تبليغاتX
روزهای عاشقی

روزهای انتظار


به چه مشغول کنم دیده و دل را به مدام

دل تو را می‌طلبد٬ دیده تو را می‌جوید

...

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 0:0  توسط آمون  | 


اللهم ارنی الطلعه الرشیده و الغره الحمیده

 

 

با همه ی لحن خوش آوائی ام

در به در کوچه ی تنهائی ام

ای دو سه تا کوچه ز ما دور تر

نغمه ی تو از همه پر شور تر

کاش که این فاصله را کم کنی

محنت این قافله را کم کنی  

کاش که همسایه ی ما می شدی

مایه ی آسایه ی ما می شدی

هر که به دیدار تو نائل شود

یک شبه حلال مسائل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد

سینه ی ما را عطشی دست داد

نام تو بردم ، لیم آتش گرفت

شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامش جان من است

نامه ی تو خط امان من است

ای نگهت خواستگه آفتاب

بر من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده برانداز ز چشم ترم

تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مددکار ما

کی و کجا وعده ی دیدار ما

از مرحوم زنده یاد محمد رضا آغاسی

((صدر ))

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 5:35  توسط آمون  | 


 به نام حضرت دوست

 

مهدی جان (عج) 

روشنی نگاه منتظران به خورشید ظهور توست

ای برترین افق برای پرواز پرندگان آرزو

ای تجلی آبی ترین آسمان امید،

ای منتهای برترین خیال هستی

ای آرمان همه چشم انتظاران دنیا نیازمند ظهور توست

ای قلب عالم امکان

بیا و گرد قدمهایت را توتیای چشمانمان قرار ده

بیا که نوای دل انگیز توحیدات را با گوش جان شنواییم

آقاجانم بیا

مولاجان بیا

 

در پناه حضرت دوست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 3:13  توسط سيد محسن  | 


...اَللّهُمَّ اِنّا نَرْغَبُ اِلَيْكَ فى دَوْلَةٍ كَريمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الاِْسْلامَ وَاَهْلَهُ وَتُذِلُّ بِهَا النِّفاقَ وَاَهْلَهُ وَتَجْعَلُنا فيها مِنَالدُّعاةِ اِلى طاعَتِكَ وَالْقادَةِ اِلى سَبيلِكَ وَتَرْزُقُنا بِها كَرامَةَ الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ اَللّهُمَّ ما عَرَّفْتَنا مِنَ الْحَقِّ فَحَمِّلْناهُ وَما قَصُرْنا عَنْهُ فَبَلِّغْناهُ اَللّهُمَّ الْمُمْ بِهِ شَعَثَنا وَاشْعَبْ بِهِ صَدْعَنا وَارْتُقْ بِهِ فَتْقَنا وَكَثِّرْبِهِ قِلَّتَنا وَاَعْزِزْ بِهِ ذِلَّتَنا... اَللّهُمَّ اِنّا نَشْكوُ اِلَيْكَ فَقْدَ نَبِيِّنا صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَالِهِ وَغَيْبَةَ وَلِيِّنا وَكَثْرَةَ عَدُوِّنا وَقِلَّةَ عَدَدِنا وَشِدّةَ الْفِتَنِ بِنا وَتَظاهُرَ الزَّمانِ عَلَيْنا...

... خدايا ما با تضرع و زارى به درگاهت از تو خواستاريم دولتى گرامى را كه به وسيله آن اسلام و مسلمين را عزت بخشى و نفاق و منافقين را منكوب سازى و ما را در آن دولت از زمره خوانندگان مردم بسوى اطاعت توو از برندگان بسوى راه خود قرارمان دهى و بدان وسيله بزرگوارى دنيا و آخرت را نصيب ما گرداندى خدايا آنچه را كه از حق به ما شناسانده اى تاب تحملش را نيز به ما بده و آنچه را كه از رسيدن بدان كوتاه آمديم تو ما را بدان برسان خدايا بدان حضرت پراكندگيمان را برطرف كن و گسيختگيمان را دور كن و پريشانى ما را بدو پيوست كن و كمى ما را بدو زياد كن وخوارى ما را بدو عزت بخش ... خدايا ما به تو شكايت كنيم از نبودن پيامبرمان و از غيبت مولايمان و از بسيارى دشمنان و كمى افرادمان و از سختى آشوبها و از كمك دادن اوضاع زمانه به زيان ما ...

 

فرازهایی از دعای افتتاح

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 9:44  توسط رهگذر  | 


به نیابت از برادر خوبمون آقای پریشان

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 17:42  توسط آمون  | 


هو
 
روزهای عاشقی فرا می رسد ، روزهای حلول روح در ضیافت تهلیل و تقدیس و آفتاب رمضان بر می آید تا اسرافیل در صور خود بدمد ، شاید مردگان روزمرگی زمین از خواب غفلت بیدار شوند و در میهمانی تشنگی به دنبال ساقی بروند .
 
آب کم جو تشنگی آور به دست
تا که آبت ریزد از بالا و پست
 
روزهای عاشقی فرا می رسد و سالکان طریق دوست از درخت رمضان میوه های بهشتی خواهند چید تا در افطار ، کام جان را به عطر آن ها معطر سازند.
 
روزهای عاشقی فرا می رسد و عاشقان در ماه شریف و کریم و بافضیلت صیام منتظر خواهند ماند تا شب های عاشقی از راه رسد تا بر سر سجاده سحر ، پیشانی بر خاک کربلا بسایند و در ذکر قنوت دعای :
اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن ...
 
 
را بخوانند تا مگر روزهای انتظار عاشقان به سرآید .
آمین
حسین غفاری
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 0:33  توسط آمون  | 


عن ابن عباس قال :  قال رسول الله  :  ان الله  فتح هذا الدين بعلي و اذا قتل فسد الدين و لا يصلحه الا المهدي . 

ابن عباس گويد :  رسول خدا  فرمود :  به درستي كه خداوند متعال اين دين ( اسلام ) را توسط علي فتح و گشايش و پيروز نمود ، پس از كشته شدهن ( علي ) دين فاسد مي شود و آن را جز مهدي كسي اصلاح نمي كند .

السمطين ، ج 2 ، ص 316

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 9:40  توسط بهار  | 


کاش در این رمضـان لایق دیـدار شویـم

سـحری با نفـس گـرم تـو بیـدار شـویم

کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان

تا که همسفره تـو لحظـه افـطار شویم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 0:33  توسط آمون  | 


در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست

 

مست از می و میخواران از نرگس مستش مست

 

در نعل سمند او شکل مه نو پیدا

 

و ز قد بلند او بالای صنوبر پست

 

آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست

 

وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست

 

شمع دل دمسارم بنشست چو او بر خاست

 

وا فغان ز نظر بازان بر خاست چو او بنشست

 

گر غالیه خوشبو شد در گیسوی او پیچید

 

ور وسمه کمانکش گشت در ابروی او پیوست

 

باز آی که باز آید عمر شده در حافظ

 

هر چند که ناید باز تیری که بشد از شست

 

با تبریک حلول ماه مبارک رمضان و ایام در پیش

 

آرزو می کنم بیاید او و با آمدنش غیر ممکن ها ممکن گردد

 

و اگر مرگ مرا فرا گرفته بود که این حکم قطعی حق تعالی برای بندگاش هست

 

در رکابش از قبر بر خیزم آنگونه که کفنم لباس تنم باشد .

 

طالب رحمت و مغفرت الهی

الاحقر صدر

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 8:32  توسط آمون  | 


به نام حضرت دوست

 

ای اف بر ما که دعای ظهورمان جوابی ندارد!
ای داد که زمانه ما را با خود برده است
وای بر ما که بر مصیبتهای اهل بیت گریه کردیم و بر مصیبتشان افزودیم

از جنگ حرف زدیم و از جنگ با نفس یادمان رفت
در جنگ با نفس هم فقط دنیا زدگی اش را دانستیم و هیچ سود نکرد
هر روز گذشت و ما هیچ راه نرفتیم و هنوز در نقطه ابتدا ایستاده ایم
و شیطان راه خود را خوب میدانست

هر سال برای عزای سید شهیدان گریه کردیم و هر روز در این کره ارض کربلایی بود و از کار نشستیم

ای داد که زمانه ما را با خود میبرد و هنوز آشفته خیالاتیم
و شیطان رفت که پیروز ماجرا باشد

چرا بین من و خدا اینهمه فاصله افتاده است؛ از کدام امتحان باز مانده ام!؟
چرا نمازهایم مرا عوض نکرد. چرا با نیروی امید به فضل خدا نتوانستم شیطان را مأیوس کنم
چرا نادانی من بهترین سلاح شیطان بود در این عرصه نبرد؟

ای داد که زمانه ما را با خود برده است و میبرد

کجاست یک شهید مبارزه با نفس؟ کجاست یک مبارز نترس که با آگاهی قدم بردارد؟
آیا دیده اید کسی بداند و انجام دهد؟
آیا کتاب خدا را مو به مو میدانیم؟

 

در پناه حضرت دوست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 3:13  توسط سيد محسن  | 


به نام حضرت دوست

 

ماه رمضان دیگري آغاز شد

نمیدانم آیا میشود

این آخرین ماه رمضانی باشد

که در فراغ مهدی (عج) ندبه دلتنگی سر میدهیم

آیا میشود اولین جمعه ماه مبارک رمضان را با ظهور مهدی موعود (عج) چشن بگیریم؟

آیا میشود تقویم را که ورق زدیم و به روز جمعه رسیدیم

نوشته شده باشد:

جمعه : تعطیل رسمی - ظهور حضرت مهدی (ع)

 

 

 

از همه شما عزیزانم التماس دعای خاص دارم

 

 

در پناه حضرت دوست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 3:13  توسط سيد محسن  | 


 

بازهم رمضان دیگری بی تو...

بازهم ضیافتی همراه تو بی آنکه بشناسمت...

باز هم فصل نزول ملایکه بر خانه ای

که نمیدانم در کدامین سوی این جهان است...

فصل عبادتی که بی دیدار رویت چیزی کم دارد...

بهارقرآن صامت بی قرآن ناطق...

باز هم رمضان..

یک بار اگر از عمق جان گفته بودم عزیز علی ان اری الخلق و لاتری... شاید سروش دیدارت نسیمی میشد بر دل خسته ام...

چه لطفی دارد که میدانم هر صبح و شام با من همسفره ای...

کنارت بر یک خوان نشستن چه صفایی دارد...

اما... تو که مرا میشناسی آقا...

گاهی نگاهم میکنی؟ ...گاهگاهی به نگاهی دل ما را دریاب!

گاهی کنارم مینشینی؟

گاهی کلامی با من میگویی؟

هر چه باشد با هم به یک ضیافت فراخوانده شدیم...

نمیشنامت اما

تو که مرا میشناسی!

بگذار یکبارنگاهم در نگاهت باشد

یکبار صدایت در گوشم بپیچد...

غم مدار.. نمیشناسمت...

این دل زنگار بسته سنگی هم

چیزی از گرمای نگاهت نخواهد فهمید...

اگر نه

شبها دعایم میکنی اقا؟

دستهایت را که بالا بردی پیش از افطار

میشود خیال من هم از نگاه دعایت بگذرد؟

میشود یکبار بعد از دعای سحرت

برای سحر شدن شب تار دل من هم نجوایی کنی؟

ابوحمزه که خواندی میشود من هم در یاد اشکهایت باشم؟

دلم تنگ است آقا

 

باز یک رمضان دیگر.. بی تو؟

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 9:33  توسط رهگذر  | 


+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 0:0  توسط آمون  | 


به نام حضرت دوست

 

 هديه به پيشگاه قدوم آقا امام زمان (عج ) صلوات 

هديه به قدوم مبارك آقا امام زمان (عج) صلوات

 

چشمه هاى خروشان تو را مىشناسند
موج هاى پريشان تو را مى شناسند
پرسش تشنگى را تو آبى، جوابى
ريگ هاى بيابان تو را مىشناسند
نام تو رخصت رويش است و طراوت
زين سبب برگ و باران تو را مىشناسند
از نشابور بر موجى از ( لا ) گذشتى
اى كه امواج توفان تو را مىشناسند
اينك اى خوب! فصل غريبى سر آمد
چون تمام غريبان تو را مىشناسند
كاش من هم عبور تو را ديده بودم
كوچه هاى خراسان تو را مىشناسند

قيصر امين پور
 

 

 در پناه حضرت دوست

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 9:5  توسط سيد محسن  | 


(يوم يأتي بعض آيات ربك لاينفغ نفسا" اينمانها لم تكن آمنت من قبل او كسبت في ايمانها خيرأ، قل النتظروا و إنا منتظرون. )سوره انعام آیه ی158

آن روز كه اين آيات و نشانه ها تحقق پذيرد ايمان آوردن افرادى كه قبلأ ايمان نياورده اند و يا عمل نيكى انجام نداده اند، سودى به حالشان نخواهد داشت، بگو (اگر كه شما چنين انتظارات غلطى داريد) انتظار بكشيد، ما هم انتظار (كيفر شما را) مى كشيم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 11:42  توسط بهار  | 


کجاست منتظر تو؟
چه انتظار عجيبي
تو بين منتظران هم،عزيز من چه غريبي
عجيب تر که چه آسان نبودنت شده عادت
چه کودکانه سپرديم دل به بازي قسمت
چه وفايي؟
چه کوششي؟
چه تلاشي؟
فقط نشستيم و گفتيم:
الا که نور خدايي خدا کند که بيايي ...

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 0:18  توسط آمون  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام علی آل یس...

 

السلام علیک یا خلیفه الله و ناصر حقه

 

به نام خداوند بخشاینده ی مهربان

 

سلام بر آل یاسین ... سلام بر تو ای خلیفه ی خدا و یاور حق او

 

فرازی از زیارت آل یاسین

ادامه دارد

 

نویسنده: جناب صدر بزرگوار 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 1:7  توسط آمون  | 


به نام حضرت دوست

 

 

 

ای عدل گستر،


مگر نه اين است که ما،

فقيران رحمت توايم و دلهای ما منتظر تو هست،

تا كاسه گدايي ما را به تصدقت پر سازي

و گونه هاي بهت زده مان را به نگاهي بنوازي

و لبهاي خشكيده معرفتمان را آب طهور بنوشاني

و سينه غربت كشيده مان را به قربت محبتت برساني!


 

 

در پناه حضرت دوست

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 3:13  توسط سيد محسن  | 


عشق، يعني عشق‌يعني انتظار

در فراق تك سواري، بي قرار

عشق يعني واهمه، بي واهمـه

خادم المهدي شدن بي‌خاتمه

 

                                                                                به نیابت از قصه گوی عزیز

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 13:21  توسط آمون  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

 سلام علی آل یس...السلام علیک یا حجه الله و دلیل ارادته

 

به نام خداوند بخشاینده ی مهربان

 

سلام بر آل یاسین ...

 

 سلام بر تو ای حجت خدا و راهنمای خواست او

 

فرازی از زیارت آل یاسین

ادامه دارد

 

صدر 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 1:9  توسط آمون  | 


به نام حضرت دوست

 

اي آرزوي مشتاقان!

كي مي شود كه آسمان دل هايمان از نسيم صبحگاهي سلام تو معطر شود

و شب چشمانمان به جمال ماه تابان تو روشن گردد؟

 

 

در پناه حضرت دوست

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 0:0  توسط سيد محسن  | 


بازآ كه دل هنوز به ياد تو دلبر است

جان از دريچه نظرم، چشم بر در است

بازآ دگر كه سايه ديوار انتظار

سوزنده‌تر ز تابش خورشيد محشر است

بازآ، كه باز مردم چشمم ز درد هجر

در موج خيز اشك چو كشتي، شناور است

بازآ كه از فراق تو اي غايب از نظر

دامن ز خون ديده چو درياي گوهر است

اي صبح مهر بخش دل، از مشرق اميد

بنماي رخ كه طالعم از شب، سيه‌تر است

زد نقش مهر روي تو بر دل چنان كه اشك

آيينه‌دار چهره‌ات اي ماه منظر است

اي رفته از برابر ياران «مشفقت»

رويت به هر چه مي‌نگرم در برابر است

مشفق کاشان 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 8:27  توسط بهار  | 


آقا سلام
تولدت مبارک
چيزي براي پيشکش ندارم
مي شناسي مرا ..
مي داني که دلم تنگ است ...  مي دانم
مي بيني مرا .. آري
هوايم را داري ... نگرانم هستي
آري ... مي دانم
همه ي اين ها را مي دانم
پس چرا  من ... من
نـ .. نمي ... نمي شنـ ...
واي ... جرأت ندارم بگويم
نمي .. شنا..
بگذار بگويم
نمي شناسمت ... چرا
دلم برايت تنگ نمي شود ... چرا
نمي بينمت
احساست نمي کنم
زندگي بدون تو
برايم سخت نيست
چرا ...
 گمشده ام نيستي
چرا ؟؟؟؟



 

           ***      
ديشب ..
يکي را که دوست دارم
و منتظرش بودم
کمي دير کرد
آشفته شده بودم
صد بار در را باز کردم
مدام نگاهم به کوچه بود
ثانيه ها را تک به تک مي شمردم
ولي تو ... آقا
دير کرده اي
خيلي دير ...
اما چرا آشفته نيستم
بي تو
ثانيه ها را که ... هيچ
سال ها را ... حتي نمي شمارم
شب و روز را
چه راحت سپري مي کنم
فقط
شعار مي دهم
عشقت را
انتظارت را ..



 

           ***
چرا پدر و مادرم را
در لحظه لحظه ي زندگي
حس مي کنم
چرا دوستانم را
يک هفته که نبينم ..
دلم تنگ مي شود
اما ترا ..
فقط روز هاي جمعه ...
حس که ... نه
سعي مي کنم حس کنم
آن هم از سر تکليف ...
از سر همرنگي با جماعت ..
ترا ..
فقط نيمه ي شعبان
چون يک نسيم ... زودگذر
و بعد ...
دوباره ... بي تو بودن را ادامه مي دهم
 آقا... کمکم کن
مي خواهمت
و مي خواهم که بخواهمت
مي خواهم ...
دستم را بگير
عشقم باش .. عشق من



 

          ***
و باز هم ...
تولدت مبارک
گفتم که چيزي براي پيشکش ندارم
کاش دلم را ...


لبگزه

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 9:6  توسط رهگذر  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام علی آل یس...

 

السلام علیک یا باب الله و دیان دینه

 

به نام خداوند بخشاینده ی مهربان

 

سلام بر آل یاسین ... سلام بر تو ای واسطه ی خدا و حاکم دین او

 

فرازی از زیارت آل یاسین

ادامه دارد

صدر

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 2:6  توسط آمون  | 


... هر دو زن، حیرتزده سكوت كردند و لحظه‌ایی دیگر، دوباره تلاوت آیات را از سر گرفتند. صدای زمزمه كه از شكم نرجس خاتون بود دوباره بلند شد. گویی طفل، ایشان را در تلاوت قرآن همراهی می‌كرد. هر دو ترسیدند و ساكت شدند. امام از حجره‌اش ندا داد: تعجب نكنید! خداوند طفلان ما را به حكمت گویا می‌گرداند.

و ... ناگهان نرجس از دیده‌ها پنهان شد. حكیمه خاتون مبهوت می‌نگریست. نمی‌دانست چه اتفاقی افتاده است! آنچه می‌دید قابل باور نبود. چند بار چشمهایش را باز و بسته كرد، اما از نرجس خبری نبود. گویی پرده‌ایی از عالم غیب او را از دیده پنهان كرده بود. پس سراسیمه به سوی امام دوید و فریاد كنان گفت: مولای من! نرجس ناپدید شد!

امام با چهره‌ایی آرام و خشنود فرمودند: ای عمه! برگرد. او را در جای خود خواهی دید.

حكیمه سراسیمه و حیران بازگشت و اتاق را غرق نور دید. نرجس نورانی‌تر از پیش نگاهش می‌كرد. طفلی نیز رو به قبله و به حالت سجده روی زمین قرار داشت كه انگشت سبابه را رو به آسمان بلند كرده بود و می‌گفت:

اشهد ان لا اله الا الله، وحده لا شریك له و ان جدی رسول الله

و ان ابی امیرالمومنین وصی رسول الله

حكیمه خاتون از هوش رفت. آنچه می‌دید، فراتر از تحمل و انتظارش بود...

 

بعدالتحریر:

این سه پست اخیر كه با عنوان داستان ولادت براتون ارسال كردم بخشهایی از كتاب بسیار زیبای خاتون عشق نوشته زهرا زواریان است. پیشنهاد می‌كنم در اولین فرصت این كتاب رو مطالعه بفرمایید. این كتاب به خاطر نثر ساده و روانش كتاب بسیار خوبی ست برای نسل نوجوان و جوان. لازم می‌دونم یادآوری كنم كه موضوع این كتاب داستان زندگی نرجس خاتون مادر گرامی امام زمان (عج) است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 22:42  توسط آمون  | 


... امام فرمود: مثل نرجس مثل مادر موسی است. تا هنگام ولادت هیچ تغییری در او ظاهر نمی‌شود.

و ادامه دادند: هنگام صبح نشان حمل بر نرجس معلوم خواهد شد. و از عمه خواستند كه نرجس را تنها نگذارد و او را مراقبت نماید.

حكیمه خاتون سراپا بهت و حیرت، امر امام را اطاعت كرد و نزد نرجس ماند. نرجس، آرام به خواب رفته بود. هیچ نشانه‌ای از حمل در او دیده نمی‌شد. گویی قرار نبود اتفاقی بیوفتد.

حكیمه خاتون كه خواب از چشمانش گریخته بود، نیمه‌های شب وضو گرفت و به نماز مشغول شد. ساعتی نگذشته بود كه نرجس از خواب بیدار شد. وضو گرفت و به نماز ایستاد.

سحر شد، اما از نشانه‌های حمل خبری نبود. شكی در دل حكیمه پدید آمد. آنچه می‌دید، با آنچه امام گفته بود تفاوت بسیار داشت. خیره به نرجس می‌نگریست كه همچنان آرام به نماز مشغول بود. ناگاه صدای امام رشته افكارش را برید.

ای عمه! شك نكن، وقتش نزدیك است.

ناگهان حكیمه خاتون علائم اظطراب را در نرجس دید و از تردید خود شرمنده شد. از جا برخاست و به سوی نرجس شتافت. نرجس كه از درد به خود می‌پیچید، به بازوان حكیمه خاتون آویخت. تنها صدای حكیمه خاتون را می‌شنید كه نامهای خدا و دعاهایی را بلند بلند می‌خواند. در این وقت امام فرمودند: سوره انا انزلنا را برایش بخوان!

حكیمه خاتون شروع به تلاوت آیات كرد و از نرجس پرسید: در چه حالی هستی؟

نرجس گفت: بر من ظاهر شده آنچه كه مولایم فرموده.

پس خواندن سوره قدر را آغاز كرد. لحظاتی بعد، زمزمه‌ای شنید كه او را در تلاوت قرآن همراهی می‌كرد. هر دو زن، حیرتزده سكوت كردند و ...

ادامه دارد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 21:57  توسط آمون  | 


 

... حكیمه خاتون چون مادری مهربان از نرجس مراقبت می‌كرد. آنچه درباره نرجس شنیده بود به راستی باور نكردنی و معجزه آسا بود. نرجس، دختر قیصر روم، اكنون در خانه امام شیعیان به خدمتگزاری مشغول بود. روز به روز نورانیتر و پر جذبه‌تر می‌شد، چهره‌اش زیباتر و كلامش دلنشین‌تر بود...

...یكی از روزها كه امام از زندان رهایی یافته و به خانه آمده بودند، حكیمه خاتون با شتاب به منزل آن حضرت شتافت. نگران حال برادرزاده بود و دلش برای او بسیار تنگ شده بود.

نرجس كه در را گشود، خوشحال و شادمان، ورود حكیمه خاتون را خوش آمد گفت و او را به محضر امام برد. سپس پیش روی حكیمه خاتون خم شد و از او خواست پاهایش را دراز كند تا كفش از پای خاتون دربیاورد. حكیمه برافروخته گفت محال است بگذارم تو كفش از پایم بیرون كنی. تو خاتون و صاحب منی و من تا جان دارم تو را خدمت خواهم كرد.

امام كه این سخنان را شنید فرمود: ای عمه! خداوند تو را جزای خیر دهد. امشب را نزد ما بمان.

حكیمه خاتون متعجب او را نگریست. اولین بار بود كه امام از او چنین چیزی می‌خواست.

امام فرمود: در این شب متولد می‌شود فرزند گرامی من كه خداوند زمین را به وجود او زنده گرداند!...

... حكیمه خاتون مبهوت به امام نگریست. از خود می‌پرسید چگونه ممكن است! امشب طفلی متولد شود در حالی كه هیچ اثر بارداری در مادر نیست؟؟؟؟.....

ادامه دارد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 13:12  توسط آمون  | 


و اين هم عيدي گروه روزهاي عاشقي براي شما! روش كليك بفرماييد.

خجسته ميلاد صاحب عصر و زمان، پدر مهربان شيعيان، حضرت مهدي موعود (عج)

مبارك باد.

امروز به مناسبت اين روز فرخنده تنها يك پست نخواهيم داشت. براي همين از همه اعضاء گروه روزهاي عاشقي دعوت مي‌كنم تا به هر تعداد كه تمايل دارند پست ارسال كنند.

تو اين روز عزيز ما رو هم از دعاي خيرتون محروم نكنيد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 0:57  توسط آمون  | 


شيخ صدوق به نقل از ابوبصير از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است كه :

يخرج القائم يوم السبت، يوم عاشورا، يوم الذي قتل فيه الحسين عليه السلام.

قائم در روز شنبه اي كه مصادف با عاشوراست ظهور مي كند ، روزي كه حسين – سلام خدا بر او باد – كشته شده است.

عاشورا روز شهادت جد حضرت ولي عصر عليه السلام مي باشد و قيام امام حسين عليه السلام و انقلاب امام زمان هر دو در حفظ اسلام از فراموشي و نابودي اشتراك دارند. در حقيقت قيام حسيني از مقدمات انقلاب مهدوي و پديد امدن روز موعود مي باشد. قيام حسيني بخشي از برنامه كلي الهي براي آماده سازي معنوي و شكوفايي اخلاص و بيداري در ميان امت اسلامي با هدف پديد آمدن شمار كافي از مجاهدان مومن براي نبرد عدالت مدار جهاني به فرماندهي امام مهدي عليه السلام است.

منبع : تاريخ پس از ظهور اثر شهيد سيد محمد صدر

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 11:14  توسط آمون  | 


نویسنده: حسین غفاری

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 0:0  توسط آمون  | 


از ويژگى هاى انسان منتظر اين است كه به واقعه اى كه در آينده اتفاق خواهد افتاد, ايمان دارد. اين موضوع را اگر شما با اين رويكرد ملاحظه كنيد كه اگر در وجود انسان اين قابليت بود كه بتواند وقايع آينده را پيش بينى كند, چه مى شد. يا مثلا در امريكا اگر عده اى مى دانستند چنين اتفاقى خواهد افتاد, خودشان را آماده ى اين اتفاق مى كردند.

 خداوند دو هديه ى بزرگ به ما كرامت فرموده است: نخست اين كه قيامت را وعده داده است و در آينده اتفاق خواهد افتاد; دوم اين كه, موعودگرا است.
آينده اى را به نام عصر ظهور پيش بينى كنيم كه در آن, شيعيان منتظر دوازدهمين حجت الهى, حضرت مهدىاند. بنابر اين يكى از ويژگى هاى تربيتى انسان منتظر اين است كه به آينده اى با وقايع و ويژگى هاى خاص مى انديشد.

اصل مطلب

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 10:50  توسط بهار  | 


بدون هیچ توضیحی خودتون این حكایت رو بخونید:

" ابوالقاسم قندهاری می‏گوید: در سال 1266 در شهر قندهار نزد ملاعبدالرحیم رفتم. در منزل او جمعی از علما و قضات و خوانین افغانی نشسته بودند. سردار محمد علم خان و یك عالم عرب مصری نیز بودند، من و پزشك اختصاصی سردار محمدعلم خان هم كه شیعه بودیم در آن مجلس بودیم. سخن در مذمّت و نكوهش مذهب تشیع بود و این مذمّت تا به این حد ادامه پیدا كرد كه قاضی‏القضات گفت: از خرافات شیعه آن است كه می‏گویند: مهدی «علیه‏السّلام» فرزند (امام) حسن عسكری «علیه‏السّلام» در سال 255 هجری در سامرا متولد شده و در سال 260 هجری در سرداب خانه خود غایب گردیده و تا زمان ما هنوز زنده است و نظام عالم بسته به وجود اوست. سپس همه‏ی اهل مجلس در سرزنش و ناسزاگفتن به عقاید شیعه هم زبان شدند مگر عالم مصری كه قبل از این سخن قاضی‏القضات از همه بیشتر، شیعه را سرزنش می‏كرد. فقط او ساكت بود. وقتی سخن قاضی‏القضات تمام شد، آن عالم مصری گفت: چند سال پیش در مسجد جامع طولون به كلاس حدیث می‏رفتم. فلان فقیه، حدیث می‏گفت. سخن از شمائل (حضرت) مهدی «علیه‏السّلام» به میان آمد. بحث و اختلاف نظر بالا گرفت. ناگهان همه ساكت شدند. زیرا جوانی را به همان شكل و شمایل در حال ایستاده دیدند در حالی كه قدرت نگاه‏كردن به او را نداشتند.

وقتی سخن آن عالم عرب مصری به اینجا رسید، ساكت شد. من دیدم اهل مجلس همگی ساكت شده‏اند و چشم‏ها به زمین دوخته شده و عرق از پیشانی‏ها جاری است. ازدیدن این وضع تعجب كردم. ناگهان جوانی را دیدم كه رو به قبله در میان مجلس نشسته است. به مجرد دیدن ایشان حالم دگرگون شد. توان دیدن چهره مبارك ایشان را نداشتم. مانند دیگر حاضرین در جلسه بی‏حس و بی‏حركت شدم. حدود پانزده دقیقه همه در همین حال بودیم و بعد كم‏كم به خود آمدیم. هر كس زودتر به حال طبیعی برمی‏گشت بلند می‏شد و می‏رفت. تا آنكه همه‏ی جمعیت به تدریج و بدون خداحافظی رفتند. من آن شب تا صبح هم شاد بودم و هم غمگین، شاد بودم برای آنكه امام زمانم را ملاقات كرده بودم و غمگین بودم به خاطر آنكه نتوانستم یك بار دیگر بر آن جمال نورانی نگاه كنم و چهره مباركش را دقیق به ذهن بسپارم. فردای آن روز به كلاس درس رفتم. ملاعبدالرحیم مرا به كتابخانه خود خواست و در آنجا تنه نشستیم. ایشان گفت دیدی دیروز چه شد؟ حضرت قائم آل محمد «صلی اللَّه علیه و آله» تشریف آوردند و چنان تصرفی در اهل مجلس نمودند كه قدرت سخن‏گفتن و نگاه‏كردن را از آنها گرفته و همگی شرمنده و پریشان شدند و بدون خداحافظی رفتند.

روز بعد پزشك مخصوص سردار محمدعلم‏خان را دیدم. او نیز گفت: چشم ما از این كرامت روشن باد! سردار محمدعلم‏خان هم از مذهب خود سست شده و چیزی نمانده كه او را شیعه كنم!

چند روز بعد پسر قاضی‏القضات را دیدم. او به من گفت كه پدرم تو را می‏خواهد. هر چه عذر آوردم كه نروم، نپذیرفت ناچار با او نزد قاضی‏القضات رفتم. در مجلس او جمعی از علمای اهل سنت و همان عالم مصری و افرادی دیگر حضور داشتند. بعد از سلام واحوال‏پرسی با قاضی‏القضات او در باره مجلس چند روز پیش از من پرسید . من تقیه كردم و گفتم: من چیزی ندیده‏ام. غیر از سكوت اهل مجلس و پراكنده شدن بدون خداحافظی اهل مجلس متوجه مطلب دیگری نشدم. آنهایی كه در آنجا بودند گفتند: این مرد دروغ می‏گوید چطور می‏شود كه در یك مجلس در روز روشن همه حاضرین ببینند و این آقا نبیند؟ قاضی‏القضات گفت: دروغ نمی‏گوید، شاید آن حضرت فقط خود را برای منكرین وجودش جلوه‏گر ساخته باشد تا موجب رفع انكار آنها شود و چون مردم فارسی زبان این نواحی(از جمله این مرد) پدرانشان شیعه بوده‏اند و از عقاید شیعه اعتقاد كمی به وجود امام عصر «علیه‏السّلام» برای آنها باقی مانده است، این مرد هم ندیده باشد. اهل مجلس نیز با اكراه و سختی و بعضی بدون اكراه سخن قاضی‏القضات را تصدیق كردند و حتی بعضی مطلب او را تحسین نمودند."

منبع:

اقتباس از بركات حضرت ولی عصر (ع)- ص 73، به نقل از عبقری‌‏الحسان، ج 2- ص 76.

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 0:9  توسط آمون  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام علی آل یس

 

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته

 

به نام خداوند بخشاینده ی مهربان

 

سلام بر آل یاسین سلام بر تو ای دعوت کننده به سوی خدا و

 

 (( عالم )) ربانی به آیاتش 

 

فرازی از زیارت آل یاسین

ادامه دارد

صدر

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 0:0  توسط آمون  | 


به نام حضرت دوست

 

ای مخزن سر کردگار، ادرکني !

اي هم تو نهان و آشكار، ادركني!

بگزيده براي خويش، هر كس ياري

اي در دو جهان مرا تو يار، ادركني !

 

 

در پناه حضرت دوست

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 3:13  توسط سيد محسن  |