تبليغاتX
روزهای عاشقی

روزهای انتظار


به نام حضرت دوست

 

   

یا قائم آل محمد

 

به نیابت نویسندگان روز دوشنبه

در پناه حضرت دوست

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 15:2  توسط سيد محسن  | 


ره دين بياب از خرد چون سزاست

   كه گيتى بدين ايستادست راست

از اين پس نباشد پيمبر دگر

به آخر زمان (مهدى) آيد به در

بگويد خط و نامه كردگار

كند دين پيغمبرى آشكار

بدارد جهان بر يكى دينِ پاك

برآرد ز دجّال و خيلش هلاك

رسد از آسمان هر پيمبر فراز

شوند از پس «مهدى» اندر نماز

اسدی طوسی
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 15:23  توسط بهار  | 


از جمله القاب امام زمان علیه السلام، «یوسف زهرا» است. شباهتهایی بین حضرت یوسف و امام زمان علیهما السلام وجود دارد که حاکی از حال و برنامه های امام و شیعیان و محبان آن بزرگوار است.


امام صادق علیه السلام فرمودند: حضرت مهدی علیه السلام مانند حضرت یوسف است. وقتی برادرانش بر او داخل شدند، حضرت یوسف برادران را شناخت ولی برادران او را نشناختند. امام زمان علیه السلام نیز در بازارهای شما راه می رود، معامله می کند، با شما صحبت می کند، روی فرش شما راه می رود، شما را می شناسد ولی شما او را نمی شناسید.


- یوسف همه را پذیرفت. با آنکه برادران یوسف تصمیم به قتل او گرفتند و نهایتا او را در چاه افکنده، پیراهنش را درآوردند، او را به بهایی اندک فروختند و چندیدن سال بین یوسف و پدرش جدایی افکندند ولی حضرت یوسف آنها را پذیرفت و به آنان گندم داد.امام زمان ارواحناالفداه نیز تمام افراد را می پذیرد. هرگونه که باشند می توانند وارد خانه امام زمان علیه السلام شوند.


- حضرت یوسف فرمود: محبوب من بنیامین را بیاورید. هروقت نزد امام زمان علیه السلام می رویم، محبوب امام زمان علیه السلام را ببریم.امام زمان علیه السلام باب الله است. و امام حسین علیه السلام باب امام زمان علیه السلام است. هروقت می خواهیم در خانه امام زمان علیه السلام برویم با توسل به امام حسین علیه السلام راحت تر است.


- یوسف تهدید کرد اگر بنیامین را نیاورید به شما گندم نمی دهم. مواظب باشیم، اگر در جستجوی محبوب مولا امام زمان علیه السلام نباشیم از درگاه آن مولا دور شده و الطاف خاصه آن حضرت به ما نخواهد رسید.

 

- یوسف بنیامین را در آغوش گرفت و خود را معرفی نمود. حضرت یوسف، فقط بنیامین را در آغوش گرفت و خودش را به او معرفی نمود. بر همه است سعی کنند کاری کنند که در آغوش امام زمان علیه السلام قرار گیرند. امام زمان علیه السلام فرمودند: من دوست دارم به خانه شیعیان بروم، روی فرششان، کنار سفره شان بنشینم، با آنان غذا بخورم ولی افسوس که گناهانشان نمی گذارد.

- یوسف برای رسیدن بنیامین به او، پیمانه را در بارش گذاشت و به او اتهام زد... کسی که عاشق امام زمان علیه السلام است همیشه باید منتظر امتحانات سخت باشد.


هرکه در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش می دهند

 

.....



یوسف چاه نشین دل ما...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 12:12  توسط رهگذر  | 


 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

چند شب بعد ، باز پشت دکان را زدند ، من از دکان بیرون آمدم دیدم ، یک نفر آمده و می گوید : آقا تو

 

 را می خواهند ، با من بیا تا به خدمتش برسیم ! من اطاعت کردم و با او رفتم ، به بیابانی رسیدیم که

 

فوق العاده روشن بود مثل شبهای چهاردهم ماه با اینکه آخر ماه بود و من از این جهت تعجب می کردم .

 

پس از چند لحظه ، به صحرائی نور ( که در شمال دزفول واقع شده ) رسیدیم ، از دور چند نفر را دیدم

 

که دور هم نشسته اند و یک نفر هم خدمت آنها ایستاده است ، در میان آنهائی که نشسته بودند یک نفر

 

 خیلی با عظمت بود ، من دانستم که او حضرت (( صاحب الزمان )) علیه السلام است . ترس و هول

 

 عجیبی مرا گرفته بود و بدنم می لرزید .

 

مردی که دنبال من آمده بود ، گفت : قدری جلوتر برو ، من جلوتر رفتم و بعد ایستادم . آن کسی که

 

خدمت آقایان ایستاده بود ، به من گفت : جلوتر بیا نترس من باز مقداری جلوتر رفتم .

 

حضرت « بقیه الله » عجل الله تعالی فرجه الشریف ، به یکی از آن افراد فرمودند : منصب سرباز را

 

 به خاطر خدمتی که به شیعه  ی ما کرده به او بده . عرض کردم من کاسب و بافنده ام چگونه می توانم

 

 سرباز باشم ( خیال می کردم مرا به جای سرباز مرحوم می خواهند نگهبان منزل آن مرد کنند ) .

 

آقا با تبسمی فرمودند ، ما می خواهیم منسب او را به تو بدهیم ، من باز هم حرف خودم را تکرار

 

کردم . باز فرمودند : ما می خواهیم مقام سرباز مرحوم را به تو بدهیم نه آنکه تو سرباز باشی ، برو

 

 و تو به جای او خواهی بود .

 

من تنها برگشتم ، ولی در مراجعت هوا خیلی تاریک بود و بحمدالله از آن شب تا به حال دستورات

 

 مولایم حضرت « صاحب الزمان » علیه السلام به من می رسد و با آن حضرت ارتباط دارم

 

منجمله همین جریان تو بود که به من گفته بودند .

 

مزار محمد علی جولا گر در مسجد کجباف های دزفول نزدیک پل قدیم می باشد .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 23:58  توسط صدر  | 


به نام حضرت دوست

 

 

    اللهم  صل  علي  محمد و  آل  محمد و  عجل فرجهم

    اللهم  صل  علي  محمد و  آل  محمد و  عجل فرجهم

    اللهم  صل  علي  محمد و  آل  محمد و  عجل فرجهم

    اللهم  صل  علي  محمد و  آل  محمد و  عجل فرجهم

    اللهم  صل  علي  محمد و  آل  محمد و  عجل فرجهم

    اللهم  صل  علي  محمد و  آل  محمد و  عجل فرجهم

    اللهم  صل  علي  محمد و  آل  محمد و  عجل فرجهم

 

 

در پناه حضرت دوست

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 10:0  توسط سيد محسن  | 


به نام حضرت دوست

فرازي از دعاي عهد:

 

بار خدايا !

ما را از ياوران مهدي (عج)

و كمك كنندگان و مدافعان وي قرار ده،

آنان كه در پي مقاصدشان شتافتند،

اوامرش را امتثال كردند،

به حمايت از او برخاستند،

به سوي اراده اش مشتاقانه سبقت مي‌گيرند،

و در حضور حضرتش به درجه رفيع شهادت مي‌رسند،

 

اي خدا!

آن طلعت بلند بالا و چهره زيبا را به من نشان بده،

او را از پرده غيبت برون آر!

و بر چشمانم با نگاهي بر او مي‌افكنم سرمه كش،

 

آمين يا رب العالمين

 

 

در پناه حضرت دوست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 1:56  توسط سيد محسن  | 


 

مولاي من سلام

روزي كه مسير آمدنت را گل باران مي كنند ، ممكن است من نباشم ، ولي داستان عاشقي مرا برايت خواهند گفت .

خواهند گفت نغمه عاشقانه ام در ميان مشتاقانت چه آتشي به پا مي كرد و چگونه بازار عاشقي تو را گرم مي نمود . خواهند گفت آن روز كه مي رفتم نگران به قفا مي نگريستم گويا چيزي جا گذاشته ام ، گويا با كسي قرار ملاقات داشته ام ، خواهند گفت دردهايي را كه از نبودنت چشيدم ،همه را خواهند گفت .

دوست دارم آنروز كه مي آيي سراغ مرا بگيري ، راستي هزار دستان من كو ؟

چقدر آرزو داشتم وقتي كه مي آمدي روضه بي دستي ابالفضل را برايت مي خواندم ، آن وقت زانو به بغل مي گرفتي و مي گريستي و ما براي زانو به بغل گرفتنت مي مرديم .

مي دانم مرا دوست داري مي دانم ، دست دعاي تو مرا سر پا نگه داشته ، همه را مي دانم . حتي مي دانم دلت برايمان تنگ شده ، آمدنت هم كه دست خودت نيست ! گريه نكن ! كسي نيست درد تو را بفهمد ؟ خسته شده اي؟ نگران نباش ما منتظر مي مانيم تا بيايي ، نمي گذاريم ذره اي احساس غربت كني ، به شما قول مي دهم مجالس شما را روز به روز گرمتر به پا كنيم ، نگران نباش آنقدر دعا مي كنيم تا بيايي .

مي داني چرا دوست دارم وقتي مي آيي زنده باشم ؟ نه براي خودم كه البته اين موهبت بزرگي است بلكه براي دل مادرت ، مي ترسم وقتي مي روم سراغ تو را از من بگيرد و من بي خبر باشم ، راستي اگر به من بگويد شما آماده نبوديد وگر نه پسرم مي آمد ! نه ، من ديگر طاقت اشك هاي مادرت را ندارم .

فداي تو شوم ! در اين روزها همه مي خندند و من اشك مي ريزم ، دلم خيلي برايت بهانه مي گيرد ، هرچه به نيمه شعبان نزديك تر مي شويم بيشتر بهانه مي گيرد ، نگذار بالاي سنگ قبرم بنويسند ؛جوان ناكام !!

رخ باز كن ، اينجا همه دلتنگ تواند .

نازنين ؛ اگر جوياي احوال عاشقانت هستي ، همه خوبيم ، ملالي نيست جز دوري شما نور چشم عزيزمان

 

                                خدا حافظ. یک سفرکرده

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 11:11  توسط رهگذر  | 


بسم رب المهدي

 


فريب ما مخور آقا دروغ ميگوییم
به جان حضرت زهرا دروغ ميگوییم

چه ناله اي؟ چه فراقي؟ چه درد هجراني؟
نيا! نيا! گل طاها دروغ ميگوییم

زبان سخن ز تو گويد ولي براي مقام
به پيش چشم خدا هم دروغ ميگوییم

كدام ناله غربت؟ كدام درد فراق؟
قسم به ام ابيها دروغ ميگوییم

خلاصه اي گل نرگس! كسي به فكر تو نيست
و ما به وسعت دريا دروغ ميگوییم


 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 15:14  توسط رهگذر  | 


به نام حضرت دوست

 

 

    اللهم  صل  علي  محمد و  آل  محمد و  عجل فرجهم

    اللهم  صل  علي  محمد و  آل  محمد و  عجل فرجهم

    اللهم  صل  علي  محمد و  آل  محمد و  عجل فرجهم

    اللهم  صل  علي  محمد و  آل  محمد و  عجل فرجهم

    اللهم  صل  علي  محمد و  آل  محمد و  عجل فرجهم

    اللهم  صل  علي  محمد و  آل  محمد و  عجل فرجهم

    اللهم  صل  علي  محمد و  آل  محمد و  عجل فرجهم

 

 

در پناه حضرت دوست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 10:0  توسط سيد محسن  | 


نهان از ديده ها،‌خود كرده تا كي؟

  چو نور ديده ها در پرده تا كي؟

  مكن در پرده همچون شمع، مسكن

  برون آ تا شود آفاق، روشن

  تو شمع بزمگاه لامكاني

  در اين فانوس سبز آخر چه ماني؟

  چو شمع از نور خود آتش برانگيز

  بسوز اين تيره فانوس و فروريز

  چو داد اول زمان، نور تو پرتو

  تو خود هم مهدي آخر زمان(عج) شو

  سوار عرصه دين همگنان كن

  چو شمعش، ذوالفقار آتش فشان كن

  عدم كن ظلمت كفر از ره دين

  به برق تيغ خون ريز شه دين

اهلي شيرازي

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 0:0  توسط بهار  | 


هزار مرتبه شویم دهان به مشک و گلاب      هنوز نام تو بردن کمال بی‌ادبی‌است

اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

و احشرنا معهم و العن اعداهم

سلام آقای من!

بازهم‌ همان‌ حرفهای ‌تكراری           باز هم ‌بهانـه‌های بـی‌خوابی

بـاز هـم دلـم بهانـه‌ات ‌گـیــرد           بـوی یــاس و نـرگست گیــرد

بـاز هـم كه جـمـعـه‌ای دیـگر            بـاز هـم بـهــانــه‌ای دیـــگـــر

بازهم‌این‌اشكهاست‌پی‌در‌دل           بــاز هــم پــای واژه‌ها در گِل

بــاز هـم كـه جـمـعـه‌ای آمد،           بــاز هــم ردیـــف تـنـگ آمـد.

...

آمون 31/1/86

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 0:56  توسط آمون  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

من وارد دکان کوچک او شدم ، موقع مغرب اذان گفت : و نماز مغرب و عشاء را با هم خواندیم ،

 

مختصری که از شب گذشت ، سفره ای را پهن کرد ، مقداری نان جو در آن سفره بود و مقداری هم

 

ماست آورد ، با هم شام خوردیم . من و او همان جا خوابیدیم ، صبح برخاست و نماز صبح را

 

خواندیم و مختصری تعقیب خواند و دوباره مشغول کرباس بافی شد . به او گفتم : من که خدمت

 

شما رسیده ام دو مقصد داشتم یکی را فرمودید ، که حاجتت برآورده شد ولی دومی این است که شما

 

چه  عملی انجام داده اید ، که به این مقام رسیده اید ؟ (( امام )) علیه السلام مرا به شما حواله می دهد!

 

از اسم و قلب من اطلاع دارید !گفت : ای آقا ، این چه سوالی است که می کنی ؟ حاجتت بر آورده

 

 شده ، راهت را بگیر و برو . گفتم : من میهمان شمایم و باید میهمان را اکرام کنی ، من تقاضایم

 

 این است که شرح حال خودت را برایم بگوئی و بدان تا آن را نگوئی نخواهم رفت .

 

گفت : من در همین محل مشغول همین کسب بودم ، در مقابل این دکان منزل یک نفر از اعضاء

 

 دولت بود ، اوبسیار مرد ستمگری بود . سربازی از او و خانه اش نگهداری می کرد ، یک روز

 

 آن سرباز نزد من آمد و گفت : شما براغی خودتان از کجا غذا تهیه می کنید ؟ من به او گفتم : سالی

 

 صد من جو و گندم می خرم ، آرد می کنم ، و نان می پزم و می خورم ، زن و فرزندی هم ندارم .

 

گفت : من در اینجا مستحفظم و دوست ندارم ، از غذای این ظالم که حرام است بخورم ، اگر برای تو

 

مانعی ندارد صد من جو هم برای من تهیه کن و روزی دو قرص نان برای من درست کن ، متشکر

 

خواهم بود .من قبول کردم و هر روز دو عدد نان خود را از من می گرفت و می رفت ، یک روز که

 

 نان را تهیه کرده بودمو منتظرش بودم از موعد مقرر گذشت ولی نیامد .

 

رفتم از احوالش جویا شدم . گفتند : مریض است ! به عیادتش رفتم ، از او خواستم اجازه دهد ، برایش

 

طبیب ببرم . گفت : لازم نیست من باید امشب بمیرم نصفهای شب وقتی من مردم کسی می آید و به تو

 

 خبر مرگم را می دهد ، تو بیا اینجا و هر چه به تو دستور دادند عمل کن . و بقیه آرد هم مال تو

 

 باشد . من خواستم شب در کنارش بمانم ، به من اجازه نداد ، من به دکان آمدم . نصفهای شب متوجه

 

 شدم که کسی در دکاننم را می زند و می گوید : محمد علی بیا بیرون ، من بیرون آـمدم ، مردی را دیدم

 

که او را نمی شناختم ، با هم به مسجد رفتیم دیدم ، آن سرباز از دنیا رفته و جنازه اش آنجاست دو

 

نفر کنار جنازه اش ایستاده اند . به من گفتند : بیاغ کمک کن ، تا جنازه او را به طرف رودخانه ببریم

 

 و غسل دهیم . بالاخره او را به کنار رودخانه بردیم و غسل دادیم و کفن کردیم و نماز بر او گذاردیم

 

و آوردیم کنار مسجد دفن کردیم . سپس من به دکان برگشتیم . 

 

باز اگر عمری باقی بود بقیشو جمعه ای دیگر می نویسم .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 23:59  توسط صدر  | 


به نام حضرت دوست

 

هر که

               هر وقت کسی

                              حلقه بر در زد

                                                  فکر کردم

                                                                   تويی که می آيی ....

 

در پناه  حضرت دوست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 0:54  توسط سيد محسن  | 


ای نگهت خاستگه آفتاب              بر من ظلمت زده یک شب بتاب

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:0  توسط آمون  | 


به نام هستی بخش بخشنده

*امام باقر (ع) فرمودند:

     < امام قائم (عج) دارای 313 نفر یاور است که این افراد از نژاد عجم هستند، بعضی از آن ها در روز بر روی ابر سوار شده و راه می روند، و بنام پدر و اوصاف و نسب معروفند و بعضی از آن ها در بستر خود خوابیده و بدون وعده ی قبلی در مکه به حضور امام قائم (عج) شرفیاب می گردند.>

     < بزودی خداوند متعال 313 نفر را در همین مسجد (مسجدالحرام)حاضر کند، مردم مکه می دانند که هنوز پدران و اجداد آن ها خلق نشده اند، همراه آن ها شمشیرهایی است که بر هر شمشیری نام مشخص و نام پدر و اوصاف و نسبش نوشته شده، سپس به دستور امام شخصی اعلام می کند :

        این مهدی همچون داوود (ع) و سلیمان (ع) قضاوت می کند و گواهی نمی خواهد. >

*امام صادق (ع) می فرمایند:

       < وقتی امام قائم (عج) از سوی خداوند اجازه خروج و ظهور بگیرد، خدا را به اسم اکبر در لغت عبرانی بخواند و 313 نفر از اصحابش که از افراد نخستین در قبول ولایت امام هستند، مانند پاره های ابر پاییزی به سوی او می شتابند، جمعی شبانگاه از بستر خود ناپدید شوند و صبحگاه در مکه باشند و جمعی در روز دیده می شوند که بر روی ابر حرکت می کنند – و فرمود: آیه 148 سوره ی بقره درباره آن ها نازل شده است؛<< هر کجا باشید خداوند همه را حاضر می کند >>

       < بر شمشیر هر یک از 313 نفر آن ها هزار کلمه نوشته شده است که هر کلمه ی آن کلید هزار کلمه دیگر است و آنحضرت، باد را در هر دره ای بفرستد که ندا کند: این مهدی(عج) است که قضاوت و حکومتش همچون قضاوت و حکومت داوود (ع) است و گواهی متخلفین نمی خواهد>

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 7:6  توسط   | 


 

   لحظه لحظه بوي ظهور مي‌‌آيد

            عطر ناب گل حضور مي‌آيد

                         سبز مردى از قبيله عشق

                                     ساده و سبز و صبور مي‌آيد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 21:31  توسط آمون  | 


ماه من پرده زرخسار اگر برگيرد

  مهر از شرم، ره كوه و كمر برگيرد

  گل اگر بيند آن طلعت زيبا را

  رخ زآزرم به خوناب جگر گيرد

  اگر آن شمع هدي چهره برافروزد

  شب ظلماني، سيماي سحر گيرد

  اگر آن راحت جان، زلف برافشاند

  همه آفاق، دم نافه‌تر گيرد

  از رخش تابان، انوار ازل گردد

  وز دمش گيتي، آيين دگر گيرد

  كيميايي است عجب نفخه انفاسش

  كه به هر قلب رسد، طينت زر گيرد

  خار از و خوي گل و لطف سمن يابد

  سنگ از و خاصيت لعل و گهر گيرد

  پرتو، افلاك از آن وجه حسن يابد

  جلوه، آفاق از آن نور بصر گيرد

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:7  توسط بهار  | 


از مسائلى كه درباره امام زمان(ع) مطرح است، مكان و محل زندگی ايشان است. رواياتى كه دراين زمينه وجود دارد سه دسته اند:

1.برخی ازآن ها محل خاصى را تعيين نمی كند وجايگاه حضرت را در بيابان ها وكوه ها معرفى می كند.ازآن جمله، حضرت مهدى(1) به پسر مهزيار مى فرمايد: فرزند مهزيار! پدرم امام حسن(ع) از من پيمان گرفت... و فرمان داد كه براى سكونت، كوه هاى سخت وسرزمين هاى خشك ودور دست را برگزينم.(1) اين بخش از روايات گوياى آن است كه حضرت ازحوزه دسترسى مردم به دوراست و به سختى و دشوارى زندگى می كند وكسی ازمحل زندگى وى آگاه نيست.

2. برخى روايات، منطقه خاصى را به عنوان محل سكونت آن حضرت نام مى برند ومحدوده آن را نيز تعيين می كنند:

الف. مدینه و پیرامون آن : ابی بصیر می گوید از امام باقر(ع) شنيدم كه فرمود: صاحب الزمان را عزلت وغيبتی است كه درآن، نيرومنداست به سى نفرى كه با حضرت هستند ووحشت وتنهايى را از وى دور می كنند، و خوب جايگاهی است مدينه(2). روايت دیگرى است كه مكان حضرت را كوه رضوى، دراطراف مدينه نام مى بردراوى می گويد: با امام صادق(ع) از مدينه خارج شديم، به روحاء اطراف مدينه كه رسيديم، حضرت نگاهش را به كوهى دوخت و مدت زمانی ادامه داد... و فرمود:اين كوه رضوى نام دارد. خوب پناهگاهی است براى خائف امام زمان (ع) در غيبت صغرى وكبرى. (3)

ب. مکه و پیرامون آن : برخى روايات استفاده مى شود كه آن حضرت در مكانى به نام ذى طوى پیرامون مكه زندگى می كند واز همان جا نيز همراه يارانش قيام خواهدكرد.امام باقر(ع) فرمود: امام زمان(ع) را غيبتی است در بعضی از دره ها واشاره كرد به منطقه ذى طوى (4).درادامه اين روايت و روايات ديگر، محل ظهور و خروج آن حضرت و مركز تجمع ياران و دوستان وى نيز، همين منطقه ياد شده است. (5)

ج. دسته سوم اخبارى است كه مانند دسته اول، جايگاهى خاص را نام نمى برد، ولی از وى به عنوان فردى كه با مردم حشر و نشر دارد و به گونه ناشناس زندگى می كند، نام برده است.امام صادق(ع) مى فرمايد: صاحب الامر(ع) در ميان مردم رفت وآمد می كند، در بازار قدم مى زند، لكن او را نمى شناسند تا زمانى كه خداوند به وى اذن دهد تا خود را معرفى كند... (6)

 

-------------------------

1. غيبة طوسى ص 266
2 . بحارالانوار، ج 52 ص 153 اصول كافى، ج1، ص 340
3. غيبة طوسى، ص 162
4 . غيبت نعماني ص 182
5 . همان ص 315
6 . همان ص 164

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:58  توسط رهگذر  | 


 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جمعه گذشته دعای ندبه رو با دوستان به دعوت دکتر قربان پور در مسجد روستای سد شاهوور

 

خوندیم . بنا شد جوانان و اهالی اونجا انشاالله تداوم بدهند .

 

کتابخانه ای با ششصد ، هفتصد جلد کتاب افتتاح شد .

 

جوانانی بسیار ساده ، پاک و با خدا .

 

واما چند برگ ، قصه (( محمد علی جولاگر دزفولی )) را بما دادند .

 

برای شما عزیزان می نویسم خالی از لطف نیست .

 

در دزفول مردان با شرافت و با فضیلت زیاد بوده اند ، که منجمله (( محمد علی جولاگر دزفولی ))

 

است . او داستانی دارد که در بیست و چهار سال قبل ، در دزفول از ثقات دانشمند آن شهر شنیده ام و بعد

 

 در کتاب الشمس الطالعه و کتاب شرح زندگی شیخ انصاری دیده ام ، آنها نقل می کرده اند :

 

آقای حاج محمد حسین تبریزی که از تجار محترم تبریز بوده و فرزندی نداشته و آنچه از وسائل مادی از

 

 قبیل دارو و دوا برایش ممکن بوده استفاده کرده و باز هم دارای فرزندی نشده می گوید :

 

من به نجف اشرف مشرف شدم و برای قضای حاجتم به مسجد سهله رفتم و متوسل به (( امام زمان ))

 

 علیه السلام گردیدم ، شب در عالم مکاشفه دیدم ، که آقای بزرگواری به من فرمودند :

 

برو دزفول نزد (( محمد علی جولاگر )) ( بافنده ) تا حاجتت بر آورده شود .

 

من به دزفول رفتم و از آدرس آن شخص تحقیق کردم ، به من او را نشان دادند وقتی او را دیدم ، از او

 

خوشم آمد زیرا او مرد فقیر روشن ضمیری بود ، مغازه کوچکی داشت و مشغول کرباس بافی بود .

 

به او سلام کردم ، او گفت : علیک السلام آقای حاج محمد حسین حاجتت بر آورده شد ، من از آنکه هم اسم

 

 مرا دانست و هم گفت : حاجتت بر آورده شد تعجب کردم و از او تقاضا نمودم ، که شب را خدمتش بمانم .

 

گفت : مانعی ندارد .

 

 ادامه مطلب انشاالله عمری باقی باشد جمعه ای دیگه .

منبع ( نقل از گنجینه دانشمندان جلد پنجم )

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 23:59  توسط صدر  | 


+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:54  توسط بهار  | 


به نام حضرت دوست

 

 

    اللهم  صل  علي  محمد و  آل  محمد و  عجل فرجهم

    اللهم  صل  علي  محمد و  آل  محمد و  عجل فرجهم

    اللهم  صل  علي  محمد و  آل  محمد و  عجل فرجهم

    اللهم  صل  علي  محمد و  آل  محمد و  عجل فرجهم

    اللهم  صل  علي  محمد و  آل  محمد و  عجل فرجهم

    اللهم  صل  علي  محمد و  آل  محمد و  عجل فرجهم

    اللهم  صل  علي  محمد و  آل  محمد و  عجل فرجهم

 

 

در پناه حضرت دوست

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:0  توسط سيد محسن  | 


 

الامام علي عليه السلام :

اذا نادي منادي من السماء ان الحق في آل محمد

فعند ذلک يظهر المهدي علي افواه الناس و يشربون حبه فلا يکون لهم غيره

هر گاه آواز دهنده اي از آسمان آواز بر آرد که :

همانا حق در ميان خاندان محمد است

در آن هنگاممهدي بر سر زبان هاي مردم مي افتد و جام محبت او را سر مي کشند

و جز ياد و نام او بر زبان ندارند

به اميد آن روز هر چه زودتر انشا الله

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:58  توسط   | 


براي دسكتاپ شما

 

قطعـه‌ی گـم شـده‌ای از پـر پرواز کم اسـت

یـازده بـار شـمـردیـــم یـکـی بـاز کـم اسـت

این همه آب که جاریست نه اقیانوس است

عرق شرم زمین اسـت که سرباز کم اسـت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 0:0  توسط آمون  | 


دعا كنيد رسد آن زمان كه يار بيايد

خزان باغ جهان را زنو، بهار بيايد

دعا كنيد، دعايي كه آفتاب درخشان

 به سرپرستي گلهاي روزگار بيايد

زند به گرده شب زخم، گام توسن عزمش

چو از فراز زمان، مهر شب شكار بيايد

هزار اختر تابنده در سپهر دو دستش

هزار مهر منيرش به كوله‌بار، بيايد

قيامتي كند از قامتش، بيا كه تو گويي

معاد رويش انسان درين ديار بيايد

دمد به گلشن گيتي، بلوغ صبح رهايي

بهار خنده زند، گل به شاخسار بيايد

اگر زموج پرآشوب عشق، نوح زمانه

به ساحلي كه مرا باشد، انتظار، بيايد

هزار اختر نور از فلك زشوق و زشادي

برا ديدن آن يار گلعزار بيايد

جمال را بنمايد اگر زپرده غيبت

قرار بر دل ياران بيقرار بيايد

كتاب عشق گشاييد و «ان يكاد» بخوانيد

دعا كنيد كه آن يار غمگسار بيايد

سيمين دخت وحيدي

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 8:36  توسط بهار  | 


هزار مرتبه شویم دهان به مشک و گلاب      هنوز نام تو بردن کمال بیادبیاست

اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

و احشرنا معهم و العن اعداهم

السلام علیك یا اباصالح المهدی(عج)

حكایت امروز مربوط به رویای آیت‌الله ابطحی اصفهانی است:

"آیت‌الله سید محمدباقر ابطحی اصفهانی فرمودند: شبی در عالم رویا دیدم فضای مابین قم و مسجد جمكران گویا تمام چمنزار و دارای درختهای سبز است و مهتاب بر آن می‌تابید و نهرهای آب در آنجا جریان داشت. درختی را دیدم كه دارای شاخه‌های بسیار جذاب و سرسبز بود و صدای روح بخشی از میان آن به گوش می‌رسید كه به ذهنم خطور كرد، صدای حضرت داود علیه‌اسلام است!

در وسط آن درخت، جایگاهی بود كه در آنجا آقایی نشسته بودند و به نظرم آمد كه این آقا حضرت بقیة‌الله الاعظم امام زمان علیه‌السلام هستند. صحبتی را به میان آوردم كه از ذكر آن معذرم زیرا اشاره به عهد و پیمانی بود و سپس عرض كردم: چه كنم كه به شما قرب پیدا كنم؟ به زبان فارسی فرمود: عملت را عمل امام زمان قرار بده!

من این معنا را از این سخن فهمیدم كه آنچه را فكر می‌كنی اگر امام زمان بود عمل می‌كرد، تو هم همان را عمل كن. به عربی به حضرت عرض كردم: «و هو الامل» یعنی این آرزوی من است. سپس گفتم: چه كنم كه در این امر موفق باشم؟ به عربی جواب فرمود: «الاخلاص فی العمل.»

از خواب بیدار شدم، قلم و دفتر حاضر كردم و آن دو جمله سوال و جواب را نوشتم. فردا در باره این دو جمله سوال و جواب فكر كردم؛ به نظرم آمد: در جمله اول، حقیقت تشیع كه پیروی از امام به حق باشد نهفته است و در جمله دوم، راه موفقیت كه همان توحید ذاتی ‌و عملی باشد وجود دارد. این دو جمله توصیه حضرت بود كه برای من و همگان عبرت است."

معمولا وقتی كسی خوابی می‌بینه بعضیها می‌گن خوابه دیگه، یا اینكه می‌گن حالا ببین شام چی خوردی!!!! اما به اعتقاد من، ممكنه خواب تعیین كننده اون موضوع نباشه، اما، می‌تونه راهگشا باشه. چند نفر از شما دوستان جواب سوالاتتون رو توی خوابتون گرفتید؟ چقدر از خوابهاتون صادقه بوده؟ درسته، خوابهای ما، انعكاس بیداریهای ما هستند و طبیعتا رویای صادقه حاصل یك روح مومن و پاك و خالصه.

خدایا! ما رو برای خودت خالص كن!

منبع:

شیفتگان حضرت مهدی ج1 ص 261

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 0:0  توسط آمون  | 


یا رب المهدی

یا اباصالح المهدی ادرکنی

پنداشته اند که می توانند مرا بکشند و نسل مرا منقطع سازند ، خدا

 

 را سپاس ، که سخن آنها را دروغ در آورد .

از فرمایشات امام حسن عسکری علیه السلام

در کتاب یاد مهدی علیه السلام

محمد خادمی شیرازی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 0:1  توسط صدر  | 


به نام حضرت دوست

 

امام مهدی ( عج )  :

و اکثرو الدعاء بتعجیل الفرج

 زیاد برای فرجم دعا کنید تا دعاهایتان مستجاب شود .

 

در پناه حضرت دوست

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 3:13  توسط سيد محسن  | 


 

 

                                     

              بر قامت دلربای مهدی صلوات

 

                     

               

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 3:19  توسط قصه گو  | 


 

بسم الله الرحمن الرحيم

رسول خدا صلي الله عليه و اله وسلم فرمودند :

المهدي من ولدي ابن اربعين سنه ...

مهدي از (نسل) فرزندان من و چهل ساله است

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 10:42  توسط   | 


للحق

 

 

از تو نوشتن ، لیاقت می خواهد

 

از تو گفتن ... اصلا نام تو را بردن ... نه .. حتی یاد تو بودن ، لیاقت می خواهد

 

 

خدایا  لایقم کن

 

             

 

 

یا حق

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 1:17  توسط قصه گو  | 


وقتي بيايي، نسل توفان در ركابت

جنگل به جنگل، اين سواران در ركابت

اي فرصت فرداي توفان مقابل

توسن‌ترين آتش ركابان در ركابت

وقتي بيايي روي بال اسب خورشيد

مردان تندر، يكه تازان در ركابت

اي ابتداي هر چه طغيان، چشمه‌ها هم

با جوشش صد رود طغيان، در ركابت

وقتي بيايي، آسمان نوشان خاكي

آتش نفس، بي‌مرگ مردان در ركابت

ما قامت سبز تو را از دور ديديم

و هر چه موج و هر چه توفان در ركابت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 0:0  توسط بهار  | 


السلام علیک حین تصلی و تقنت 

سيدابن طاووس رحمة الله عليه نقل ميکنند: وارد سرداب مقدس امام زمان روحي فداه شدم. ديدم که حضرت در حال قنوت هستند و اينگونه با خدا مناجات ميکنند :

 

اللَّهُمَّ إِنَّ ُ شِيعَتُنَا مِنَّا خُلِقَواْ مِنْ فَاضِل طِينَتُنَا وَ عُجِنُوا بمَاءِ وَلَايَتُنَا اللَّهُمَّ اغْفِر لَهُم‏ مِنَ الذُّنُوب‏ ما فَعَلُوهُ اتِّكَالًا عَلَى حُبُّنَا وَ ولائنا يَوْمَ الْقِيَامَة وَ لا تُؤَاخِذ هُم‏ بِما اقْتَرَفُوه‏ مِنَ السَّيِّئَات‏ إِكْرَاما لَنا وَ لا تقاصهم يَوْمَ الْقِيَامَة مُقَابِل‏ أَعْدَائِنَا فَإِن‏ خَفَفْت‏ مَوَازِينُهُم‏ فثقلها بِفَاضِل‏ حَسَنَاتِنَا(بحارالانوار جلد53 صفحه 302)

 

خدايا به درستي که شيعيان ما از ما هستند. از اضافه‌ي گِل ما خلق شدند و با آب ولايت ما عجين شده‌اند. خدايا آنها را بيامرز در گناهاني که به اتکاء به محبت و ولايت ما انجام ميدهند. و آنها را مؤاخذه ننما به خاطر گناهاني که مرتکب شدند به واسطه‌ي ما و آنها را روز قيامت مقابل دشمنان ما بازخواست ننما. اگر ترازوي آنها سبک بود ، آنرا با حسنات ما سنگين نما!

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 0:0  توسط رهگذر  |