصو فستعلمون من اصحاب الصراط السوی و من اهتدی

قران کریم سوره طه آیه 135

بگو هر کسی منتظر است، پس انتظار بکشید

زود باشد که بدانید راه راست پویان و کسانی که هدایت یافتگانند کیانند

 

...........................................

ارباب تفرقه منتظر و چشم براه حادثات روزگار

و پیشامدهای شبانه روزند و به آنچه که ستارگان

و طبیعت موجب و باعث آن می شوند چشم دارند !

ولی ارباب جمع انتظار قسمت ازلی و مقدرات خود دارند

پس اینان در روح توحید و آنان در تاریکی های شرک هستند.

(تفسیر عرفانی خواجه عبدالله انصاری)

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 7:17  توسط   | 


به نیابت از آقای غفاری

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:0  توسط آمون  | 


         

   زمونه ی بدی شده، همه به هم دروغ میگیم                 
                کسی دلش با کسی نیست ،حرفای بد رو خوب میگیم
غمها تو دل فراوونه ،عاشقی خیلی ارزونه                 
                              اون کسی بهتر از همس ؛که مهربونی ندونه
از دیدن چشمای خیس، هرگز دلی شکسته نیست   
                                دیگه کلیدی برای، همه درای بسته نیست
 زندگی تکراری شده ،فرصت اجباری شده                  
                                    زنده بودن برای ما، کابوس بیداری شده
همه چه ساده میگذریم ،از غربت شقایقها               
                                        تنها رفیقمون شده، بهانه و گلایه ها
ظلم و ستم دنیا مونو ،داره به آتیش می کشه           
                                 داره نفاق و کینه رو، رو بوم دنیا می کشه
   باید بیاد اونی که ما ،هزار ساله منتظریم                     
                                      بیاد و غوغا بکنه، ببینه که در به دریم
تو قحطی نفس بیاد، واسه ما هم نفس بشه            
                                    باید کلیدی برای ،شکستن قفس بشه
کاشکی که زودتر برسه، از جاده های بی سوار            
                                       بهار و با خود بیاره ،توی خزون انتظار

             (عاطفه صابر نیا)          
  

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:36  توسط بهار  | 


                                  

للحق

حالمان بد نیست غم کم می خوریم          کم که نه هر روز کم کم می خوریم

غمی نیست چون منتظریم .. می دانیم که می آیی ...

غمی نیست جز دوری شما

برای ما که به دیدار صبح معتقدیم

غروب منظره ی زیباییست

یا حق

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 3:13  توسط قصه گو  | 


بسم الله و بالله و من الله و الی الله و فی سبيل الله

 

به نام و ياد حضرت دوست      

 

                                              که هرچه هست از آن اوست

                                               

  امام عزيز: ای نور ديده , گلم , شوق و شاديم , روشنای قلبم ، حال که

 

رسول الله می فرمایند : پدرم و مادرم فدای او باد . من چه بگویم ؟

 

 ای همنام رسول الله ، ای انعکاس موسی کليم الله و محمد رسول الله صلوات

 

الله و سلامه عليهم اجمعين .

 

آن فتنه کدام فتنه بود که حضرت فرمود : بعد از من فتنه ای ايجاد می شود ، کر

 

کننده و بسيار سخت , که در آن هر شخص برگزيده و راز دار سقوط می کند

 

 و اين در هنگامی است که شيعيان تو (اميرالمؤمنين) پنجمين نفر از هفتمين امام

 

از فرزندان تو را گم می کنند . برای فقدان او اهل آسمان و زمين ( کدامند این

 

اهل زمین ؟ ) غمگين می شوند , پس چه بسيارند مردان و زنان با ايمان که در

 

هنگام غيبت او , متأسف و اندوهگين و حیرانند ...

 

آنگاه فرمود : پدر و مادرم فدای او باد , هم نام من و شبیه من و شبيه موسی بن

 

عمران است , بر او پيراهن هايي از نور است که از شعاع قدس فروغ ميگيرد

 

( ای یوسف زهراء ) .  باز من چه بگويم که علی بن ابی طالب علیه السلام

 

می فرمايد : جانم فدای او باد . آه ، چقدر مشتاقم او را ببينم ، پس در آن

 

هنگام (بعداز حکومت های ناشايسته) از شما کسی که حق را به پاي دارد قیام

 

می کند . و حق را برای شما می آورد و به آن عمل می کند .  هم نام پيغمبر

 

خداوند است . جانم فدای او باد , پس ای فرزندانِ من ياری او را ترک نکنيد

 

و برای ياريش شتاب کنيد . آری , بابی  انت و امی و نفسی و مالی يا حبيب

                                                                 

                                                                     

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:5  توسط صدر  | 


ليت شعري اين استقرت بك النوي …

مهدي جان!

اي كاش مي دانستم چشمان پاك كدامين خاك حضور سبز تو را به تماشا نشسته است و بر نومي ‌قدم هايت بوسه مي زند.

مولاي من!

اي كاش مي دانستم كدامين سرزمين غريب با وجود نازنين تو آشنايي دارد و آغوش خويش را براي مهرباني هايت گشوده است.

… يا بن الحسن!

سخت است براي من كه سايه تمام مردم از ميان كوچه نگاهم بگذرد، اما پنجره چشمانم به روي خورشيد زيباي تو بسته باشد و باغ دلم از بهار به صدايت بي نصيب بماند.

… اي يوسف دور از وطن!

سخت است براي من كه از اشك فراقت، بي طاقت شوم، در حالي كه مردمان ياد تو را از خاطر برده باشند.

… اي فرزند ماههاي تابان!

عمري است كه به انتظار طلوع تو در ساحل حسرت نشسته ايم. قلبهاي تشنه ما به اشتياق ظهور تو مي تپد و كبوتران دعا، قنوت دستهايمان را رو به درياي خدا مي‌برند. كي مي‌شود كه موج صداي گرم تو برخيزد و زلال قطره هاي ناب تو سيرابمان كند؟

… اي آرزوي مشتاقان!

كي مي شود كه آسمان دل هايمان از نسيم صبحگاهي سلام تو معطر شود و شب چشمانمان به جمال ماه تابان تو روشن گردد؟

… اي اميد منتظران!

كي مي شود كه ذوالفقار تو بر گردن دشمنان و منكران حق بنشيند و پرچم عدل و دادگري است بر فراز شهر و ديار مؤمنان سايه افكند!

… يا صاحب الزمان!

آيا مي شود كه در حرم امن تو اجازه ورود بيابيم و پروانه وار گرد كعبه وجود مقدست طواف كنيم؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 3:13  توسط سيد محسن  | 


 

للحق 

             غروب شد نیامدی....

           برای او که فکر کنم کمی دیر کرده

 دوباره شنبه شد ولی به در نگاه میکنم

                             ولی دوباره روز بعد کمی گناه میکنم 

   دلم گرفته می شود دوشنبه ها بدون تو

                              گلایه از ستاره و طلوع ماه میکنم

  دوازده ستاره را سه شنبه میشمارم و

                             به انتظار یک نگاه نظر به راه میکنم

  چهار شنبه می شود و قول میدهی که زود

                              شبانه های تیره را شبی پگاه میکنم  

  چه بعض ها که در گلو نشست و جابجانشد

                             نیامدی و درد و دل به چاه میکنم 

   و جمعه من به خاطر شکستن طلسم تو  

                               کنار شمعدانیم به در نگاه میکنم 

   غروب شد نیامدی و مثل جمعه های قبل 

                           به جای بغض در گلو دوباره اه میکنم 

 

 یا حق

 

از اینجا گرفتم 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 20:15  توسط قصه گو  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

عدد اصحاب حضرت را سیصد و سیزده نفر گفته اند.

یعنی برای اداره دنیا به 313 نفر مدیر وارسته مورد رضایت مولی نیاز هست.

یعنی وقتی جمعیت روی کره زمین به حدی از کمال رسیدند که 313 نفر همانند بزرگانی چون حضرت امام و ..... داشتند، شرایط برای ظهورشان فراهم شده است.

خب با یک حساب سر انگشتی آن وقت برای هر کدام از آن اصحاب خاص، چند بازو و یاور چون :

شهید مطهری و نیمه های پنهان آن ها یعنی همسرانشان

شهید چمران و

تو کدامیک از مقتدایان او هستی ؟

 همراهی چون - غاده – آن شیر زن لبنانی

شهید همت(فرمانده لشکر حضرت رسول صل الله علیه و آله و سلم ) و

همراهی چون ژاله بدیهیان

خودت را بین آن هایی که نشسته اند پیدا کن

 

 

شهید زین الدین و همراهی چون

منیره ارمغان

آیا لبخند رضایت او را بدست آورده ایم ؟؟

 

 شهید حمید باکری (جانشین  لشکر 31 عاشورا)  و همراهی چون

فاطمه امیرانی

 

شهید دقایقی و همراهی چون

معصومه همراهی

نگاه او نگران من و توست ؟

 

عباس بابایی و همراهی چون

صدیقه حکمت

 

جواد فکوری و همراهی چون

ژیلا ذره خاک

 

خب حالا برای هر کدام از این یاوران چند نفر مانند :

 

شهید بنی هاشم ( فرمانده شهید گردان قاسم از لشکر عاشورا)

 

شهید حاج حسن بصیر (جانشین لشکر 25 کربلا)

 

شهید مشهدی عبادی ( فرمانده گردان امام حسین از لشکر عاشورا)

و

...............

...................

لازم است.

 

و هر کدام از این فرماند هان گردان ها به چند نفر چون شهید جواد آهندوست و شهید برادر ممد

و .... نیاز دارند

 

و هر کدام از این ها به چند نفر بسیجی پاکباخته مانند شهید صابر باقری و .... نیاز دارند

 

خب حالا بیایید ببینیم من و شما کجای کاریم خودمان را تا چه حد ساخته ایم یا در حال آماده کردن خودمان برای یاری آن حضرت در چه سطحی هستیم ؟!!

 

این انسان ها در زمانه ما نشان دادند که می توان مثل آن شد

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:3  توسط   | 


 به نام حضرت دوست

به نیابت از طرف استاد غفاری:

دل سوزان

   
الهي اي انيس شام تارم == به غير از لطف تو ياري ندارم
الهي اين من و اين قلب خسته ==  دل سوزان و اين پشت شكسته
الهي اين من و اين خواري من == به روز و شب به اين در زاري من
الهي اين من و اين درد مندي == الهي اين من و اين مستمندي
الهي اين من و تنهايي من == الهي اين من و رسوائي من
الهي اين من و اين تيره روزي == بود حق گر مرا فردا بسوزي


در پناه حضرت دوست

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:30  توسط سيد محسن  | 


"المهدي مولده بالمدينة ، من أهل بيت النبي صلى الله عليه وسلم ، اسمه اسم أبي ، ومهاجره بيت المقدس ، كث اللحية ، أكحل العينين ، براق الثنايا ، في وجهه خال ، أقنى أجلى ، في كتفه علامة النبي ، يخرج براية النبي صلى الله عليه وسلم من مرط مخملة سوداء ، مربعة فيها حجر لم تنشر منذ توفي رسول الله صلى الله عليه وسلم ، ولا تنشر حتى يخرج المهدي ، يمده الله بثلاثة آلاف من الملائكة يضربون وجوه من خالفهم وأدبارهم ، يبعث وهو ما بين الثلاثين إلى الأربعين "

 

هيثم بن عبدالرحمان از كسى كه براى او نقل كرده ، از علي عليه السلام روايت نموده كه فرمود : محل تولد حضرت مهدى عليه السلام كه از اهل بيت پيامبر صلى الله عليه وآله می باشد در مدينه و نام او نام پدرم بوده و براى مدتى به بيت المقدس هجرت می نمايد . محاسن او پر پشت و چشمانش سياه و دندانهايش سفيد و براق است و در صورتش خال درشت و نمايانى بوده و در كتف او علامت پيامبر صلى الله عليه و آله می باشد . همراه با پرچم رسول خدا صلى الله عليه وآله كه از پارچه مخمل و چهار گوشى كه در آن سنگى قرار دارد قيام می كند ، آن پرچم از زمان رحلت رسول الله صلى الله عليه وآله باز نشده وتا قيام حضرت مهدى عليه السلام نيز باز نخواهد شد . خداوند آنحضرت را به سه هزار فرشته يارى كرده كه از پشت سر و روبرو ، مخالفين آن حضرت را می زنند ، سن آن حضرت هنگام قيام بين سى تا چهل سال خواهد بود

 

غالية المواعظ : ج 1 ص 83 - بعضه ، مرسلا عنه عليه السلام

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 0:17  توسط بهار  | 


هزار مرتبه شویم دهان به مشک و گلاب      هنوز نام تو بردن کمال بی‌ادبی‌است

اللهم صلی علی محمد و آل محمد عجل فرجهم

و احشرنا معهم و العن اعداهم

السلام علیک یا مولای یا اباصالح المهدی (عج)!

  بارالها

تو را شکر می‌کنیم که به ما نعمتی به این وسعت عطا کردی. كه هرچه شكر گوييم يك از هزار نيست.

پروردگارا درود فرست به انبیاء و رسولانت و به ویژه خاتم آنان مایه فخر جهان آفرینش حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و خاندان مطهر و معصومش.

ای کسی که دعا مضطر را اجابت می‌کنی از تو می‌خواهيم به رحمانیتت حافظ و رهبر و ياری‌دهنده حجتت باشی تا روزی كه صلاح می‌دانی و اميدواريم كه زود باشد، در زمين و به مدت طولانی او را سكنی دهی و متنعمش سازی.

خداوندا زبان ما را گویا به فضایل دوستانت بفرما و کمکمان کن تا مایه زینتشان باشیم نه مایه ذلت.

عزیزا کمکمان کن تا آنچه که تو می‌خواهی به حسب وظیفه انجام دهیم. می‌دانی که جز تو پناه و یاوری نداریم.

معبودا می‌دانی که دوستت داریم و می‌دانی که می‌دانیم دوستمان داری آنقدر که اگر فهمش را داشته باشیم از شوقت قالب تهی می‌کنیم.

ای خدای گنهکاران در این ساعت و در این لحظه از تو می‌خواهیم تا گناهانمان را به کرم خود ببخشی و کمکمان کنی تا دوباره راه خطا را طی نکنیم.

به لطف و رحمتت چشم امید بسته‌ایم ای خوب بنده نواز٬ ای پنهان کننده عیوب٬ ای مهربانترین مهربانان.

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 9:19  توسط آمون  | 


بنام هستی بخش

می خواهم از عشق و عاشقی حرف بزنم .

گرچه می دانم با این دل مرده و بی حال از عشق و عاشقی کلی دورم .

بعضی وقتها دل صاحب مرده ، هر دم و هر دقیقه ، به یه چیزی دل می بنده و برایش عاشقی می کنه .

یک گل خوش بو و زیبا از آدم دل می بره ، اما همینکه پزمرده شد ، عشق ما هم سرد می شه .

یک خوردنی چه کیفی داره وقتی سرد شد و ما هم سیر شدیم و از دهن افتاد ، دیگه

حوصله نگاه کردن به اون رو هم نداریم . یک وسیله زندگی یا وسیله بازی ، همینکه از چشم افتاد ،

بقولی نو که اومد به بازار کهنه می شه دل آزار .

اما  اینا که گفتم  عشق نیست ، عشق یه مفهوم لطیف و روح نواز ه .

عشق یعنی با تمام وجود متعلق به یه چیزی و یا کسی بودن .

دل رو در گرو او دادن و توی سرمون هوای چیزی دیگه ای نبودن .

به در و دیوار و آسمان و زمین نگاه کردن و جز او را ندیدن .

وقتی حرف می زنی ، همه اش حرف او باشه و دیگه فاصله و حجابی وجود نداشته باشه . او رو همیشه

حاضر و ناظر ببینی ، به درون خودمون نهیب می زنیم : این کار رو نکنم چون او دوست نداره ، بدش

میاد . این کار رو انجام بدم اون دوست داره خوشش میاد .

خلاصه ، خورد و خواب و نشست و برخاستم برای او خواهد شد .

چکار کنم ؟ به چه کسی دل ببندم ؟ عشق را دوست دارم ، محبت را آرزو می کنم .

کاشکی دائمی باشه ، کاشکی شور و نشاط و امید به زندگی را در من زیاد و زیاد تر کنه .

او دلم رو برده ، باید بیشتر بشناسمش . البته می دونم زیباست ، رشید و دلروباست ، اما

باید بیشتر بشناسمش ، فهمیدم می تونم جمعه ها باهاش ارتباط بگیرم .

باید جمعه ها بشینم با عشق صدایش کنم ، کجائی عزیز من ، کجائی ... ، کجائی ...؟

باید بیشتر از این سر گشته او بشم باید بیشتر دلباخته او بشم .

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 11:51  توسط صدر  | 


به نام حضرت دوست

 

 

گويند تو را چشم به راهيم

خسته از کناری دور

 با خاطراتی خاک خورده

 

چشمانی نمناک

قداستی فراموش شده

                                                                      

لباسی مندرس و جاده ای بی انتها

 

 

نويسنده شعر نميدونم چه كسي هست!

 

در پناه حضرت دوست

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 0:0  توسط سيد محسن  | 


للحق
 
 
سلام مهدی جان
 
سلام آقا جان
 
سلام انتظارم
 
سلام.......
روزی به این موضوع فکر میکردم که من چه مدت است تورا شناخته ام و
 
منتظرت هستم به این فکر میکردم چند دهه دیگر باید درانتظار بمانم
 
چند سال چند ماه چند روز چند ساعت،دقیقه وثانیه دیگر باید ندبه بخوانم و
 
اَینَ بَقیَة الله را فریاد بزنم
 
 
چقدر دیگر باید با به زبان آوردن یابنَ النَباءالعَظیم خود را آرام کنم
 
در افکار خود سردرگم وگیج بودم که منتظری آرام در گوشم زمزمه کرد که او
 
 1165 سال است که منتظراست آیا از او منتظرتری سراغ داری
 
عرق سردی روی پیشانیم نشست
 
کاش درآن روز که به دنیا آمدم بعد از اذان عشق در گوشم دعای عَظُمَ البَلاء
 
 تورا زمزمه میکردن
 
کاش در آن لحظه پدر ابراهیم وار اسماعیل وجودم را قربانی وجود نازنینت
 
میکرد
 
کاش زمانی که میخواستم برای اولین بار از جابلند شوم وگامهای نخستینم
 
را بردارم به جای ذکر علی علی یا علی اباالمٌهدی به من یاد میدادن
 
کاش نام مرا عٌبدُالمٌهدی میگذاشتند
 
آرزو داشتم مهدکودکم مهد آشنایی تو بود
 
کاش در کلاس اول دبستان به جای الفبا،معلمم(میم،ها،دال،یا) را به من یاد
 
 میداد تا بتوانم تمام در ودیوار مدرسه را با نام قشنگت زینت دهم
 
نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست چکنم حرف دگر یاد نداد استادم
 
ای کاش در زنگ نقاشی طرح چهره زیبایت را میزدم
 
کاش در سالهای بعد به جای تصمیم کبری و چوپان دروغگو درسی به نام
 
 پدر مهربان منتظر را میآموختم
 
و ای کاش در کنار درس علوم وریاضی درس انتظار را میفهمیدم
 
مولا جان یاد دارم وقتی در سر صف آقای ناظم دعای فرج تورا میخواند با بچه
 
 ها بلند بلند آمین میگفتیم
 
ولی نگاه بچه ها چیز دیگری میگفت
 
ترس در نگاه بچه ها موج میزد
 
منو بچه ها از ترس خط کش بلند آقای ناظم که مبصر بی معرفت صف به او
 
 میداد آمین میگفتیم
 
ولی ترس حقیقی حرف بزرگتر ها بو دکه دائم میگفتند؛اگر مهدی بیاید
 
سرت را با شمشیرش قطع میکند
 
ای کاش کسی بود وبه ما میگفت که تو با شاخه ای یاس سپید به دیدار ما
 
 میشتابی
چند سال از عمرم گذشت و به مرگ نزدیک تر شدم ولی تورا نشناختم
 
گنگ و خاموش وارد دوره راهنمائی شدم اما کسی راهنمائیم نکرد که برای
 
 رسیدن به سعادت ابدی که در زیر سایه لطف شماست چه باید کرد
 
دبیر جغرافیا به ما یاد نداد که رَضوی و ذي طُوی کجاست
 
دبیر اجتماعی نگفت که تو در میان ما زندگی میکنی
 
آقای اجتماعی و معارف تفسیر نکردند که عَزیزٌ عَلیَ اَن اَرَی الخَلقَ وَلا تُری
 
 یعنی چه
 
معلم تاریخمان که خود را فاتح به نام تاریخ طبری و معاصر میدانست حرفی
 
 از نامردانی که در طول زمان باعث به تاخیر افتادن ظهورت شدند به میان
 
 نیاورد
 
 
 
در دوره دبیرستان هم وضع به همین منوال بود
 
استاد زیست نمیدانست چطور میشود کسی عمرش قرنها به طول بیانجامد
 
آقای ریاضی داستان داستان زندگی فیثاغورث وارشمیدس را برایم مو به مو
 
تعریف کرد و در میان فرمولهای پیچیده لگاریتم،انتگرال ومشتقها مرا به حال
 
 خودم گذاشت آنقدر به اثبات فرمولهای جبر مثلثاتی پرداختم که یادم رفت
 
 زاویه سینوس لبهایت با کسینوس چشمهایت برابرند
 
استاد شیمی آقای مندلییف را حفظ بود و جدولش را چشم بسته برایمان
 
 نقاشی میکرد او با تمام لایه های والانس رفیق بود ولی نگفت که قطب
 
 عالم امکان تویی و تمام ذرات هستی به دور تو میچرخند، نگفت ولی مدام
 
 حرف میزد
 
در فرمول موازنه نگفت که تمام انبیاءالهی= مهدی(عج)
 
است و تو فرمولی هستی که H2o به من نگفت که دریا تنها یک فرمول
 
 ساده
 
عدد آووگادرو هم نمیتواند صفات زیبایت را نشان دهد
 
استاد فزیک سردار حجم و چگالی بود او فاصله تمام اشیاء را میدانست و
 
 فرمولهای نیرو، وزن وجرم حجمی را تند وتند بر روی تخته سیاه دلش
 
 میکشید و به ما میخوراند ولی هیچ وقت نفهمید که فاصله اش با شما
 
 چقدر است
 
از فضای نیم بسته مدرسه وارد دانشگاه شدم ودیدم بازار غرور،کبر ونخوت
 
 پرمشتریست واسباب غفلت فراوان و فراهم است
 
همه در تب مدرک گرایی میسوختند و دیگران را به آتش میکشیدن
 
مولای من در دانشگاه هم کسی برایم از تو سخن نگفت و پرچمی به نام تو
 
 افراشته نشد وهیچ استادی اوصاف تورا بیان نکرد
 
دیر تورا شناختم
 
دیر گفتم بِنَفسی اَنت....................
 
مولای من
 
آقای من
 
هستی من دیر تورا شناختم
 
دیر فهمیدم که چقدر تشنه دیدارت هستم و در دعای ندبه نمیدانم چرا فریاد
 
 میزنم مَتی نَنتَقِعُ مِن عَذبِ مائِکَ فَقَد طالَ الصَدی
 
اخر چگونه، من تازه تورا شناخته ام چگونه میشود که هنوز طمع دیدار
 
 زیبایت را نچشیده ام عطش شوق دیدارت را در خودم طولانی احساس
 
 میکنم
 
چگونه بغض ،آواز هم راز میشوند و شکل جاری شده فریاد عَجِل الوَلیکَ
 
 الفَرَج را با اشک و با دهانی بسته در میان ناهنجارهای شهر شلوغ فریاد
 
 میزند
 
چگونه میشود که ندبه کنندگان هنوزسحر را ندیده اند صبحانه آفتاب را فراهم
 
 آورده اند
یا تو از کودکی با من همراه بودی یا من دروغ میگویم که دوستت دارم
 
 
 
متن امروز رو از محبان اهل قلم انتخاب کردم .....
 
یا حق
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 21:1  توسط قصه گو  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

... او خواسته ها را تابع وحی می کند

هنگامی که مردم هدایت را تابع هوس های خود قرار می دهند

در حالیکه به نام تفسیر نظریه های گوناگون خود را بر قرآن تحمیل می کنند

 او نظریه ها و اندیشه ها را تابع قرآن می سازد.

در آینده جنگ میان شما افروخته می گردد

و چنگ و دندان نشان می دهد

و با پستان هایی پر از شیر که مکیدن آن شیرین است

 اما پایانی تلخ و زهر آگین دارد

 به سوی شما می آید.

آگاه باشید !

فردایی که شما را از آن هیچ شناختی نیست

 زمامداری حاکمیت پیدا می کند

 که غیر از خاندان حکومت های امروزی است.

عمال و کارگزاران را بر اعمال بدشان کیفر خواهد داد

 زمین میوه های دل خود را برای او بیرون می ریزد

 و کلیدهایش را به او می سپارد.

او روش عادلانع در حکومت حق را به شما می نمایاند

 و کتاب خدا و سنت پیامبر را که تا آن روز متروک مانده اند زنده می کند.

خطبه 138 نهج البلاغه

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 6:35  توسط   | 


انتظار فرج دو گونه است :
انتظاری كه سازنده است ، تحرك بخش است ، تعهدآور است ، عبادت ،
بلكه با فضيلت‏ترين عبادت است و انتظاری كه ويرانگر است ، باز دارنده‏
است ، فلج كننده است ، و نوعی " اباحيگری " محسوب می‏شود .
كه اين دو نوع انتظار ، معلول دونوع برداشت از ظهور عظيم تاريخی مهدی‏
موعود ( ع ) است و اين دو نوع برداشت به نوبه خود از دو نوع بينش‏
درباره تحولات تاريخ ناشی می‏شود .

برداشت قشری از مردم از مهدويت و قيام و انقلاب مهدی موعود اين است‏
كه صرفا ماهيت انفجاری دارد ، فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلمها
و تبعيضها و اختناقها و حق كشيها و تباهيها ناشی می‏شود ، نوعی سامان‏
يافتن است كه معلول پريشان شدن است .
آن گاه كه صلاح به نقطه صفر برسد ، حق و حقيقت هيچ طرفداری نداشته باشد
، باطل ، يكه تاز ميدان گردد ، جز نيروی باطل نيروئی حكومت نكند ، فرد
صالحی در جهان يافت نشود ، اين انفجار رخ می‏دهد و دست غيب برای نجات‏
حقيقت - نه اهل حقيقت زيرا حقيقت طرفداری ندارد - از آستين بيرون‏
می‏آيد عليهذا هر اصلاحی محكوم است ، زيرا هر اصلاح يك نقطه روشن است .
تا در صحنه اجتماع نقطه روشنی هست دست غيب ظاهر نمی‏شود ، برعكس ، هر
گناه هر فساد و هر ظلم و هر تبعيض و هر حقكشی ، هر پليديی به حكم اين كه‏
مقدمه صلاح كلی است و انفجار را قريب الوقوع می‏كند رواست زيرا "
الغايات تبرر المبادی " هدفها وسيله‏های نامشروع را مشروع می‏كنند . پس‏بهترين كمك به تسريع در ظهور و بهترين شكل انتظار ، ترويج و اشاعه فساد
است .
اين جااست كه گناه هم فال است و هم تماشا ، هم لذت و كامجوئی است و
هم كمك به انقلاب مقدس نهائی . اين جا است كه اين شعر مصداق واقعی خود
را می‏يابد :
در دل دوست به هر حيله رهی بايد كرد

 طاعت از دست نيايد گنهی بايدكرد
اين گروه طبعا به مصلحان و مجاهدان و آمران به معروف و ناهيان از منكر
با نوعی بغض و عداوت می‏نگرند ، زيرا آنان را از تأخير اندازان ظهور و
قيام مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه می‏شمارند . برعكس ، اگر خود هم اهل‏
گناه نباشند در عمق ضمير و انديشه با نوعی رضايت به گناهكاران و عاملان‏
فساد می‏نگرند زيرا اينان مقدمات ظهور را فراهم می‏نمايند .

اين نوع برداشت از ظهور و قيام مهدی موعود و اين نوع انتظار فرج كه‏
منجر به نوعی تعطيل در حدود و مقررات اسلامی می‏شود و نوعی " اباحيگری "
بايد شمرده شود به هيچوجه با موازين اسلامی و قرآنی وفق نمی‏دهد .

انتظار سازنده

آن عده از آيات قرآن كريم - كه همچنانكه گفتيم ريشه اين انديشه است و
در روايات اسلامی بدانها استناد شده است - در جهت عكس برداشت بالا
است . از اين آيات استفاده می‏شود كه ظهور مهدی موعود حلقه‏ای است از
حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل كه به پيروزی نهائی اهل حق منتهی می‏شود
، سهيم بودن يك فرد در اين سعادت موقوف به اين است كه آن فرد عملا در
گروه اهل حق باشد . آياتی كه بدانها در روايات استفاده شده است نشان می‏دهد كه مهدی موعود (عج) مظهر نويدی است كه به اهل ايمان و عمل صالح داده شده است ، مظهر پيروزی‏
نهائی اهل ايمان است :
" «
وعد الله الذين آمنوا و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فی الارض و
ليمكنن لهم دينهم الذی ارتضی لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم أمنا يعبدوننی‏
لا يشركون بی شيئا ». . . "
خداوند به مؤمنان و شايسته كاران وعده داده است كه آنان را جانشينان‏
زمين قرار دهد ، دينی كه برای آنها آنرا پسنديده است مستقر سازد ، دوران‏
خوف آنانرا تبديل به دوران امنيت نمايد ( دشمنان آنرا نابود سازد )
بدون ترس و واهمه خدای خويش را بپرستند و اطاعت غير خدا را گردن ننهند
و چيزی را در عبادت يا طاعت شريك حق نسازند .
ظهور مهدی موعود منتی است بر مستضعفان و خوار شمرده شدگان ، و وسيله‏ای‏
است برای پيشوا و مقتدا شدن آنان ، و مقدمه‏ای است برای وراثت آنها
خلافت الهی را در روی زمين " « و نريد ان نمن علی الذين استضعفوا فی‏
الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين »" .
ظهور مهدی موعود ، تحقق بخش وعده‏ای است كه خداوند متعال از قديمترين‏
زمانها در كتب آسمانی به صالحان و متقيان داده است كه زمين از آن آنان است و پايان ، تنها به‏
متقيان تعلق دارد : " « و لقد كتبنا فی الزبور من بعد الذكر ان الارض‏
يرثها عبادی الصالحون »" - " « ان الارض لله يورثها من يشاء من عباده‏
و العاقبة للمتقين »" .
حديث معروف كه می‏فرمايد : " « يملاء الله به الارض قسطا و عدلا بعد ما
ملئت ظلما و جورا » " نيز شاهد مدعای ما است نه بر مدعای آن گروه ، در
اين حديث نيز تكيه بر روی ظلم شده است و سخن از گروه ظالم است كه‏
مستلزم وجود گروه مظلوم است و می‏رساند كه قيام مهدی برای حمايت‏
مظلومانی است كه استحقاق حمايت دارند - بديهی است كه اگر گفته شده بود
يملاء الله به الارض ايمانا و توحيدا وصلاحا بعد ما ملئت كفرا و شر كا و
فساد مستلزم اين نبود كه لزوما گروهی مستحق حمايت وجود داشته باشد . در
آن صورت استنباط می‏شد كه قيام مهدی موعود برای نجات حق از دست رفته و
به صفر رسيده است نه برای گروه اهل حق - ولو به صورت يك اقليت .
شيخ صدوق روايتی از امام صادق عليه السلام نقل می‏كند مبنی بر اينكه اين‏
امر تحقق نمی‏پذيرد مگر اينكه هر يك از شقی و سعيد به نهايت كار خود
برسد .

(استاد مطهري  - قيام و انقلاب مهدي )

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 7:56  توسط آمون  | 


خسته ام قطره به قطره بشـــــــــمارم باران                  
           د وست د ارم که بر این خاک ببارم باران
د وست د ارم که د لی از شهر و د یارم بکنم                 
           بـــــروم ســــــــر به بیـــابان بگـذارم باران
زرد نه، سبز نـــه، آمیزه ای از سبـــــزم و زرد                 
           بـس که د ر هم شد ه پاییز و بهارم باران
تو نمی آیی و من این همه خاکی شد ه ام                  
           تـو اگر باشــی با خــاک چــه کــارم باران
د اروگ نیست، خد ا! قاصد کی بود ای کاش                
            کـاش می شـــد به نگــارم بنگارم باران
نسل د ر نسل، د لم در عطش خواند ن توست            
             آه ای زمــــزمــــه ایـــــل و تــبــارم باران
خسته ام خسته از این قول و قرارم باران                     
             کــه نمــی آیــی بر سنـــگ مزارم باران
خسته ام از خود م و هر چه که باقی ماند ه است         
             گـــله د ارم گــــله د ارم گله د ارم باران

علی داوودی

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 0:30  توسط بهار  | 


هزار مرتبه شویم دهان به مشک و گلاب      هنوز نام تو بردن کمال بی‌ادبی‌است

اللهم صلی علی محمد و آل محمد عجل فرجهم

و احشرنا معهم و العن اعداهم

السلام علیک یا مولای يا اباصالح المهدي (عج)!

داشتم كتاب "راهی به سوی نور" نوشته "آقاي علی رضا نعمتی" رو می‌خوندم، به مطلبی رسيدم كه ديدم شايد خوندنش برای شما هم خالی از لطف نباشه.

"رسول اكرم (صلی الله و عليه و آله) می فرمايد:

خداوند متعال در شب معراج به من فرمود: چه كسی را در زمين جانشين خود قرار دادی؟

عرض كردم: برادرم.

فرمود: علی‌بن‌ابيطالب؟

عرض كردم: بلي يا ربّ.

آن حضرت سپس چگونگی معرفی پروردگار درباره جانشينان خود يعنی دوازده امام عليهم السلام را ذكر فرمود تا آنجا كه فرمود: خداوند متعال آنان را به من در شب معراج نشان داده و فرمود:

ای محمد (صلی الله و عليه و آله) آيا دوست داری آنان (ائمه هدی عليهم السلام) را ببينی؟

گفتم :بلی.

فرمود برخيز مقابل خود را بنگر!

من برخاستم و جلو رفتم ناگهان علی‌بن‌ابيطالب و حسن‌بن‌علی و حسين‌بن‌علی و علی‌ابن‌الحسين و محمدبن‌علی و جعفربن‌محمد و موسی‌بن‌جعفر و علی‌بن‌موسی و محمدبن‌علی و علی‌بن‌محمد و حسن‌بن‌علی و حجت قائم را كه چون ستاره درخشنده‌ای در وسط آنان بود، ديدم.

گفتم: پروردگارا، اينها چه مقامی دارند و كيستند؟

فرمود: اينها ائمه عليهم السلام‌اند و اين حضرت قائم عليه‌السلام است كه حلالم را حلال و حرامم را حرام و از دشمنانم انتقام مي‌گيرد.

ای محمد (صلی الله و عليه و آله) او را (حضرت مهدی عليه‌السلام) دوست بدار زيرا من او را دوست می‌دارم و هر كس كه او را دوست بدارد دوست می‌دارم.1

 

1- مكيال المكارم ج2 صفحه 138 از غايةالمرام صفحه 189 باب 23 ح15 و نعمانی صفحه 93. 

 

 


   مناجاتهای شما


   اين ابيات حاصل ذوق و قريحه دوست و برادر خوبمون آقا سامانه.

 ۱-

بـی روی تـو ای عـشـق صـفـا یـعـنی چه؟

چـون دیـدی ز مـن جـفـا وفـا یـعـنـی چــه؟

تـنـگ اسـت دلـم بـی تـو بـیـا سـوره مـهـر

جان حسرت موی تو، خفا يعني چه؟ ؟

 ۲-

مـی‌تـوان سلام را در نگاه عشق خواند

مـی‌تـوان تـرانـه را در پـناه عشق خواند

می‌توان به نغمه ای از گناه دل گذشت

سوره‌ای بـه درگه پادشاه عشق خواند

 ۳-

جــمـعـه یـعـنــی الـتــهــاب انــتـــظار

جــمـعـه یـعـــنـی دل کـبـــاب انـتـظار

هان! چه معنا می کنی این جمعه را؟

جــمـعـه یـعــنـی جـان خـراب انـتـظار

قبول باشه

 

اينك ای خدای مهربان

شكر و سپاست می‌گوييم به سبب اينكه اين 14 نور نجات بخش را برای هدايت بندگانت قرار دادی و از تو می‌خواهيم كه بهترين سلامها و درودهايت را بر ايشان و خاندان مطهرشان بفرستی.

بارالها

از تو می‌خواهيم حافظ و رهبر و ياری‌دهنده حجتت باشی تا روزی كه صلاح می‌دانی و اميدواريم كه زود باشد، در زمين و به مدت طولانی او را سكنی دهی و متنعمش سازی.

خداوندا

از تو می‌خواهيم به عزت و كرمت و به آبروی اين 14 بزرگوار ما را از هدايت يافتگانت قرار دهی كه خود می‌دانی از تو جز تو نخواهيم كه تو برايمان بسی.

به رحمت و مهربانيت اميد بسته‌ايم ای پنهان كننده عيوب، ای خوب بخشنده.

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 6:36  توسط آمون  | 


 
بنام مهربانترین مهربانان
 
خدايا , خداوندا , از رسول گراميت صلی الله علیه و آله روايت شده که هر کس
 
مهد ی عجل الله تعالی فرجه و شریف را انکار کند به راستی کافراست .
 
خدايا , خداوندا , ما را از تصديق کنندگان وجود نازنين حضرتش قرارده
 
نور روشنی بخش عشق به ايشان را در دلمان برفروز
 
خدايا , خداوندا از آنانی قرارمان ده که از پرتو شعاع هدايتش بر صراط رستگاری درآئيم
 
چون او هدايتگر مؤمنين و کساني است که ظرفيت و لياقت هدايت پذيری را داشته باشند
 
خدايا , خداوندا بدون شک تمام پيروان اديان الهی معتقد به ظهور منجی عالم بشريت هستند .
 
اما همانگونه که صادق آل محمد علیهما السلام فرمود :
 
او کسی است که مردم در تولد او دچار ترديد می شوند . برخی می گويند او ( به آسمانها )
 
برده شده , برخی می گويند وفات کرده , برخی می گويند پدرش که از دنيا رفت و فرزندی نداشت
 
و برخی می گويند چند سال پيش از وفات پدرش ديده به جهان گشود .
 
خدايا , خداوندا شک و ترديد را از دل مؤمنين عالم بزدا و قلبها را به حضور و ظهور آن ماه تابان و
 
آن دلارای دلارام خاضع و خاشع فرما .
 
خدايا , خداوندا اميدمان به نويد از ((رضا)) ی توست که فرمود : امام بعد از من پسرم محمد
 
 و بعد از او پسرش علی و بعد از او پسرش حسن و بعد از او پسرش قائم است که در زمان
 
 عيبتش در انتظار مقدم او می نشينند و به هنگام ظهورش از او فرمان می برند .
 
سلام برتو ای چراغ هدايت و اي کعبه مقصود و قبله موعود بقيه الله فی الارضه يا صاحب الزمان
 
 بيا و شفاء ده سينه زخم خورده حسين عليه السلام را ,  بيا و شفاء ده دل پر خون زهرا را , بيا
 
که جمله به عشق وجود تو بجان خريدند جور اشقياء را .
 
حق تعالی می فرماید : بقيه الله خيرلکم ان کنتم مؤمنين و چه زيباست آن هنگام که بيايي
 
و فرياد بر آوری :
اين منم بقيه الله
+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 0:45  توسط صدر  |