|
روزهای انتظار |

اي عاشقان، اي عاشقان، جان ميرسد، جان ميرسد
مهري درخشان ميدمد، ماهي فروزان ميرسد
آيد نواي كاروان، بر گوش جهان كان دل ستان
تا دل ستاند زين و آن، اينك شتابان ميرسد
رخسار ماهش را ببين، زلف سياهش را ببين
برق نگاهش را ببين، يوسف به كنعان ميرسد
ساقي ببخشا جام را، از باده پر كن كام را
گو باز اين پيغام را، پيمانه گردان ميرسد
...رونق فزاي باغها، لطف و صفاي راغها
بر قلب عاشق، داغها، زيب گلستان ميرسد
بر درگهش كن بندگي، خواهي اگر پايندگي
كان رهنماي زندگي، و آن مهد عرفان ميرسد
مهر سحر، ماه صفا، بحر گهر، گنج وفا
آيينه ايزدنما، خورشيد ايمان ميرسد
يار موافق ميرسد، دلدار صادق ميرسد
قرآن ناطق ميرسد، محبوب يزدان ميرسد
كاخ وفا، قائم از او، مهر و صفا دائم از او
غرق طرب «صائم» از او، جان ميرسد جان ميرسد
....
بنام هستی بخش
یک روز می آید کسی یک تاج گل روی سرش
پروانه ها پر می کشند از هر طرف دور و برش
او را تماشا می کنند گل های سرخ توی باغ
دیگرنمی گوید کسی زشت است یا زیبا کلاغ
با لحن گرم آفتاب با غنچه صحبت می کند
حتی به پیچک های باغ مهر و محبت می کند
گنجشک ها را می کند مهمان گندم زار ها
با ابر می گوید بزن آبی به روی خارها
با شال سبزش خاک را سبز و معطر می کند
دشت و کویر خشک را با هم برابر می کند
آن روز را آشتی پایان اندوه و غم است
دیگر نمی گوید کسی در سفره ی ما نیست نان
آسیه رحمانی

همه خوب ميدانيم شبي را كه پيش روي داريم
ليله الرغائب ناميده اند
شبي كه اگر از شبهاي قدر پرفضيلت تر نباشد كمتر نيست!
گفته اند كه در چنين شبي – شب جمعه اول ماه عاشقي – خدا فرموده:
مرا بطلبيد و فقط از من بطلبيد .
شب طلب آرزوها
خدايا !
اي سميع بخشنده!
ميدانم كه ناله ام را شنوايی
اي بصير مهربان!
ميدانم كه دستهاي خاليم را كه سويت دراز شده ميبيني
يا پرودگار جهانيان!
عمريست كه به دنبال يار ميگرديم،
در هر كوي ، برزن و گلزرا در جستجوي گلي خوشبو به هر سو دويده ايم!
گل آروزي ما را برسان
امشب شب آرزوهاست و ما يك آروز بيش نداريم
منتظر جمعهاي - جمعه روز آرزو - هستيم كه از آسمانها ندا برآيد كه :
او آمد
مهدي موعود (عج) آمد
و بشنويم كه آرزوي ما بگويد:
انا المهدي،
انا بن رسول الله،
انا بن علي بن ابي طالب،
انا بن فاطمه الزهرا
در پناه حضرت دوست
...
سيد بحرالعلوم (ره) به قصد تشرف به سامرا تنها به راه افتاد.
در بين راه راجع به اين مساله، كه گريه بـر امـام حسين عليه السلام گناهان را میآمرزد، فكر میكرد.
همان وقت متوجه شد كه شخص عربی كه سـوار بـر اسـب اسـت بـه او رسـيد و سلام كرد.
بعد پرسيد: جناب سيد درباره چه چيز به فكر فرو رفتهای؟ و در چه انديشهای؟ اگر مساله علمی است بفرماييد شايد من هم اهل باشم؟ سـيـد بـحرالعلوم فرمود: در اين باره فكر میكنم كه چطور میشود خدای تعالی اين همه ثواب به زائريـن و گريه كنندگان بر حضرت سيدالشهداء عليه السلام میدهد، مثلا در هر قدمی كه در راه زيارت بـرمـیدارد، ثواب يك حج و يك عمره در نامه عملش نوشته میشود و برای يك قطره اشك تمام گناهان صغيره و كبيرهاش آمرزيده میشود؟ آن سوار عرب فرمود: تعجب نكن! من برای شما مثالی میآورم تا مشكل حل شود.
سـلـطـانـی بـه همراه درباريان خود به شكار میرفت.
در شكارگاه از همراهيانش دور افتاد و به سـخـتی فوق العادهای افتاد و بسيار گرسنه شد.
خيمهای را ديد و وارد آن خيمه شد.
در آن سياه چـادر، پيرزنی را با پسرش ديد.
آنان در گوشه خيمه عنيزهای داشتند (بز شيرده) و از راه مصرف شير اين بز، زندگی خود را میگرداندند.
وقـتی سلطان وارد شد، او را نشناختند، ولی به خاطر پذيرايی از مهمان، آن بز را سر بريده و كباب كردند، زيرا چيز ديگری برای پذيرايی نداشتند.
سلطان شب را همان جا خوابيد و روز بعد، از ايشان جدا شد و به هر طوری كه بود خود را به درباريان رسانيد و جريان را برای اطرافيان نقل كرد.
در نـهـايت از ايشان سؤال كرد: اگر بخواهم پاداش ميهمان نوازی پيرزن و فرزندش را داده باشم، چه عملی بايد انجام بدهم؟ يكی از حضار گفت: به او صد گوسفند بدهيد.
ديگری كه از وزراء بود، گفت: صد گوسفند و صد اشرفی بدهيد.
يكی ديگر گفت: فلان مزرعه را به ايشان بدهيد.
سـلطان گفت: هر چه بدهم كم است، زيرا اگر سلطنت و تاج و تختم را هم بدهم آن وقت مقابله به مثل كردهام.
چون آنها هر چه را كه داشتند به من دادند.
من هم بايد هرچه را كه دارم به ايشان بدهم تا سر به سر شود.
بعد سوار عرب به سيد فرمود: حالا جناب بحرالعلوم، حضرت سيدالشهداء عليه السلام هر چه از مال و منال و اهـل و عـيـال و پـسر و برادر و دختر و خواهر و سر و پيكر داشت همه را در راه خدا داد پس اگر خـداونـد بـه زائرين و گريه كنندگان آن همه اجر و ثواب بدهد، نبايد تعجب نمود، چون خدا كه خـدائيش را نمیتواند به سيدالشهداء عليه السلام بدهد، پس هر كاری كه میتواند، انجام میدهد، يعنی با صـرف نظر از مقامات عالی خودش، به زوار و گريه كنندگان آن حضرت، درجاتی عنايت میكند.
در عين حال اينها را جزای كامل برای فداكاری آن حضرت نمیداند.
چون شخص عرب اين مطالب را فرمود، از نظر سيد بحرالعلوم غايب شد .
منبع:
كتاب العبقری الحسان که دارای پنج بخش است كه جلد اول آن سه بخش و جلد دوم دو بخش است. مطالب ارائه شده مربوط به جلد اول، بخش دوم (المسك الاذفر) و جـلـد دوم، بـخـش اول (الـيـاقوت الاحمر) میباشد.
به نیابت از قصه گوی عزیز
اقامتگاه حضرت مهدي (عج) كجاست؟
از قواعد و روايات معصومين براي پاسخ به اين سوال استفاده شده است.
در مورد اقامتگاه آن حضرت، نخست بايد توجه داشت كه آنحضرت هرساله در مراسم عظيم حج شركت مي كند، و بعضي از سعادتمندان در مراسم حج به محضرش شرفياب شده اند. اما در مورد اقامتگاه آنحضرت و فرزندان و بستگان و ياران مخصوص(اوتاد) چندين مكان مانند: مدينه، دشت حجاز، كوه رضوي، كرعه و سرزمين هاي دور دست و ... گفته شده است. ولي در ميان گفتارها آنچه بيشتر نظرها را جلب مي كند اين است كه اقامتگاه آنحضرت و فرزندانش و گروهي از خواص يارانش در جزيره اي از درياي بزرگ مي باشد.
* از امام هادي(ع) داستاني نقل شده است كه خلاصه اش اين است:
حضرت مهدي(عج) و فرزندانش در جزيره هايي بسيار بزرگ و پهناور و در دريا زندگي مي كنند و عدد شيعيان آنجا بسيار زياد است، و فرزندان وي هريك حاكم جزيره اي هستند و خدا بهتر مي داند. (اثباة الهداة)
داستان جزيره خضراء
در داستاني كه در مورد تشرف علي بن فاضل مازندراني در سال690 هجري در- جزيره خضراء- از طرق بسيار موثق نقل شده حاكي است كه اقامتگاه امام قائم (ع) و همسران و فرزندانش در جزيره- خضراء- است، اصل داستان در كتاب اثباة الهداة نقل شده است كه من در اينجا خلاصه اي از اين داستان را مي نويسم:
علامه مجلسي در بحارالانوار از يحيي بن فضل در كتاب – رسالة البحر الابيض و الجزيرة الخضراء- از علي بن فاضل مازندراني مجاور نجف در حديث بسيار طولاني چنين نقل مي كند ( آنگونه كه گفته شد من در اينجا تنها خلاصه اي از ابتداي داستان را مي نويسم و علاقمندان مي توانند با مراجعه به كتاب هاي مذكور دامنه ي اطلاعات خود را وسيع تر نمايند)
وارد شهري از شهرهاي غرب (اسپانيا) شدم مردي را ديدم كه نام من و پدرم را مي دانست و سپس گفت: بدان كه نام و اصل و وصف و خصوصيات تو را براي من بيان كرده اند و من تا جزيره خضراء با تو هستم. وقتي در مورد اين جزيره پرسيدم پاسخ داد: بحر ابيض است و آن جزيره خضرائ است كه آب سفيد اطرافش را گرفته و به حكمت خداوند چون كشتي ها و وسايل نقليه ديگر دشمنان به اينجا رسند غرق مي شوند و به آن حضرت دست نمي يابند، سپس وارد جزيره خضراء شديم و در مسجدي رفتيم كه شخصي بنام – سيدشمس الدين- را ديدم كه مي گفت از نوه هاي امام عصر(عج) هستم و پس از گفتگويي به او گفتم تا كنون امام را ديده ايت و او پاسخ داد: خير تاكنون امام را نديده ام ولي صداي امام را شنيده ام ولي جدم هم خودش را ديده و هم صدايش را شنيده است. علي بن فاظل داستان خود را به طور مفصل در كتابي به نام – الفوائد الشمسية- آورده است.
بعضي از نويسندگان به عنوان احتمال مطرح كرده اند كه شايد اين جزيره خضراء ( با توجه به آب سفيد آن و اينكه هر وسيله ي نقليه اي كه به نزديكي اين جزيره مي رسد غرق شده يا به طور اسرارآميزي تغيير جهت مي دهد) همان مثلث برمودا است كه از عجيب ترين و مرموز ترين مكان هاي روي زمين است كه در غربيترين قسمت اقيانوس اطلس قرار دارد. و از خصوصيات و عجايب مثلث برمودا اين است كه: هر هواپيما يا كشتي به حدود آن برود بطور اسراآميزي ناپديد مي گردد و جالب اينكه آب هاي آن سفيد است.
اين هم يك احتمالي است كه بايد دانشمندان و محققان تحقيق بيشتري كنند.
محمد محمدي اشتهاردي
يوسف گم گشته باز آيد به كنعان غم مخور كلبه ي احزان شود روزي گلستان غم مخور
دور گردون گرد و روزي بر مراد مانگشت دائماً يكسان نماند حال دوران غم مخور
هان مشو نوميد چون واقف نه اي ز اسرار غيب باشد اندر پرده بازي هاي پنهان غم مخور

به نام خدا
استغفرالله و اسئله التوبه

رجب نام نهری است در بهشت که از عسل شیرینتر و از شیر سفیدتر است و هر کس در این ماه روزه دارد، از آن نهر آب می نوشد. به ماه رجب، رحب الأصب، یعنی ماه ریزش رحمت خداوند بر مردم نیز میگویند.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: « ماه رجب برای امت من « ماه استغفار» است. رجب ماه خدا و ماه شعبان ماه من و ماه رمضان ماه امت من است. کسی که یک روز از ماه رجب را روزه گیرد، مستوجب خشنودی خداوند گردد، غضب الهی از او دور میگردد و دری از درهای جهنم به روی او بسته میشود. »
ولادت امام محمد باقر (علیه السلام ) را به محضر آقا امام زمان حضرت ولی عصر ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) و همه ی دوستداران و شیفتگانش تبریک میگوییم .

یا علی

چشم بدت دور ای پری، کز همگنان والاستی
در مکتب افسونگری، بر دلبران استاستی
نازم تو را ای نازنين، فخر زمان، مهر زمين
شرمنده ماهت از جبين، در عالم بالاستی
ای شاهد شيرين بيان، آهوروش، نازک بيان
در بين حوری منظران، بی تالی و همتاستی
مويت سمن، رويت چمن، خلقت نکو، خلقت حسن
مست از نگاهت مرد و زن، هر دل تو را جوياستی
...ز آن عارض گلگون تو، ز آن قامت موزون تو
ليلی و شا، مجنون تو، هر بخرد داناستی
بايد چو باشی در امان، از چشم زخم دشمنان
بر مجمر رويت عيان، خالی سپند آساستی
... به به از اين رخسار تو، وزلعل شکر بار تو
گفتار تو، اطوار تو، جان بخش و روح افزاستی
هر چند من نالايقم، لکن به وصلت شايقم
گر عاشقم، ور وامقم، تنها توام عذراستی
ليلی تويي، مجنون منم، فتان تويي، مفتون منم
اخگر تويي، کانون منم، قلبم تو را ماواستی
در هجر رويت اين منم، کافسرده شد از غم تنم
آری فراقت ای صنم، بسيار جان فرساستی
منظم کازرونی
به نام حضرت دوست
در پناه حضرت دوست
خدایا ،
مبادا فردا در جلو دوستانم سر به زیر باشم ، خدایا نکند فردا با روی سیاه در محضر
تو حاضر شوم . ای وای ، وقت آن است که بهار جوانی و پائیز پیری به یکدیگر متصل گردند
و اندکی بعد انفصال .
ای مسافر بی ساز و برگ و ای راحل بی توشه ، ای زارع در آستانه درو و ای تاجر خالی الکف
( دست خالی ) و ای پرنده در چنگال صیاد ، آیا نشنیده ای که (( ان الله لبالمرصاد )) ؟ آیا
گردونه های سنگلاخ را با پاهای برهنه مناسبتی هست ؟ آیا بی توشه به راه مخوف و
خطرناک اراده توان کرد ؟ آیا منازل ترسناک و ناپیدایی را که ابتدای آن مرگ است و سکرات ،
چگونه طی خواهد کرد ؟ .
ای نفس هیچ بیاد می آوری اوقاتی را که ...
فرازی از وصیت نامه شهید علی حمیدیان مقدم
به نام حضرت دوست
در پناه حضرت دوست
مجنون خواست که پیش لیلی نامه نویسد. قلم در دست گرفت و این بیت را گفت:
خیالک فی عینی و اسمک فی فمی؛
و ذکرک فی قلبی, الی این اکتب.
خیال تو مقیم چشم است
و نام تو از زبان خالی نیست
و ذکر تو در صمیم جان جای دارد.
پس نامه پیش کی نویسم؟
چون تو در این حوالی می گردی, قلم بشکست و کاغذ بدرید.
بعد التحریر:
سلام نازنین مولای من!
بارها گفتهام و شما خود به خوبی میدانید که لیلی و مجنون بهانهاند برایم که از شما بگویم. این متن را دخترتان رهگذر برایم فرستاده بود. از او متشکرم که بهانه دیگری به دستم داد تا برایتان بنویسم به نیابت از دخترتان قصه گو.

(( اذا خرج القائم يأتي بامر جديدٍ و كتابٍ جديدٍ و سنةٍ جديدةٍ و قضاءٍ جديدٍ :
هنگامي كه قائم (عج) نهضت مي كند، فرمان نو و كتاب نو و روش نو و دادگاه نو مي آورد ))
اثباة الهدا در كتاب كشف الغمه
هو
عالم جلیل القدر شیعه محمد بن حسن حر عامل رضوان الله علیه در کتاب بسیار نفیس اثبات الهداه حدیث مهمی در مورد امام زمان عج آورده است : حضرت امام جعفر صادق علیه السلام از از اجداد طاهرینش از رسول خدا (ص ) عدد ائمه را نقل می کند تا می رسد به نام مبارک امام زمان عج ، می فرماید : وَ هُو ظاهرِهُم و باطِنُهُم این وصی دوازدهم ، ظاهر ائمه و باطن آنان می باشد. یعنی حضرت ، جامع خصوصیات ظاهری باطنی امامان و مظهر همه کمالات آنان می باشد. باطن معصومین علیهم السلام همان ولایت الهیه آنان می باشد .
یکی از عرفا گفته است: ولایت ، اعظم از نبوت است . منظور از این جمله این نیست که امام بالاتر از پیغمبر است ، بلکه مراد این است که بعد ولایت یکی نبی از بعد نبوتش بالاتر است. زیرا تمام انبیاء اول ولی هستند سپس نبی و تا به مقام ولایت نرسند به مقام نبوت نخواهند رسید . دائره اول دائره ولایت است . ولایت درخت است ، امامت و نبوت میوه است . هر پیغمبری جهت ولایتش از جهت نبوتش قوی تر است . از ثمرات ولایت ، گاهی نبوت است ، گاهی امامت و گاهی هر سه جهت در یک فرد جمع می شود، مانند رسول اکرم (ص) که تمام رتبه ها در وجود اقدسش جمع شده است ، هم نبی است ، هم رسول ، هم ولی و هم امام . ولایت مقام قرب الهی است.
پس معنای کلام آن عارف این است که : شخصی که هم نبی است و هم ولی ، بعد ولایتش از بعد نبوتش اعظم می باشد. زیرا نبوتش یک مأموریت است که ممکن است تعطیل هم بشود اما بعد ولایت ، تعطیل بردار نیست . مانند همه انبیاء گذشته که الان نبی نیستند ، نبوتشان تمام شده اما ولایتشان ( که همان بعد معنوی و اتصال به عوالم ملکوتی و ربط با خداوند و قرب معنوی است) همیشگی است که از آثار ولایت ، تصرف در موجودات به اذن الله می باشد که به آنان مرحمت فرموده است.
در زیارتنامه امام زمان عج می خوانیم السلام علیک یا نورالله الذی یهتدی به المهتدون سلام بر تو ای نور خداوند که به وسیله آن هدایت می شوند راه یافتگان .
فعل مضارع دلالت بر تجدد و دوام دارد و دیگر این که گاهی معنای شأنی دارد و گاهی معنای فعلی . مراد از این جمله آن است که : امام زمان عج نور خدا هستند ، هدایت بخشی حضرت دائمی است و مستمر . همه هدایت یافتگان به هدایت و برکت نور آن حضرت ، هدایت می شوند. الان هم انوار آن حضرت موجود است. هر کس گیرندگی داشته باشد ، از نور حضرت بهره می برد.
امروز تمام کمالات و معارف و هدایت ها و انوار و اعمال خیر، همه و همه به برکت آن حضرت است. اگر عنایت و لطف او نباشد از هیچ کس هیچ خیری صادر نمی شود. فراموشی و غفلت از امام زمان عج بسیار ظلمت آور و باعث کدورت و عقوبت و گوشمالی است!
یاد آن حضرت نباید اختصاص به روز جمعه و دعای ندبه داشته باشد و بس . یکی از اولیاء که خودش توفیق تشرف داشت، می فرمود در رأس دعاها ، دعا برای امام زمان را قرار دهید، برای سلامتی و حفظ آن حضرت و شادی قلب منور و ظهور ایشان.
به نقل از استادنا حجت الاسلام سید عبدالله فاطمی نیا که به قول خودشان فرمود پدرم خدمت آقا مشرف شده بود.
( مرحوم حضرت آیت اله اصفیایی پدر آقای فاطمی نیا، که به قول حضرت آیت اله اراکی ایشان از اصفیا بودند)
نویسنده: حسین غفاری

در دلم افتاده روزى اين قفس پر مى شـود
در دلم افتاده كوچ عشق هـم سـر مـى شود
در دلـم افتـاده روزى آسمـان در آسمان
پهنه پـرواز را خوش سايه گستر مـى شـود
در دلـم افتـاده روزى واژه بيـداد هـم
در ميــان گــامهاى نــور پرپر مـى شود
در دلـم افتـاده روزى بـا ظـهور آفتاب
خلــوت تاريــك شبهــايم منــور مى شود
در دلم افتاده روزى ايـن خزان بـى نصيب
با ظهــور مهــدى مــوعود پر بر مى شود
مريم خداداديان
میان بغض، سکوتی ز جنس فریاد است
بیا، که دیده، تو را آرزوی دیدار است
تو از قبله نوری، من از تبار صبوری
تو از سلاله عشقی، من از دیار نیاز
من از نگاه مانده به در خسته ام، عزیز رویایی
تویی نشسته به فردایم، بگو که می آیی
اگر نگاه منتظرم را گواه می خواهی
اگر شکسته دلی را بهانه میدانی
اگر سکوت غریبانه آیت عشق است
اگر صبر، صبر، صبر، بهای دیدار است
به جان غنچه نرگس تو را خریدارم
نشان ده مهر تو بر دل، به شوق دیدارم
من عاشقانه تو را در نماز از خدا می خواهم
شکوه نام تو را خوانده ، باز می خوانم
هزار پنجره از این نگاه لبریز است
بگو بگو که وقت طلوع ستاره نزدیک است

آقا اجازه! خستـهام از اين همـه فريب از هاي و هوي مردم اين شهر نانجيب
آقا اجـازه! پنجـرهها سنـگ گشـتهانــد ديوارهاي سنگي از کوچـه بي نصیـب
آقا اجازه! بـاز بـه مـن طعنــه ميزنـنـد عـاشـق نـديدههاي پـر از نفرت رقيـب
«شيرين»ي وجود مرا «تلخ» ميکنند «فرهاد»هاي کينه پرست پر از فريـب!
آقا اجـازه! «گندم» و «حوا» بهانه بـود «آدم»نميشويم!بيا:ماجراي«سيب»!
باشد!سکوتميکنماما خودت ببين..! آقا اجـازه! منتـظـرنـد ايـنـهمه غريب...

حروف عشق را معناست زهرا
جهان را منشأ ميناست زهرا
نمي گيرد خزان باغ علي
که رود سبز اعطيناست زهرا
ايوب پرندآور

مادرا گر تو نباشی در میان
ارزشی دیگر ندارد این جهان
![]()

ای روح خدا روی تو دیدن دارد
گفتار چو گوهرت شنیدن دارد
در راه تو پای نهادن نتوان
زیرا که ره تو سر نهادن دارد
![]()
خجسته زاد روز يگانه زن آفرينش،
حضرت صديقه کبری، فاطمه زهرا عليها السلام
بر یوسف زهرا (عج) تهنیت باد.
در پناه حضرت دوست
در پناه حضرت دوست
بسم الله الرحمن الرحیم
حقیقت حیات برای عبادت خداوند تبارک و تعالی رقم خورده است . چنانچه خدای سبحان در قرآن کریم در سوره ذاریات می فرماید : وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون.
برای این که انسان ها به این هدف آفرینش برسند می بایست برای این راه چراغی داشته باشند. خداوند جلت عظمته برای همین اسطرلاب هدایت را در وجود ما به ودیعت نهاد : فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُون(روم 30)
برای این اکثر الناسی که نمی دانند، خداوند پیامبرانی را مبعوث نمود چنانكه امير المؤمنين (ع) در هدف بعثت ميفرمايد ليثيروا لهم دفائن العقول يعنى آنان برانگيخته مي شوند تا گنج هاى نهفته خردها را برانگيزانند و بشورانند و در نتيجه گوهرهاى علوم و معارف در دسترس بشر قرار گيرد و از همين نظر است كه انيشتین ميگويد «حقايق و تحقيقات دينى شاه فنر تجسسات علمى بوده و هست».(تفسیر نوین ص255)
آخرین پیامبر ، آخرین قطب نمای قطب عالم هستی را به ودیعت نهادند ، مانند پدری که فرزندان خود را هدایت کند ، هدایت آخر را فرمود و دو گنج عظیم را نهاد . پدران واقعی ما که رسول اکرم علیه آلاف التحیه و الثنا فرمود : انا و على ابوا هذه الامة. از آن دو گنج عظیم ، یکی قرآن است و دیگری اهل بیت علیهم السلام که درحدیث متواتر آمده است (إنى تارك فيكم الثقلين كتاب اللَّه و عترتى ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا بعدى أبدا)
اما ما انسان ها مخاطب اکثر الناس قرآن کریم گاه گاهی طریق ضلالت را در پیش می گیریم و این برای پدر امت سنگین می نماید و این قاعده پدری در ید با کفایت حضرت قائم ، آخرین امام معصوم است بابی انت و امی یا نورالله التام ، السلام علیک یا حجه الله و دلیل ارادته ، حجرت مهدی دلیل اراده خداوندی در روی زمین است و او نور کامل است ، و این نور منبعث از نور خداوندی است . همچنانکه پیامبر اکرم صل الله علیه و آله فرمود : انا مدینه العلم و علی بابها . باب معارف و هدایت از جانب امام معصوم حی و حاضر است. السلام علیک یا باب الله الذی لا یوتی الا منه ، السلام علیک یا میثاق الله الذی اخذه و وکده و این میثاق را خداوند در سوره اعراف آیه 172متذکر شد که : وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلين
ما غافلان که از طریقی که به آن شهادت داده ایم به ضلالت قدم می گذاریم حجت خدا از کردار ما ناراحت می شود : فالحق ما رضیتموه و الباطل مااسخطتموه و المعروف ما امرتم (زیارت صاحب الامرعج). چرا که معصوم از عمق حقیقت آگاه است. پیامبر آنچنان در تب و تاب هدایت امت می کوشید که خطاب آمد : ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى(طه 2) حجت خدا سرالله است السلام علیک یا حافظ اسرار رب العالمین.
پس کوتاه سخن اینکه در صراط مستقیم نبودن ما برای حضرت مهدی سلام الله علیه به حد کافی ثقیل است ، چه برسد به این که گناهی هم از ما سر بزند و این ناپسندیده تر است از ما که داعیه پیروی حضرتش را نیز داریم.
پس استغاثه صحیح بر آن حضرت داشته باشیم که ما را در مسیر سیر کمالی قرار دهند .چراکه اعمال ما به سبب ایشان مقبول است : واجعل صلوتنا به مقبوله و ذنوبنا به مغفوره .(ندبه)
السلام علی القائم المنتظر و العدل المشتهر السلام علی السیف الشاهر و القمر الزاهر والنور الباهر ، السلام علی شمس الظلام و بدرالتمام السلام علی ربیع الانام و نضره الایام (زیارت صاحب الامرعج)
|
كبوتر خيالم پر ميزند دوباره |
|
سر ميكشد به هر جا با قلب پر ستاره |
|
پرواز با صفايش هر سو و هر كرانه |
|
در جستجوي عشقي جاويد و بيكرانه |
|
گاهي در اوج آسمان، گاهي فراز لانه |
|
گاهي بروي دشتها، سر ميدهد ترانه |
|
در چشم نافذ او ميخوانم اين كنايه |
|
دنيا چقدر كوچك، اما پر از گلايه |
|
سنگ صبور من كو؟ دلتنگم از زمانه |
|
پيك نجات من كو؟ قلبم پر از بهانه |
|
در اشتياق رويش در هر دعاي ندبه |
|
ميخواند او را دلم، هر صبح روز جمعه |

شايد درباره ي ااين موضوعي كه ميخوام مطرح كنم كمتر فكر كرديم ويا اصلا فكر نكرديم:«اگه ما در فلان كار از طرف امام زمان عليه السلام مأموريت داشته باشيم و حضرت به ما بفرمايند فلاني تو در بين خانواده ومحيط زندگي خود در فلان كار از طرف من مأموريت داري، ما تا چه اندازه اتيان امر مي كنيم؟»
حالا اگه به جاي " فلان " مبارزه با تكبر،مبارزه با حسادت،مبارزه با خودپسندي،مبارزه باخودنمايي وريا وسمعه،مبارزه با تبعيض و...بذاريم وضعيت ما چه جوريه؟اگه درمورد هركدوم وهركدوم رامقابل همه افرادي كه به نوعي با آنها درارتباطيم فكر بكنيم ،اون هم نه فقط وضعيت امروزمون؛ بلكه همه گذشته هامون (ياحداقل يك ماه گذشته) اوضاع ما از چه قراره؟اگه ما نماينده ي حضرت باشيم در مبارزه با خودنمايي،آياشده دريك ماه گذشته درمقابل حداقل يك نفر خودنمايي مذهبي! نكنيم؟ اگه ما نماينده ي حضرت باشيم در ترويج «آن چه براي خودونزديكان خود مي پسندي براي ديگران هم بپسند»،آيا شده براي ديگران بدون درنظر گرفتن صلاح ومصلحت خودمان و...مان احساس مسؤليت كنيم و آنچه كه براي اومصلحت داره بپسنديم؟كي؟هميشه يا بعضي موقع؟
اگه واقعا در مورد ،تبعيض،تكبروهمين جور بقيه صفات رذيله همين طور فكركنيم تا چه حد مطمئنيم كه رضايت امام زمان عليه السلام را جلب كرده ايم؟تازه فكركردن اول كاره.بعداز فكركردن چه مي كنيم؟در يك كلام:آيا ما هميشه در خيمه حضرت زندگي مي كنيم ياخيلي كم ويا هيچ؟
خوشابه حال اون هايي كه براي يك لحظه هم پا از خيمه بيرون نمي گذارن!
خوشا به حال اون هايي كه هرگاه پاشون را از خيمه بيرون بذارن سراسيمه برمي گردن!
خوشابه حال اون هايي كه اكثراوقات زندگيشون توي خيمه است!
.....
اللهم انا نرغب الیک فی دوله کریمه ...
خدایا ما از تو امید و اشتیاق داریم که دولت با کرامت آن امام زمان
را بظهور آوری و اسلام و اهلش را بآن
عزت بخشی و نفاق و اهل نفاق را ذلیل و خوار گردانی و ما را در آن دولت حقه ی
اهل دعوت به طاعتت و از پیشوایان راه هدایتت قرار دهی
و بواسطه ی آن بزرگوار با عزت و کرامت دنیا و آخرت عطا فرمائی .
فرازی از دعای افتتاح

از صبا پرس که ما را همه شب تا دم صبح
بوی زلف تو همان مونس جانست که بود
کشته غمزه خود را به زیارت دریاب
زانکه بیچاره همان دل نگران است که بود

در پناه حضرت دوست
صبحی داشتم فکر می کردم که امروز به جای قصه گو چی بنویسم؟! بر حسب عادت اولین کار روزانه ام چک کردن ایمیلهای کاریمه. ایمیل این وبلاگ هم یکی از ایمیلهای کاری منه! واقعا نمی دونم چی شد که صفحه ایملیلهای قدیمی باز شد و نگاهم افتاد به نامه ای که ۵ تیرماه سال گذشته آقای غفاری یکی از نویسندگان قدیمی این وبلاگ برام ارسال کرده بود. مطمئنم پست امروز روزی امروزمونه. با اجازه آقای غفاری متن ایملشون رو اینجا می زارم:

معرفي سايت :
شبكه جهاني اطلاع رساني امام المهدي
با مطالب بسيار متنوع و جالب در مورد امام زمان عليه السلام است

|
غزلتر ازغزل انتظار من، برگرد |
|
ابر ستاره شبهاي تار من، برگرد |
|
كرشمهاي كن و چشمي خمار و در عوضش |
|
تمامي هستي و دار و ندار من، برگرد |
|
ميان گردو غبار گمان، ترك برداشت |
|
فسيل باور ايل و تبار من، برگرد |
|
... كجاست شطح دو تار نگاه مشرقيات؟ |
|
كه پينه بسته گلوي سه تار من،برگرد |
|
بيا به ياري اين پاي ناتوان، افسوس |
|
پر از گناه شده كوله بار من، برگرد |
|
بكوب بر دف و با رقص تيغ عريانت |
|
بچرخ دور جنون مدار من، برگرد |
|
شهيد كن عطشم را، شتاب كن موعود |
|
به سر رسيده دگر انتظار من، برگرد |
سعيد يغمايي

انشاء الله
در پناه حضرت دوست
سلام دوستان

امروز منزل شهید سعید فرامرزی یکی از فرماندهان شهید مان دعای ندبه خوندیم .
بنا شد بعد از دعا در مراسم سوم شهید جانباز شیمیایی شهید ناصر سلطانی فر
شرکت کنیم . شهیدی که سه سال تمام با درد و رنج شدید بیماری ناشی از زخمهای
شیمیائی جبهه های حق علیه باطل گذر کرد .
در ذهنم این فراز از دعای ندبه خطور کرد :
واسقنا من حوض جده صلی الله علیه و آله بکاءسه و بیده ریاً رویاً هنیئاً سائغاً لا ظماء
بعده یا ارحم الراحمین .
و بنوشان ما را از حوض جد بزرگوارش محمد صل الله علیه و آله که درود خدا بر او و آل
اطهارش باد . تا با جام زرین او و با دست او کاملا سیراب شویم از آن آب گوارا و خوش
طعمی که دیگر تشنگی بعد از آن برای ما نباشد ، ای مهربان ترین مهربانان و ای
بخشنده ترین بخشندگان .
حالا خود قضاوت کنید ، این شهید و تمامی شهدای اسلام و انقلاب و هشت سال دفاع مقدس
و بعد از آن و تا به امروز ، و جانبازان شیمیائی ما
از دست با کفایت ساقی کوثر سیراب شده اند و می شوند ... ؟
با اجازه از برادر نازنین و عزیزم آقا سید محسن
بخاطر همه چیز و استفاده از تمثال قشنگ پست روز پنج شنبه ی ایشون .