تبليغاتX
روزهای عاشقی

روزهای انتظار


عشق از من و نگاه تو تشکیل میشود

گاهی تمام من به تو تبدیل میشود

وقتـی به داســــتان نگاه تو می رسم

یکــباره شعــر وارد تمثیـل میشود

ای عابر غریب که با گــامهــای تو....

از انتظـــار پنجـــره تجلیـل میشود

تاکی سکوت و خلوت این کوچه های سرد

بر چشمهای خاطره تحمیل میشود؟

آیا دوباره مثل همــان سالهـای پیش

امسال هم بدون تو تحویل میشود؟

بی شک شبی به پاس غزلهای چشم تو

بازار وزن و قافیــه تعطیـل میشود

آن روز هفــت سیـن اهـــورایی بهــار

ای سبز! با سلام تو تکمیل میشود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 0:0  توسط رهگذر  | 


امام رضا علیه‌السلام:

قیام مهدی علیه السلام مانند رسیدن قیامت است

که وقت آنرا کسی جز خدا نمی داند

و فرا نرسد مگر ناگهانی.

مکیال المکارم٬ ص۱۶

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 13:23  توسط آمون  | 


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

قال رسول الله (ص): ابشركم بالمهدي يبعث في امتي علي اختلاف من الناس و زلازل، فيملا الارض عدلا و قسطا كما ملئت ظلما و جورا ......

 (بحارالانوار، ج 51، ص 81، ح الثامن عشر، به نقلاز كشف الغمه))

 پيامبر اكرم (ص) فرمودند: مژده باد شما را به ظهور مهدي كه وقتي اوضاع جهان متزلزل مي شود و مردم با يكديگر به اختلاف مي پردازند، قيام مي كند و زمين را پر از عدل و داد مي نمايد،‌ همانگونه كه از ظلم و ستم پر شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 0:0  توسط بهار  | 


هزار مرتبه شویم دهان به مشک و گلاب      هنوز نام تو بردن کمال بی‌ادبی‌است

اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

و احشرنا معهم و العن اعداهم

السلام علیك یا اباصالح المهدی(عج)

روزهای عاشقی

روزهای انتظار

روزهای دلسپردن به یار

در آرزوی دیدار

...

سال گذشته در چنین روزی صاحبان هفت وبلاگ تصمیم گرفتند تا در وبلاگی مشترك هر روزشان را با عطر آقا متبرك كنند. و امروز سالگر تاسیس این وبلاگ گروهیست. خدا را شاكریم كه توفیق نوشتن برای مولایمان را به ما داد. و اكنون با 10 نویسنده روزهای عاشقیمان را مشق می‌كنیم. و سپاسگذار همه دوستانی هستیم كه در تمام این روزها همراهیمان كردند.

مشق عشق امروز را میهمان آقا سامی هستیم. با هم بخوانیم:

 

گــر دیـــده‌ام نـدیـد رخ دلــربــای تـــــو            دل پر زند به سینه‌ی مـن در هوای تـو

خواهم که جای پای تو را بوسه‌ها زنم          در حیــرتم که هست کجا جای پای تو

………………..

 

تو را غایب نامیده‌اند، چون «ظاهر» نیستی، نه اینكه «حاضر» نباشی.

«غیبت» به معنای «حاضرنبودن»، تهمت ناروائی است كه به تو زده‌اند و آنان كه بر این پندارند، فرق میان «ظهور» و «حضور» را نمی‌دانند، آمدنت كه در انتظار آنیم به معنای «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت كه هر صبح و شام  تو را می‌خوانند، ظهورت را از خدا می‌طلبند نه حضورت را. وقتی ظاهر می‌شوی، همه انگشت حیرت به دندان می‌گزند با تعجب می‌گویند كه تو را پیش از این هم دیده‌اند.

و راست می‌گویند، چرا كه تو در میان مائی، زیرا امام مائی.

جمعه كه از راه می‌رسد، صاحبدلان «دل» از دست می‌دهند و قرار از كف می‌نهند و قافله دل‌های بی‌قرار روی به ‌قبله می‌كنند و آمدنت را به انتظار می‌نشینند...

و اینك ای قبله هر قافله و ای «شبروان را مشعله»، در آستانه آدینه‌ای دیگر با دلدادگان دیگری از خیل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه می‌كنیم.

 

بـا انـتـظار تـو دل بـر سـر نـگاه نشست         كه رخ‌نهفتی و جان بر سپند آه‌نشست

ببـاغ یـاد تـو تـا در شـوم بـه گل چیــدن         بـه شاخسار نظر، قمـری نگاه نشست

تـو چـون سپیـده نتـابیـده از دریچه بخت        بـدامــن سـحــر، آیـیـنــه پـگاه نشست

از آستــانـه خــورشـیـــدی تــو در پــرواز         هـمـای نـور كـه در آشیـان ماه نشست

درآ درآ كـه مـرا درد انتــظار تـــو كشــت          بانتظار، كه این كشته بی گناه نشست

بــه آب تـیــغ مـگـر سر كشد زگلبن داغ         قتیل‌عشق‌تو‌چون‌غنچه‌عذرخواه‌نشست

به موج، طعمه توفان شدیم همچوحباب       بـجـرم نـخـوتـمان، بـاد در كلاه نشست

بــه كام منـتــظران ای فــروغ جــاویـدان          طلـوع نـام تـو در جـام صبحگاه نشست

بــه آرزوی جمـالـت، جـهان به خلوت راز        گزیــد خـانــه و بــر روزن نـگاه نـشسـت

روزن نگاه - مشفق كاشانی

........

كاش عمر انتظار به پایان رسد و جوانه های ظهور سر از خاك در آورند.

...

مهدی جان

لاله های واژگون باغ انتظار، دیگر دارند خشك می‌شوند.

و

طلوع و غروب لحظه‌هایم مرا یاد آن لحظاتی می‌اندازد كه تو خواهی آمد و جهان را از جور و ستم پاك خواهی كرد.

.

.

.

.

..........

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 0:0  توسط آمون  | 


 

با یاد و نام خدا

یکی از دوستان چند خاطره برای درج در وبلاگ گروهان نجف برایم ارسال کرده بود .

مطلب (همراه عزیز) دومان را که دیدم به نظرم رسید برای معرفی عاملین به خصلتهای یاران و سریازان

آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف یکی از این خاطره ها را برای شما عزیزان بنویسم .

توی وبلاگ گروهان نجف هم می نویسم .

تقدیم به همه آنهائی که امام زمان خود را شناختند .

 

بسمه تعالی

 

تقديم به روح سرداران شهيد داود علی پناه و علی بهزادی            يک لحظه جابجايی!

 

بعد از جنگ می بينيم و می بينيد که هر وقت می خواهند مسئولی را جابجا کنند  صغری و کبری می چينند و

 

 باصطلاح زمينه سازی می کنند تا به قبای کسی برنخورد و جلسه توديع و معارفه می گذارند و . . . اما در

 

جنگ اين تشريفات نبود و کسی به جايگاه و پست اهميت نمی داد . چه بسا افراد با تجربه و جنگ ديده که

 

 هميشه آرپی جی زن يا تيربار چیمی ماندند در گردان کربلا و گروهان نجف اشرف صحنه بسيار جالبی ديدم

 

 که بيان آن خالی از لطف نيست:

 

برای شرکت در عمليات بدر در حال آموزش بوديم و به قول امروزيها برای آمادگی جسمانی و بدنی به اردو

 

 رفته بوديم . در حال راهپيمايی بوديم که يک آن متوجه شدم جای علی بهزادی که فرمانده گروهان بود با

 

 يک نفر تازه وارد عوض شد . ماجرا از اين قرار بود که در حين راهپيمايی شهيدان حاج اسماعيل فرجوانی

 

 فرمانده گردان , عبدالله محمديان معاون گردان , علی بهزادی و داود علی پناه جلسه ای سر پائی تشکيل داده و

 

 داود علی پناه فرمانده گروهان نجف اشرف شد و علی بهزادی هم معاونش . به همين سادگی !شهيد علی

 

بهزادی که پنج 5 دقيقه قبل فرمانده گروهان بود به راحتی جای خود را به شهيد داود علی پناه داد در حالی که

 

 اصلاً به اين فکر نبود که جلوی دوستان و نيروهايش باصطلاح کم بياورديا مثلاً بقول امروزيها کلاسش پايين

 

بيايد و . . . چرا که هم گروهان و گردان و علی بهزادی و خنده هايش دنيايی ازمعرفت و عشق بود و دادن

 

مسئوليت به فرد ديگر اصلاً کم نبود و دنيا برايش هيچ ارزشی نداشت که بخاطر آن ناراحت شود لذا نه به راحتی

 

 که با اشتياق پذيرفت .

 

خدا می داند دقیقاً (ونه تقريباً) می گويم که چنين صحنه ای را در طول عمرم نديده بودم . شما چطور ؟ ! . . . 

 

گردان کربلا – مهدی   زهره بخش

 

( باید از رفتار این شهدا ( سربازان حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف) عبرت گرفت )

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 23:59  توسط صدر  | 


به نام حضرت دوست

 

یک روز دیگر شروع شد و

 

 او

نیامد                              

بیا ای بهار

بیا که با آمدنت گلهای بهاری شادابی دیگری خواهند یافت

بیا تا با بودند دیگر نفرت و کینه در میان آدمیان دیگر جایی برای جولان نداشته باشد

بیا ای یوسف زهرا (س)

بیا ای منجی عالمیان

 

در پناه حضرت دوست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 3:13  توسط سيد محسن  | 


خداجويي و توحيد سرلوحه عقايد و خصال یاران مهدی است آنان وجودشان غرق نور است سخن دیگران در نظرشان بی لطف و جاذبه است ایمانی خالصانه در سینه و از شک و تردید به دورند به مرتبه یقین رسیده اند و حقایق را بدون پرده مشاهده می کنند .

از کوتاهی در انجام وظیفه هراس دارند زیرا آن کس که به خدا نزدیک تر است وبه عزت و قدرت بی پایان او بیشتر آگاهی دارد ترسشان از خدا فزون تر است و در انجام وظیفه شکیبا ترند ...

 

امام صادق (ع) در این باره می فرماید :

 

مردانی که گویا دلهایشان پاره‌های آهن است غبار تردید در ذات مقدس خدای خاطرشان را نمی آلاید گویا دلهایشان نور باران است از ناخشنودی خدا هراس دارند برای شهادت دعا می کنند و آرزومند کشته شدن در راه خدا هستند .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 21:11  توسط دومان سولدوزي  | 


امام صادق علیه السلام:

امام خود را بشناس که اگر امام خود را شناختی٬

دیر یا زود شدن ظهور به تو ضرری نمی رساند.

بحار الانوار٬ ج ۵۱ ص ۱۵۰

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 8:54  توسط آمون  | 


به نام حضرت دوست

 

ای منجی راه هدایت و سعادت،

بیا که بهار بی تو معنایی ندارد

 

 

به نیابت نویسنده بزرگوار روز سه شنبه

در پناه حضرت دوست



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 12:0  توسط سيد محسن  | 


"برادر عزیز ایمانی فاضل موید به تائید سبحانی، آقا میزا محمد باقر اصفهانی‌كه خداوند بر بزرگیش بیفزاید و آنچه آرزومند است به او عنایت فرماید همین روزها برایم نقل كرد كه: شبی از شبها در خواب (یا بین خواب و بیداری) مولایم امام همام حضرت حسن‌ المجتبی ‌علیه‌السلام را دیدم كه نزدیك به این مضمون فرمودند: بر منبرها به مردم بگویید و به آنها امر كنید كه توبه كنند و برای فرج و تعجیل ظهور حضرت حجت علیه‌السلام دعا نمایند و این دعا مثل نماز میت نیست كه واجب كفائی باشد و با انجام دادن آن از سوی بعضی از مكلفین از سائرین ساقط گردد بلكه مانند نمازهای یومیه است كه بر تمام مكلفین واجب است آن را انجام دهند."

منبع:

ملاقات با امام عصر عليه السلام ص 87.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 0:0  توسط آمون  | 


 امام محمد باقر عليه السلام ميفرمايند:

ابوالجارود وقتي كه روزگار بگردد و مردم گويند: قائم از دنيا رفت يا هلاك شد؟ و در كدام سرزمين به سر برد؟ و جوينده او گويد: چگونه قائم موجود است و حال آنكه بايد استخوانهايش پوسيده شده باشد؟! در اين هنگام به آمدنش اميدوار باشيد. وقتي نداي وي را شنيديد به سويش برويد حتي اگر لازم باشد با دست و پا بر روي يخ بخزيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 0:0  توسط بهار  | 


هزار مرتبه شویم دهان به مشک و گلاب      هنوز نام تو بردن کمال بی‌ادبی‌است

اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

و احشرنا معهم و العن اعداهم

السلام عليك يا اباصالح المهدی (عج)

آجرك الله يا بقية الله...

اربعين حضرت سيد الشهدا رو خدمت مولا و سرورمون و شما دوستان همراه تسليت عرض می‌كنم.

و اما حكايت امروز كه بی‌مناسبت با اين ايام نيست:

"مرحوم آیة‌الله سید محمد تقی‌ موسوی‌ اصفهانی‌ در كتاب پر ارج مكیال المكارم می‌فرمایند: یكی از برادران صالح برایم نقل كرد كه حضرت ولی عصر ارواحنافداه را در خواب دیده و آن حضرت به او فرموده‌اند:

من برای هر مومنی كه پس از ذكر مصائب سیدالشهداء علیه‌السلام در مجالس عزاداری برای من دعا كند دعا می‌كنم."

بياييد از آقامون بخواهيم كه دعا كنه عاقبت به خير بشيم. كه با دين كامل از دنيا بريم. كه زبونمون بچرخه و بتونيم شهادتينمون رو بگيم.....

منبع:

ملاقات با امام عصر عليه السلام ص 105.

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 0:0  توسط آمون  | 


 

چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن

به رخت نظاره کردن ، سخن خدا شنیدن

(( بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین ))

آنگاه که بر دیوار کعبه تکیه زند ... و آیا کسی هست تا مرا در گرفتن خون

حسین علیه السلام و فرزندان و اصحابش یاری نماید ؟

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 7:6  توسط صدر  | 


به نام حضرت دوست

 

 

 

حبیم گر چه از چشمم تو نهانی

ولی بی تو نباشم هیچ آنی

 

 

در پناه حضرت دوست

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 3:13  توسط سيد محسن  | 


مدينه فاضله در عصر ظهور

 

انديشه بهتر زيستن داشتن جامعه عالي انساني از نمونه بارزترين انديشه هاي از عصر باستان تا عصر جديد است از مدينه فاضله يا آرمان شهر زميني كه در آن از نابسامانيها و دغدغه هاي انسانها در كاسته گردد اين روياي بشر هميشه براي تالمات خودش درماني يافتن است كه تاريخ انديشه هاي سياسي و اجتماعي از اين نوع تفكرات را در خود زياد به خاطر دارد فلسفه رم باستان تا دنياي مدرنيته شرق و غرب جديد نگرش هاي مختلفي براي اين انديشه داشته و خصوصيات متنوعي را براي آن تعريف كرده كه موضوع انسان محوري رادر نظريت مختلف مي توان ملموس تر ديد .

مرور و مطالعه ويژگيهاي و تعاريف اين نظريات در مجال اين مقاله نيست آنچه بيشتر مورد تاكيد نگارنده است بررسي ويژگيهاي مدينه فاضله اسلامي كه با ظهور منجي عالم بشريت  ( عج) به ما وعده داده اند وبررسي اجمالي برجستگي هاي آن در حد توان است كه اميد است مورد قبول بقيةالله اعظم اروحنا فدا قرار گيرد .

مدينه عدالت :

عدل واژه غريب نيست  بشر براي رسيدن به اين روياي خود كه حقيقتي قريب نيز هم هست نبرده كرده و رنج ها كشيده و افتخاات آفريده و حكومت ها بوجود آورده و انحرافاتي را به نقد كشيده. ولي هنوز هم مي  توان ناله ها و زجه ها و آه درد ناك  حاصل از هراس و ناامني جنگ و فقر را از دل انسان مدرن امروز كه به نوعي به طراحي اختياري طبيعت پرداخته نيز مي توان شنيد وانسان مدرن امروزي همانند همتايان خود در اعصار گذشته دنبال گمشده خود براي كسي است كه رنج او را التيام دهد براي رسيدن به آن جانفشاني ها كرده و لي باز دنبال منجي جوامع الشرايط است كه نويد آن در متون ديني اديان آمده وآيا براستي اين منجي را در متن قران و محتوي اسلامي مي توان يافت .

 

در بيان ويژگيهاي هاي  عصر ظهور و شروع حكومت امام زمان (ع)   عدالت و قسط واژه عجين است روايات بسياري از علماي برجسته اسلامي نقل شده است عدل آشكار ترين صفات نيك آن حكومت  بزرگ است براي همين در دعاي شب هاي رمضان نام مباركش عدل ناميده شده است .

الهم وصل علي ولي امر ك القائم المومل و العدل المنتظر

خداوندا به ولي امر خود كه قيام كننده و ... و عدل مورد انتظار همه است درورد فرست  (1)

درجاي ديگر همين عنوان را به گونه اي ديگر مي يابيم

اول العدل و آخره  (2)

السلام علي القائم المنتظر و العدل المشتهر  (3)

 

در روايات ظهور عدالت چنان عطش بر انگيز ترسيم گرديده انسان در اين گمان مي ماند كه جهان براي رسيدن به اين نقطه فرجام باقي مانده است و خداوند چنان بر اين مهم تاكيد دارد كه اگر حتي يك روز از عمر دنيا باقي مانده باشد آن را چنان طولاني خواهد كرد تا روياي حقيقي موعود از راه برسد .

 

 مهدي

 

در سايه اين عدالت هيچ انساني در قيد بندگي و بردگي باقي نمي ماند . (4)

حقوق به يغما رفته انسانها به آنها باز مي گردد.(5)

بندهاي پيدا و نا پيداي بندگي از سر و گردن انسانها باز مي گردد و زمينه استثمار انسان از انسان به كلي بر چيده مي شود. (6)

كار گزاران ظلم و بيداد مورد باز خواست قرار مي گيرند. قاضيان و حاكمان كژ رفتار از مسووليت خويش عزل مي شوند و زمين از هر نوع خيانت و نارستي پاك مي گردد. (7)

گردكشان و مستكبران در هم كوبيده مي شوند و محرومان و مستضعفان در استرجاع حق خويش كامياب مي گردند. (8)

 ديگر ناله هيچ مظلومي در گلو خفه نمي گردد اشك وآه هيچ دل سوخته اي بلند نمي گردد هيچ انساني گرسنه سر بر بالين نمي گذارد و هيچ محرومي با كينه و دغدغه نا امني روزگار سپري نمي كند.

 

و اينها افسانه نيست بلكه به راستي تمام ان چيزي است كه بر ما وعده داده اند و ما را در انتظار آن به برترين عبادت فرا خوانده اند كه انتظار آمدن او انتظار گامهاي عدالت است.

در فرصت هاي بعدي به بررسي ابعاد مختلف مدينه فاضله از جهات علمي امنيتي و رفاهي و ... خواهيم پرداخت .

 

منابع :

1 – مكيال و مكارم – ميرزا محمد تقي موسوي اصفهاني

2 – كمال الدين و تمام انعمه- شيخ صدوق

3 – مفاتيح الجنان – شيخ عباس قمي

4 و5 و6 و7 – بحار الانوار

7 – سوره قصص  آيه 5


این مقاله حاصل تلاش همراه جدید این وبلاگ جناب آقای دومان سولدوزی (برگ زیتون ) میباشد که قرار هست هر چهارشنبه تا بهبودی قصه گو ادامه بدهد و .... ضمن خوش آمدگویی آرزوی تداوم ارسال نوشته هایش را داریم


+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 19:38  توسط آمون  | 


+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 10:23  توسط بهار  | 


بسم الله الرحمن الرحيم

حکيم ابن سعيد مي گويد از امام علي عليه السلام شنيدم که فرمود :

ياران قائم جوان اند و پيري در ميان آن ها نيست

 مگر به اندازه سرمه در چشم يا نمک در غذا

و نمک کمترين بخش غذاست.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 8:14  توسط   | 


السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج)

سر خوش ز سبوی غم پنهانی خویشم       چون زلف تو سر گرم پریشانی خویشم

در بزم وصال تو نگویم ز کم و بیش        چون آینه خو کرده حیرانی خویشم

یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی         عمری است پشیمان ز پشیمانی خویشم

لب باز نکردم به خروشی و فغانی        من محرم راز دل طوفانی خویشم

ازشوق شکر خند لبش جان نسپردم      شرمنده جانان ز گرانجانی خویشم

بشکسته تر از خویش ندیدم به همه عمر        افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم

هر چند « امین » بسته دنیا نیم اما       دل بسته یاران خراسانی خویشم

سید علی خامنه ای

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 0:0  توسط علی  | 


امام حسن عليه السلام ميفرمايند

« آيا نمي دانيد كه هيچ يك از ما ائمه نيست، مگر اين كه در بيعت طغيانگر زمانه اش واقع گرديده است؟ جز آن قائمي كه روح الله عيسي بن مريم پشت سر او نماز ميخواند؛ آن كس را كه خداي تعالي ولادت او را مخفي و شخصش را غائب داشته تا آنكه بيعت احدي از طغيانگران بر گردنش نباشد. او نهمين فرزند برادرم حسين عليه السلام و فرزند سيده كنيزان است. خداي تعالي عمر او را در زمان غيبتش طولاني گرداند. آنگاه وي به قدرتش در صورت جواني كه عمرش كمتر از چهل سال به نظر آيد ظاهر فرمايد. اين براي آن است كه مردمان بدانند خداي تعالي بر همه چيز تواناست. »

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 0:0  توسط بهار  | 


خوانده ام در نگه جـاده که خواهی آمد

به دل خسته ام افتاده که خواهی آمد

تو می آیی کـه محمد ز حــرا برخیــزد

جهـل اگر فتنـه به پاساخته در هم ریزد

تو می آیی که بنی ساعده خنجـر نکشد

سر سجــاده کسی تیغ به حیـدر نکشد

تو می آیی کــه علمـــدار علم برگیرد

و علی بار دگــــر تیــغ دو دم برگــیرد

تو می آیی که جنون کشته عصیان نشود

همه شبـــهای دلم شـام غریبان نشود

 

به نيابت از رهگذر عزيز

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 10:34  توسط آمون  | 


 

امام صادق علیه السلام:

مهدی(ع) دو نشانه بارز دارد که با آنها شناخته می شود٬

علم بیکران و دعای مستجاب.

(عیون الاخبار - ج۱ ص ۱۷۰)

مولا جان برایمان دعا کن...

به نیابت از سید بزرگوار آقای صدر.

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 15:16  توسط آمون  | 


به نام حضرت دوست

 عنايات امام عصر ارواحنا فداه‏ به سيد بن طاووس ‏رحمه الله

 

 

از ميان علماى عصر غيبت كبرى، كمتر عالمى از لحاظ جلالت قدر و عظمت مقامات معنوى به پای سيدبن طاووس قدس سره مى‏رسد كه واسطه او با امام عصر خويش بسيار خصوصى و داراى اسرار بسيارى بوده است. (1)

 

شخصيتى كه آنقدر به امام عصرعليه السلام خويش قرب روحى و معنوى پيدا كرد كه امام زمان‏عليه السلام او را فرزند خويش ناميد. (2)

 

وى داراى مكاشفات، مشاهدات و رؤياهاى صادقه و تشرفات بسيارى بوده كه هر يك از آنها بازگو كننده مقام معنوى آن عالم بزرگوار است كه به وضوح مى‏توان عنايات امام عصر ارواحنافداه را به اين شخصيت معنوى مشاهده نمود؛ از آن جمله قضيه زير است كه خود صداى دلرباى امام عصر خويش را شنيده است كه آن عزيز دست به دعا بلند كرده و براى شيعيان به درگاه خداى تعالى دعا نموده است ؛ خود در اين باره مى‏گويد:

 

در يك سحرگاه در سرداب مطهر از حضرت صاحب الامر ارواحنا فداه اين مناجات را شنيدم كه مى‏فرمود:

خدايا شيعيان ما را از شعاع نور ما و بقيه طينت ما خلق كرده‏اى ؛ آنها گناهان بسيارى با اتكا بر محبت ما و ولايت ما كرده‏اند ؛ اگر گناهان آنها گناهانى است كه در ارتباط با تو است، از آنها درگذر كه ما را راضى كرده‏اى و آنچه از گناهان آنها، در ارتباط با خودشان و مردم است، خودت بين آنها را اصلاح كن و از خمسى كه حق ما است به آنها بده تا راضى شوند و آنها را از آتش جهنم نجات بده و آنها را با دشمنان ما در سخط خود جمع نفرما. (۳)

 

 آن عارف كامل در فرازى از كتاب ارجمند مهج الدعوات، پيرامون لطفى ديگر از امام عصر خويش مى‏فرمايد:

 

 در شب چهارشنبه، سيزدهم ذى قعده، سال 638 در سامرا بودم. سحرگاهان صداى آخرين امام معصوم، حضرت قائم‏عليه السلام را شنيدم كه براى دوستانش دعا مى‏كرد و عرضه مى‏داشت:

 ... خداوندا، آنها را در روزگار سرافرازى، سلطنت و چيرگى دولت ما، به زندگى بازگردان. (4)

 

 

 

پي نوشتها :

 

1) محدث نورى در مستدرك الوسائل در اين باره يم گويد:«از برخى فرازهاى كتاب ابن طاووس خصوصاً كشف المحجه ايشان ظاهر مى‏شود كه باب ملاقات وى با حضرت ولى عصرصلوات الله عليه باز بوده»؛ مستدرك، ج 3، ص 499.

 

2) تشرف «اسماعيل هرقلى»؛ بحارالانوار، ج 52، صص 61-64.

 

3) نجم الثاقب، ص 296.

 

4) مهج الدعوات، ص 368.

 

در پناه حضرت دوست

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 6:0  توسط سيد محسن  | 


به تو خيانت می كنند، تو مكن!

تو را تكذيب می كنند، آرام باش!

تو را می ستايند، فريب مخور !

تو را نكوهش می كنند، شكوه مكن!

مردم شهر از تو بد می گويند، اندوهگين مشو !

همه مردم تو را نيك می خوانند، مسرور مباش !

آن گاه از ما خواهی بود ...

 امام محمد باقر (ع)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 10:6  توسط آمون  | 


 ...

هی شعر انتظار
هی شعر و انتظار
دهها هزار ناله و صدها هزار آه ...

        هی شعر بی دروغ
        هی شعر بی نقاب
        چشمان منتظر
        دلهای بی قرار
        صدها هزار شاعر مسکين بی پناه ...

                انبوه نامه های بيا و بيا به باد
                تشبيه های بی شمار تو و روی خوب ماه ...

                        يک لحظه بيشتر نمانده است اما
                        از دست لحظه های جدايی امان امان!
                        بيچاره قلب های ترک خورده از عطش
                        بيچاره اين دل تنهای بی گناه....

به نیابت از قصه گوی عزیز

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 10:3  توسط آمون  | 


بسم الله الرحمن الرحيم

قدم نو رسيده هاي علي آقا و قصه گو مبارک باشه انشا الله

هم چون پدر و مادرشان از ياران مولايمان باشند انشا الله

دعبل مي گويد :

بي شک آن امام قيام خواهد کرد و به نام خدا برکات او به پا خواهد خواست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 9:37  توسط   | 


پرسش از امام كاظم موسي بن جعفر عليه السلام

اي فرزند پيامبر، آيا شما قائم بحق هستيد؟ فرمودند: "من قائم به حق هستم ولي آن قائمي كه زمين را از دشمنان خدا پاك و از عدل و داد آكنده ميسازد همان گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد پنجمين فرزند من است.او را غيبتي طولاني است كه از بيم جانش واقع ميشود. در آن غيبت اقوامي مرتد گرديده، گروهي ثابت قدم ميمانند.»

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 10:43  توسط بهار  | 


در دعايي كه از امام صادق(ع) روايت شده، آمده است:

خداوندا خودت را به من بشناسان، زيرا اگر خودت را به من نشناساني، رسول و فرستاده‌ات را نمي‌شناسم. خداوندا، فرستاده‌ات را به من بشناسان چه اگر فرستاده‌ات را به من نشناساني، حجتت تو را نخواهم شناخت، خداوندا حجت را به من بشناسان و اگر حجتت را به من نشناساني، بي‌شك در دين خود گمراه خواهم شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 0:0  توسط بهار  | 


هزار مرتبه شویم دهان به مشک و گلاب      هنوز نام تو بردن کمال بی‌ادبی‌است

اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

و احشرنا معهم و العن اعداهم

السلام علیک یا مولای یا اباصالح المهدی (عج)!

آجرك الله یا بقیة الله

و باز هم حكایتی دیگر از توجه مولایمان به زائران حضرت اباعبدلله علیه السلام:

"این قضیه توسط حاج آقا مینو برای جناب آقای محمد حسن رمزی از علما و مدرسین حوزه علمیه مشهد مقدس نقل شده است:

در یكی از سفرها كه تنها به كربلا مشرف شده بودم تصمیم گرفتم بالای سر مطهر امام حسین علیه‌السلام كه دعا مستجاب است دعا كنم تا خدمت امام زمان ارواحنافداه برسم و به همین جهت خواستم یك زیارت كامل و با توجهی انجام دهم. اول رفتم در باغات كربلا كنار نهر علقمه لباسهایم شستم و بدنم را نیز شستشو دادم و سپس غسل كردم لباسهایم را پوشیدم و به طرف حرم سیدالشهدا علیه‌السلام حركت كردم.

مقید بودم كه قدمهایم را كوتاه بردارم تا صواب و فضیلت بیشتری را درك كنم. در طول راه بسیار خوشحال بودم كه می‌خواهم دعا كنم تا به خدمت امام زمان ارواحنافداه برسم، ولی ناگهان به خود گفتم: تو را چه به امام زمان علیه‌السلام؟! به محض این فكر مدتی ایستادم و مایوس شدم ولی بعدا به خود گفتم: لطف امام زمان علیه‌السلام بسیار زیاد است. تا اینكه به صحن مطهر سیدالشهدا علیه‌السلام رسیدم و وارد ایوان طلا شدم. با خود گفتم: خدا كند كسی مزاحم كار من نشود چون بعضی از عربها می‌آیند و تقاضا می‌كنند كه زیارت بلندتر خوانده شود تا آنها هم استفاده كنند.

تصمیم داشتم بعد از اذن دخول، زیارت جامعه كبیره را بخوانم كه زیارت كاملی است؛ ولی به محض اینكه به در حرم رسیدم و خواستم اذن دخول را بخوانم، عربی آمد و طرف راست من ایستاد و گفت: حاجی! اسئلكم الدعاء. این طور فهمیدم كه منظورش این است كه زیارت را بلندتر بخوانید تا من هم استفاده كنم. قدری ناراحت شدم چون می‌خواستم زیارت را تنها و با توجه و حال بیشتری بخوانم. به هر حال گفتم یك اذن دخول با یك زیارت مختصر برای این عرب می‌خوانم تا زائر امام حسین علیه‌السلام را رد نكرده باشم و بعد بر می‌گردم و یك زیارت دیگر با توجه كامل می‌خوانم. اذن دخول را خواندم و داخل حرم مطهر شدم و روبروی ضریح مطهر ایستادم. رو كردم به آن شخص عرب كه بپرسم: كدام زیارت را برایتان بخوانم لذا به عربی گفتم: ای زیارة؟ به عربی گفتند: (زیاره الوارث).

من هم به خواندن زیارت وارث مشغول شدم. هنگامی‌ كه جمله اول را خواندم و گفتم السلام علیك یا وارث آدم صفوةالله، آن عرب بنا كرد به گریه كردن و همین طور هر جمله‌ای را كه می‌خواندم گریه ایشان شدیدتر می‌شد تا رسیدم به جمله السلام علیك یا ثارالله و ابن ثاره دیدم این عرب چنان به خود می‌پیچد و گریه می‌كند كه مرا هم منقلب كرد و نمی‌توانستم زیارت را ادامه دهم.

دائما یك جمله را می‌خواندم و باز می‌ایستادم و گریه شدیدی می‌كردم و دوباره فقرات بعدی زیارت را می‌خواندم. با خود گفتم: من می‌خواستم كسی مزاحمم نشود ولی این عرب، مرا به حال و توجه آورد. در بین خواندن زیارت، نورهایی به رنك سفید و سبز و غیره می‌دیدم كه تمام فضای حرم را فرا می‌گیرد. گفتم شاید این اشكهای من باشد كه جلوی چشمم را می‌گیرد و من این نورها را خیال می‌كنم.

هر طور بود زیارت را تمام كردم و با هم رفتیم بالای سر مطهر تا نماز زیارت را بخوانیم. من دو ركعت نماز را خواندم و برگشتم كه به ایشان بگویم بعد از نماز، دعایی هم دارد كه باید خوانده شود، دیدم شخص عرب نیست! گفتم شاید رفته دور ضریح طواف می‌كند، من هم رفتم یك طوافی كردم كه شاید ایشان را ببینم ولی ندیدم. دفعه دوم طواف كردم و باز ایشان را ندیدم. با خود گفتم شاید از حرم بیرون رفته باشد، به ایوان طلا رفتم و باز ایشان را ندیدم. به كفشداری گفتم یك عربی با من داخل حرم آمد ایشان را ندیدید؟ گفت: من همراه شما كسی را ندیدم!

فهمیدم به من توجهی شده است و اضطراب عجیبی مرا گرفت. رفتم داخل صحن كه شاید یك بار دیگر ایشان را زیارت كنم ولی اثری از ایشان نبود. بنا كردم به دویدن و دیوانه‌وار وارد حرم مطهر شدم و بالای سر مطهر رفتم، ضریح را گرفتم و دست به دعا بلند كردم و با تضرع و زاری و اصرار تمام، از خدا و امام زمان ارواحنافداه می‌خواستم تا دوباره به خدمتشان برسم. عرض می‌كردم: این جوری نمی‌خواستم خدمتتان مشرف شوم، بلكه می‌خواستم شما را بشناسم و اگر آرزوی مرا برآورده نكنید. ضریح را رها نخواهم كرد. ناگهان از پشت سر، دستی آمد و انگشتان دستی را كه به دعا بلند كرده‌ بودم گرفت و فشار داد و دوباره فرمود: حاجی‌! اسئلكم الدعاء! زود برگشتم ولی‌ هیچ كس را ندیدم اما با این جمله ایشان، یك آرامش عجیبی ‌در خود احساس كردم، مثل اینكه آب سردی ‌رویم بریزند آتش و التهابم به سردی گرایید؛ یعنی به حال عادی خود برگشتم و دانستم كه لیاقت و قابلیت بیشتر از این را نداشتم."

...

خدا زیارت هر دوش رو قسمت همه‌مون بكنه. هم زیارت كربلا و هم زیارت مولا و سرورمون. آنچنان كه بشناسیم و در محضرشون خدمت كنیم. آمین.

 

منبع:

عنایات حضرت مهدی علیه‌السلام به علما و طلاب – ص394.

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 0:0  توسط آمون  | 


امام مهدی (عج):

… از تردید گروهی از شما در دین باوری و شك و سرگردانی در (مسئله) ولایت و امامت آگاه شدم. این موضوع ما را غمگین ساخت، به خاطر شما نه به خاطر خود ما، و متاثر شدیم برای شما نه برای خود، چون خدا با ماست و ما نیازی به دیگری نداریم. و حق با ماست و از آنان كه از ما كناره گیرند نگران نمی‌شویم ...

منابع:

بحار 53 / 178

مكیال المكارم 1 / 52 

  به نیابت از سید بزرگوار جناب آقای صدر

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 11:10  توسط آمون  | 


به نام حضرت دوست

 

 

 

امام زمان (عج) واقعا ديگه کی؟؟

 

کی آرزوهای ما به وصل تبديل ميشود؟

 

هيچ کس نميدونه جز خدا.

 

خدا جونم میدونی که در تمام لحظه هایم خالصانه ازت خواستم که  امسال مسافر ما رو به ما عطا کنی.

 

مگر نه اينکه او را برای ما خلق کردی؟

 

مگر نه اينکه عشقش را تو دل تک تک ما قرار دادی!!

 

پس چی شد وعده ظهور؟!

 

 

 اللهم عجل لوليک الفرج

 

 

 

 

در پناه حضرت دوست

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 6:0  توسط سيد محسن  | 


 

....

به نیابت از قصه گوی عزیزم که امیدوارم صاحب این وبلاگ خودش نگهدارش باشه

براش دعا کنید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 8:0  توسط آمون  | 


نگاه كرده ام از روزن شكيبايى
تمام عمر به راهت، چه وقت مى آيى؟

به جاده ها چه غريبانه چشم دوخته ام
ز پشت پنجره هاى غريب تنهايى

تمام پنجره ها بى تو مات مانده، بيا
بيا كه با تو شود كوچه ها تماشايى

كجاست كشتى چشمت كه لنگر اندازد
كنار ساحل اين چشم هاى دريايى

بگو كه سمت نگاهت كدام آفاق است؟
تويى كه سمت نگاه تمام دل هايى

نيامدى و ز اندوه غربتت خون شد
دل تمامى آلاله هاى صحرايى

به لحظه لحظه ى اين روزهاى يلدايى
دلم گواهى آن مى دهد كه مى آيى

«حميد واحدى»

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 8:54  توسط رهگذر  |