|
روزهای انتظار |

در پناه حضرت دوست

عمریه دلم گرفته
گله دارم از جدایی
غایب همیشه حاضر تو کجایی،
تو کجایی
تو کجایی،
تو کجایی ؟!
به نیابت نویسنده روز سه شنبه
در پناه حضرت دوست
سالروز شهادت بانوی دو عالم
بر حضرت ولیعصر ارواحنا فداه تسلیت باد

مجنون تو را صحبتي از ليلي نيست
در پاي وصال تو اگر سر برود
ناچيز بود در بر تو، خيلي نيست
محمد سعيد عطارنژاد
آقای من...
روزها روزهای سخت آزمایش شیعیان شده ... روزهایی که باید خود را محک بزنم که چقدر ازاین آهها و گریه ها و شعرهای جانسوزم ریشه در درد حقیقی فراق دارد و چه اندازه اش نمایشی ست برای راضی کردن شیطان درون و به قول امروزی ها " اثر جو گرفتگی"!!!
چه دل خونی دارید این روزها... نمیدانم کدام مصیبت بزرگتر است ... غم دیدن حریم پدرانتان در این وضع:

و یا دیدن ما مدعیان که از پس هر تعرضی فقط آه و فغان سر میدهیم و یا تند و طوطی وار میگوییم "حرمین عسگریین" ( وچقدر خوشحالیم که این عبارت قلنبه سلنبه را یاد گرفته ایم.. آخر تا دوسال پیش که آن را نمیدانستیم.. آن موقع خیلی راحت میگفتیم سامرا!!) و فکر میکنیم که نهایت احترام و عزاداری را به جا آورده ایم. هتک حرمت به حریم شما جز کمی آه و فغان فقط همینقدر در میان ما اثر گذاشت که یاد گرفتیم به شیوه عربی باید آن سرزمین را چه بنامیم!!! و همین میشود که سالی نگذشته باب تعرضی دیگر گشوده میشود!
وقتی علمای ما در مقابل چنین هتک حرمتی تنها حرکت مهمی که میکنند "تعطیل" حوزه و گرفتن مجالس عزاست.. وقتی کسی نمیبیند که هدف دشمن یک گنبد و چند گلدسته نیست.. وقتی هنوز آنقدر بالغ نشده ایم که بفهمیم تاکیدات معصومین بر "گریه" در سالهای پیش به جهت نداشتن قدرت سیاسی بوده و در حقیقت عزا و گریه به عنوان یک سلاح در اختیار شیعیان گذاشته شده است... وقتی هنوز با وجود آنکه امروز حکومتی شیعی داریم و تریبون ها برای سخن گفتن و سلاحها برای شلیک کردن و هزار هزار وسیله دیگر برای دفاع از اعتقادمان، باز هم احمقانه به "فغان و زاری" چسبیده ایم... وقتی...
آقای من.. نیا!
تنها تر از علی خواهیمت گذاشت.. نافهم تر از مردم شامیم هنوز.. نیا آقا جان!
میدانم.. میدانم که شما بهتر از ما این اندوههای بی اندیشه مان را میشناسید.. میدانم که این آههای دروغین چقدر آزارتان میدهد.. چقدر دلتان به درد میاید که میبینید ما نشسته ایم به نشان دادن اندوه خود از این اتفاق اما اگر کسی ازما – به عنوان یک شیعه- یک حدیث از امام حسن عسگری (ع) بخواهد ساکت خواهیم ماند! چقدر احمقیم که در اندوه گلدسته حرمی فرو میرویم که از پرده نشین آن حریم تنها لقب هادی اش را میدانیم....
کجایی مسلم؟ بگو آقا نیاید.... ما اهل کوفه هستیم!
قال العسکري عليه السلام:
"علامات المؤمنين خمس : صلاةُ الاحدي و الخمسين و زيارةُ الاربعين والتـَختم في اليَمين و تـَعفيرُ الجـَبين و الجَهر ببسم الله الرحمن الرحيم."(1)
از حضرت امام حسن عسکري عليه السلام روايت شده که فرمودند:
علامات مؤمن پنج چيز است:
1- اقامه پنجاه و يک رکعت نماز فريضه و نافله در شبانه روز.
2- زيارت اربعين.
3- انگشتر به دست راست کردن.
4- جبين را در سجده بر خاک گذاشتن.
5- در نماز بسم الله الرحمن الرحيم را بلند گفتن.
مصباح المتهجد، شيخ طوسي، ص 730 .

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
شوقست در جدایی و جورست در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم
روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست
بازآ که روی در قدمانت بگستریم
ما را سریست با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم
گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من
از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم
ما با توایم و با تو نهایم اینت بلعجب
در حلقهایم با تو و چون حلقه بر دریم
نه بوی مهر میشنویم از تو ای عجب
نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم
از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمنست شکایت کجا بریم
ما خود نمیرویم دوان در قفای کس
آن میبرد که ما به کمند وی اندریم
"به نیابت از آقای صدر بزرگوار"
خالق مهربان من!
اگر دست تقدیر تو، لباس سپید آخرت بر تن من پوشاند و درخت زندگی ام،
تن به خواب زمستانی و ابدی خویش سپرد
و میان من و بهار موعود جدایی افتاد،
پس در زمانی که سیمای
مهربان
آن ماه تابان در آسمان چشم مردمان آشکار شد،
مرا از محراب قبرم برانگیز و توفیق احرام در صحن و صفایش عنایت کن
تا لبیک گویان در گرد کعبه مقدس وجودش طواف کنم.
والعاقبه للمتقين
در پناه حضرت دوست
به نام حضرت دوست
ای آرزوی مشتاقان!
كی می شود که آسمان دلهایمان را از نسیم صبحگاهی سلام تو معطر شود
و شب چشمانمان به جمال ماه تابان تو روشن گذرد؟
بسم الله الرحمن الرحیم

روز ظهور نه رویدادی غیر منتظره و تصادفی است
و نه پدیده ای موقت و زوال پذیر
بلکه نتیجه طبیعی و مورد نظر خداوند از آفرینش بشر می باشد
آری در این راه پیامبران، اولیا و شهیدان تلاش ها و مجاهدت های فراوان نموده اند
و اگرچه تکاپوی خالصانه ان ها در عصر خویش به نتیجه مطلوب نرسیده است
ولی تلاش آن ها برای روز موعود ذخیره شده است.
تحمل رنج ها و سختی ها و نیز فداکاری و جانفشانی انسان های مومن
در طول تاریخ برای رسیذن به چنان روزی بوده است،
زیرا رهبر آن روز بزرگ فریادرس فریادخواهان،
آرزوی آرزومندان و برطرف کننده درد و رنج مظلومان
و پدیدآورنده عدالت بزرگ است.
به نام حضرت دوست
مهدی جان (عج)
میدانم كه اكنون اينجا هستی!
غايب از نظرهايی ولی حاضر در دلی!
با خود میگويم :
اگر تو بيايی!
اگر تو با يک لشکر از عشق بيايی و من نباشم چه؟!!
و اگر باشم ولی مرا جزو عاشقان خود نخوانی چه؟
مولايم آقايم
بيا! بيا!
و مرا نيز در خيل سپاه عاشقانت در گوشهای قرار بده.
بيا! بيا!
و دنيا را با عشق و حضورت سبز و نورانی کن.
آه !
خدايا انتظار چقدر سخت است!
به نیابت نویسندگان روز دوشنبه
در پناه حضرت دوست

|
با گل روي تو گلهاي بهشتي خارند |
|
من بر آنستم و آنان كه اولوالابصارند |
|
حور و غلمان و پري، آدم خاكي و ملك |
|
به جمال تو كمالي به خدا گر دارند |
|
... كافران از رخ مينوي تو در فردوسند |
|
مؤمنان از خم گيسوي تو در زنارند |
|
بايد از فتنه چشم تو خبرداد به خلق |
|
كين دو بدمست، هلاك دل صد هشيارند |
|
مركزت خال و خطت دايره ابر و پرگار |
|
عالمي در خط از اين دايره و پرگارند |
|
آخري اي صبح اميد از افق حسن برآ |
|
شب نشينان خيالت همه پروين نارند |
(مشتاق سمناني)

هزار مرتبه شویم دهان به مشک و گلاب هنوز نام تو بردن کمال بیادبیاست
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
و احشرنا معهم و العن اعداهم
السلام علیك یا اباصالح المهدی(عج)
یادمه از بزرگترها شنیده بودم كه میگفتند وقتی مستمندی به در خونه میاد، مبادا دست خالی برش گردونی. و من با خودم فكر میكردم، كه چطور به كسی كمك كنم كه نمیدونم واقعا محتاجه یا نه، اونم تو شرایط حال! حكایت امروز حكایت جالبی است كه نشان از اهمیت كمك به فقراست.
"حجة الاسلام و المسلمین آقای قرائتی در یك برنامه رادیویی ضمن سخنان خود میفرمود: در همدان به دیدن یكی از محترمین آن شهر كه پدر سه شهید بود، رفتم و از آنجا به همراه همان پدر سه شهید و چند نفر دیگر به زیارت حضرت آخوند ملا علی (معصومی) همدانی قدسسره (متوفی اول مرداد 1357ش) رفتیم و ساعتی كه در خدمت ایشان بودیم، میدیدیم مرتب خادم آقا میآید و اظهار میكند كه فقیری درِ خانه است و پول میخواهد. آخوند هم مرتب دست میكرد و از زیر تشك خود یك اسكناس پنج تومانی بیرون میآورد و به خادم میداد؛ تا اینكه آخوند از جای خود حركت كرد و بیرون رفت.
یكی از همراهان میخواست بداند كه در زیر این تشك چقدر پول است. چون تشك را بلند كرد، دید چیزی نیست، فكر كردیم كه پول تمام شده است. آیةالله آخوند تشریف آورد و دوباره روی آن تشك نشست. مجددا خادم آمد و برای فقرا پول خواست، آخوند دست برد و از زیر تشك پنج تومانی را بیرون آورد و به خادم داد و این كارچند مرتبه تكرار شد! بالاخره آن رفیق طاقت نیاورد و سر این مطلب را از آخوند خواست و اظهار كرد كه من دیدم زیر تشك پولی نبود و ما متحیریم كه این پولهای فراوان از كجا به دست شما میرسد كه به چشم ما دیده نمیشود؟!
آخوند فكری كرد و بعد فرمود: من دستورالعملی را انجام دادم كه هر كس آن را تا چهل روز انجام دهد، روز چهلم به خدمت امام زمان ارواحنافداه شرفیاب میشود و من مشغول انجام آن عمل شدم ولی نتوانستم كامل انجام بدهم. شب روز چهلم در عالم رویا دیدم مرحوم حاج شیخ عبدالكریم حائری قدسسره در یكی از خیابانهای شهر راه میرفت و فقرای زیادی به دنبال ایشان افتاده و از حاج شیخ پول میگرفتند. در این میان حاج شیخ چشمش به من افتاد و فرمود: من از طرف حضرت بقیه الله امام زمان علیهالسلام دستور میدهم كه به فقرا توجه نموده و آنها را دست خالی بر مگردان.
از آن وقت من مطمئنم كه امام زمان علیهالسلام خودشان مسئول این بودجه هستند و این از بركت وجود آن حضرت است."
منبع:
كرامات علماء ص196 به نقل از "مردان علم در میدان عمل" ج6 ص414

السلام علیک یا مولای یا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف این؟ این؟ این؟ ابن النبی المصطفی و ابن علی المرتضی و ابن خدیجه الغراء و ابن فاطمه الکبری بابی انت و امی و نفسی لک الوقاء و الحمی؟ ای فرزند بزرگان مقربان خدا ای فرزند اصیل و شریف و بزرگوار ترین اهل عالم.
چقدر درد آور است برای من دوریت؟
چقدر دردآور است برای من ندیدنت؟
چقدر درد آور است برای من نشنیدن هیچ صدائی از تو؟ چه سخت است. چه سخت است. آیا کسی هست مرا یاری کند در ناله فراق و فریاد و فغان طولانی؟ آیا کسی هست که جزع و زاری کند؟ آیا چشمی هست گریان تا چشم من هم با او همراهی کند؟ و زار زار بگرید. هل الیک یابن احمد سبیل فتلقی؟
این پست توسط آقای صدر تهیه شده بود اما به دلیل مشکلات فنی بلاگفا خودشون موفق به ارسال پست نشدند
به نام حضرت دوست
درد يعني سر به زانو خفتن
درد يعني دل به دنيا دوختن
درد يعني بي کسي در باکسي
درد يعني لبخندي گريه وار
درد يعني روزگاران بي سحر
درد يعني فهم بيش از حد خود
درد يعني روزها را تاختن
درد يعني عشق ها را باختن
درد يعني ناله هاي بي ثمر
درد يعني روزهاي بي ثمر
درد يعني انتظار
مشهد ا لرضا - پنچ شنبه ۱۷ خرداد ساعت ۱۶:۰۰
در پناه حضرت دوست


امام مهدی (ع):
به یقین خدا با ما است پس نیازی به دیگری نیست و حق با ما است پس از كنارهگیری كسانی چند بیمی نیست.
منابع:
1- بحار – 53 / 178.
2- عصر زندگی - محمد حكیمی - ص266.

امام علی(ع) :
منتظر فرج باشید و از گشایش الهی مایوس نگردید، زیرا كه محبوبترین كارها نزد خدای بزرگ انتظار فرج است.
منبع:
بحار 52 / 123
عصر زندگی ص 292

|
زسوز عشق خود خاكسترم كن |
|
سپس آواره بحر و برم كن |
|
دلم بيچاره عشق تو گشته |
|
عزيز من، تو بيچاره ترم كن |
|
نميبيند كسي داغ دلم را |
|
بسوزان، شعلهور پا تا سرم كن |
|
به شمع روي تو پروانهام من |
|
بي از سوز عشقت پرپرم كن |
|
صداي سوزش دل با تو گويد |
|
مكن خاموش مرا، سوزانترم كن |
|
متاعي نيست جان و سر كه گويم |
|
به بازار غمت سوداگرم كن |
|
دو چشمم را دو جيحون كن دوباره |
|
پر از خون سينه پر آذرم كن |
|
جنون عشق ساماني ندارد |
|
چنان مجنون، تو بي پا و سرم كن |
|
دل من، دلبر من، مهدي من |
|
به وصل روي خود عاشقترم كن
سيد حسين هاشمينژاد |

بسم الله النور
آقای من
در غربت این صبح بهاری به چشمهای اشک آلودتان سلام میکنم. یا شاید باید میگفتم خون آلود؟؟؟ شنیده ام که در مصایب اهل البیت خون گریه میکنید آقا.. و چه مصیبی عظیم تر از درد مسمار! این روزها فریاد "یامهدی" فاطمه در پشت در به گوشهای آلوده ما هم میرسد.. شما چه میکنید با دیدن هر روزه آن صحنه.. با شنیدن هر روزه آن فریاد؟؟؟
آقای من
راستی درد کدام میخ بیشتر بر جان شماست؟ میخهای آن در نیمه سوخته یا میخ جهالت و غفلت ما مردم؟ این اشکهای خون فشان در کدام اندوه فرو می چکد؟ اندوه بازو؟ یا درد بی ایمانی ما مردم؟
به راستی آیا دستهای من همداستان دست آن ملعون نبوده است؟ و نگاه بی بصیرتم در برق سبعانه آن نگاه پنهان نبوده است؟ نکند قلب سیاهم هیزمی بوده برای آن آتش یا مستی ام در شهوت گناه شعله سوزان آن؟
وای اگر دستی باشم فرو آمده بر گونه .... و یا ریسمانی بر دستان علی...
نکند ناله های بیت الاحزان مزاحم چرت گناه آلود دلم باشد...
نکند نگاه هراسیده ای باشم که از کنج دری در سکوت به تنهایی علی مینگرد ...
آقای من
نمیدانم با اشک جاهلانه ام مرهمی بر زخمهای دل شما خواهم بود یا نه... ( و کسی نگوید که جاهلانه نیست .. که هیچ نفهمیده ام از این رنج! ) و نمیدانم که امروز اگر علی وار بگویید سرتراشیده به میدان آیید وحشت زده به کنج پستوی بی غیرتی ام پناهنده خواهم شد یا نه.. تنها دلخوشم به گرمای محبتی که در دلم می جوشد و اندوه صادقانه ای که نام زهرا در دلم میکارد...
نگران چشمان نگرانی هستم که امروز و هر روز.. در حسرت حضور.. بر دردهای زخم زنندگان خود میگریند...
آقای من...
بر چشمان خون آلودتان سلام ....
اللهم صل علی محمد و ال محمد
و باز هم درود فرست بر محمد صلی الله علیه و اله جد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
که رسول تو و سید و بزرگترین پیغمبران ( پیامبر اعظم ) است .
و بر علی علیه السلام جد دیگرش که سید سلحشور و حمله ور در راه جهاد است .
و بر جده ی او صدیقه ی کبری فاطمه سلام الله علیها دختر حضرت محمد صلی الله علیه و اله
و درود فرست بر آنان که تو برگزیدی از پدران نیکو کار او
بر همه ی آنان و بر او بهتر و کاملتر و پیوسته و دائمی و بیشتر و وافرترین درود و رحمتی که بر احدی
از برگزیدگان و نیکان خلقتت چنین رحمتی کامل عطا کردی و باز رحمت و درود فرست بر او
رحمتی که شمارش بی حد و انبساطش بی انتها باشد و زمانش بی پایان باشد .
ای خدا و بواسطه ی و جود آن حضرت دین حق را پاینده دار .
به نام حضرت دوست

يابن الحسن !
سخت است كه براي من كه
سايه تمام مردمان از ميان كوچه نگاهم بگذرد،
اما پنجره چشمانم به روي خورشيد زيباي تو بسته باشد،
و باغ دلم از بهار صدايت بي نصيب بماند.
در پناه حضرت دوست
در دولت عدل به نفع مساکین،
به عدل و داد قضاوت و برای غمدیدگان جهان به انصاف داوری خواهد شد.
گرگ با بره سکونت خواهد داشت
پلنگ با بزغاله خواهد خوابید
گاو با خرس خواهد چرید و بچه هایشان با هم خواهند خوابید
شیر مثل گاو کاه خواهد خورد
طفل شیر خواره بر سورداخ مار بازی خواهد کرد
و طفل از شیر گرفته شده دست خود را بر لانه افعی خواهد گذاشت
و در تمامی کوه های مقدس فسادی نخواهد کرد
زیرا که جهان از معرفت خدا پر خواهد شد.
----------------
نظر شما چیست؟
بعدا تحلیل و تفسیر این عبارات را خواهیم آورد
منبع: تاریخ پس از ظهور نوشته شهید سید محمد صدر
بسم الله الرحمن الرحیم
امام علی علیه السلام در خطبه ای از مهدی علیه السلام و قیام یاران اش و نام آن ها سخن به میان آورد. ابوخالد حلبی خطاب به حضرت گفت :
ای امیر مومنان از او برایمان سخن بگو. حضرت فرمود : آگاه باشید که او شبیه ترین مردمان از لحاظ اخلاق و منش و سیما و قیافه به رسول خداست. آیا برایتان از یارانش و تعداد آن ها بگویم؟
گفتند : آری ای امیر مومنان.
فرمود : از پیامبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم شنیدم که نخستین آن ها از بصره و آخرین آن ها از یمامه است.
راوی گوید :
امام علی علیه السلام شروع به شمارش یاران مهدی علیه السلام فرمود و مردم هم
می نوشتند.

به نیابت از نویسندگان روز دوشنبه!

اى به دستت تيغ تيز ذوالفقار سبز پوش سرزمين انتظار وارث محراب و خون صبحگاه انعكاس نالههاى قعر چاه وارث دروازههاى نيم سوز گريههاى صبح و شام و نيم روز وارث خون دل و تابوت و تير كيسههاى نان و رطب را باز گير زخم دار نيم روز كزبلا نوحه خوان غربتخون خدا وارث مشك و فرات و دستها ره گشاى راه در بن بستها وارث تشت طلا و چوب و لب صوت قرآن و تنور و نيمه شب با غل و زنجير و زندان آشنا هم قفس در بند با موسى الرضا (ع) آشناى قبرهاى بى نشان هم نوا با گريههاى مادران كى ز ماذن مىرسد فرياد تو واى بر ما گر نباشد ياد تو واى بر ما خستگان بى شكيب گر نىجوشيم با «امن يجيب» واى بر ما رهروان نيمه راه گر نمىآيد ز سينه سوز و آه باقى حق در زمين و آسمان آيههاى لن ترانى را مخوان بى لهيب سينههامان طور نيست شاممان را تا طلوعت نور نيست بى فروغت روزهامان تيره ماند چشمها بر آستانتخيره ماند زخمهاى شيعيان سر باز كرد غربتى ديرينه را آغاز كرد عشق را آغاز و انجامى نماند از مسلمانى بجز نامى نماند در غروب روشناييها ماندهايم از رواق سامرا جا ماندهايم قلب ما در سينه پرپر مىزند نيمه شبها حلقه بر در مىزند ما و دستى كوته و دامان تو جان بكف آماده فرمان تو با حسين از كربلا آغاز كن عقدههاى شيعيان را باز كن چشمها را رخصت پرواز ده بار ديگر عشق را آواز ده تيغ قهر و انتقام كبريا از نيام غيبتتبيرون درآ بعد عمرى انتظار و انتظار در بقيع سينههامان پا گذار

ابر آمد و خندههاى باران بىزلف بنفشه و بهاران!؟ تو دامن سبز خنده دارى اى چشم گهر فشان باران افسرده دلى كه بىغم توست پژمرده، سرى كه جستسامان هم آينه دل بهارى هم رونق فصل گرم تابان دلشوره مردگان بىغسل آهنگ عزاى روز هجران پيچيده به خود گليم غيبت مزمل بخت جن و انسان بىفلسفه تو زندگى پوچ اى خوبترين نگاه عرفان آهوى رميده سعادت هرگز نشود چنين خرامان بىبرگى من مبين كه در باغ بس شاخه زرد و خشك وبىجان هان! آتش غم فرو نشاندند مردان عزاگرفته نان! موعود! بيا كه وعده جارى است مستور چرا؟ سوار ميدان اى قصه شاد مثنويها موعود زمان! مقام قرآن كورى نگاه ديو ملحه بىپرده بخوان نواى يزدان شكرى كه شكايتش بيندود اندوه دل است و شادى جان آن زخمه كه تار جان نوازد غيبتكده را كند چراغان، زخم غم آتشين هجر است شمع رخ توست، شاه خوبان! اين جامه سيه هميشه ماند تا روى تو از زمانه پنهان در زلف تو آشيانه كرده است آن موج گرهگشاى ايمان نوشنده جرعهخوار جامت مانند ابد، بسى فراوان پايان تو، خفتن وجود است آغاز تو را كجا و پايان
السلام علیک یا صاحب الزمان
به حسن خلق و وفا کس به یار ما نرسد
ترا در این سخن انـکار کار ما نرسد
اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده اند
کس به حسن و ملاحت به یار ما نرسد
هـــزار نقـــد به بـازار کائنــات آرنــد
یکی به سکه صاحب عیار ما نرســد
یا صاحب الزمان علیه السلام بذل توجهی عنایت فرما
سيد كريم پينه دوز در گوشه اي از بازار تهران به پينه دوزي و پاره دوزي مشغول بود و از اين راه امرار معاش مي كرد.
نامش كريم و شهرتش محمودي و چون از سادات بود، او را سيدكريم مي گفتند. بزرگمردي كه از راه توسلات مداوم هر صبح و شام به ساحت حضرت ابا عبد ا... الحسين (ع) به مقامي بار يافته بود كه امام زمان (ع) به طور هفتگي براي او وعده ديدار، قرار داده بود.
و اينك بنگريد يكي از تشرفات شور انگيز او را: امام زمان روحي فداء به مغازه او تشريف آورده بود و در كنار سيد كريم نشسته بود.
سيد كريم در حالي كه محو گفت و گو با آن حضرت بود، پاره كفشي را به دست گرفته و مشغول دوختن آن گشته بود.
در حين گفت و گو حضرت به او فرمودند:
« سيد كريم! آيا كفش مرا هم تعمير مي كني؟ »
و او بلافاصله از روي صداقت گفته بود:
«آقاجان با كمال منت! به چشم! اما چون قول داده ام، ابتدا بايد اين كفش را بدوزم »
دقايقي ديگر حضرت تقاضاي خود را تكرار كرده بودند و سيد كريم ديگر طاقت نياورده بود. برخاسته بود و مولا رادر آغوش گرفته و پيشانيش را بوسيده و گفته بود:
« من غلام و نوكر و خاك پاي شمايم، اين همه مرا امتحان نكنيد! اگر يكبار ديگر تقاضاي خود را بفرمائيد و مرا شرمنده خود كنيد، من هم مردم كوچه و بازار را خبردار مي كنم كه شما در مغازه من هستيد ».
و آن گاه حضرت او را دلداري داده و عمل او را تعهد به قول و پيمان، تائيد فرموده بودند.

در پناه حضرت دوست

از آن زمان كه پيامبر(صلی الله عليه وآله وسلم) سخن از جهانی شدن آيين توحيد، به دست حضرت مهدی(عليه السلام)، به ميان آورد و نويد غلبه اسلام بر تمامی اديان را به مسلمانان داد، و بهترين عبادت را انتظار فرج اسلام و مسلمين به حساب آورد، مسلمانان ديده انتظار به راه دولت كريمهای دوختند كه در آن اسلام و اسلاميان عزّت میيابند و كفر و نفاق به ذلّت و زبونی گرفتار میآيند.
در دوران پس از پيامبر (صلی الله عليه وآله وسلم) نيز، هر زمان كه فتنه خلفای جور شدت میگرفت، پيشوايان معصوم (عليهم السلام) میكوشيدند با انگيزش انتظار، اميد را در دلهای ستم ديدگان زنده نگه دارند وشور مقاومت و مبارزه را در وجودشان بر انگيزانند.
چنانكه اميرالمؤمنين علی (عليه السلام) به اصحاب خويش میفرمود:
«انتظروا الفرج، و لاتيأسوا من روح اللّه، فاِنَّ احب الاعمال الی اللّه عزّوجلّ انتظار الفرج (إلی أن قال:) الأخذ بأمرنا معنا غداً فی حظيرة القدس و المنتظر لأمرنا كالمتشحّط بدمه فی سبيل اللّه.»
«چشم انتظار فرج باشيد و از ياری و رحمت خدا نا اميد نشويد، به يقين، محبوبترين كارها در نزد خدا، انتظار فرج است (تا آنجا كه فرمود:) كسی كه به امر ولايت ما چنگ زند، فردای قيامت در روضه رضوان با ما خواهد بود و كسی كه در انتظار امر ما به سر ببرد، مانند كسی است كه در راه خدا به خون غلطيده باشد».
تأكيد بر امر انتظار فرج، از طرف پيشوايان دين تا آنجا بود كه بسياری از اصحاب، شرايط موجود زمان خود را برای حصول فرج كافی دانسته، امام آن دوران را به عنوان صاحب الامر میپنداشتند و در اين باره از او سئوال میكردند. چنين توهمی در دهها روايت، از جمله روايت شعيب بن ابی حمزه در برابر امام صادق (عليه السلام) و ريّان بن الصلت، در برابر امام رضا(عليه السلام) مطرح گرديده كه میپرسد:
أنت صاحب الأمر؟
و نيز در همان زمانها، كسانی از مواليان اهلبيت (عليهم السلام) بودند كه بر سنّت انتظار فرج آنچنان پافشاری میكردند كه به ترك كسب و كارشان میانجاميد. بطور نمونه میتوان از شخصی به نام عبدالحميد واسطی نام برد كه خدمت امام محمد باقر (عليه السلام)میرسد و میگويد: «اصلحك اللّه، لقد تركنا اسواقنا انتظاراً لهذا الامر».
خدا امرت را اصلاح كند، ما به خاطر انتظار اين امر، كار و كسب خويش در بازارها را رها كردهايم.
امام صادق (عليه السلام) به عنوان تأييد و تصديق موضع منتظرانه او میفرمايد:
«يا عبدالحميد! أتری من حبس نفسه علی اللّه عزّوجلّ، لا يجعل اللّه له مخرجَاً؟ بلی، واللّه ليجعلنَّ له مخرجاً».
«ای عبدالحميد! آيا به نظر تو كسی كه خودش را وقف برای خدای عزّوجلّ نموده باشد خداوند برايش فرج و گشايشی حاصل نمیفرمايد؟ چرا، به خدا سوگند كه حتماً برای او گشايش و رهايی قرار میدهد».
سنّت انتظار در دوران غيبت حضرت مهدی(عليه السلام) به حق، جلوهای ويژه دارد. منتظران حقيقی اين دوران، هيچ شبی را بدون حالت انتظار به صبح نرساندند، انتظار تا آنجا كه شمشير بر زير بستر خود مینهادند تا اگر فردا روز ظهور باشد، بیدرنگ به ياری مولایشان بشتابند.
به نيابت از قصهگوي خوبمون!
به نیابت از طرف نویسنده عزیز روز سه شنبه
در پناه حضرت دوست