تبليغاتX
روزهای عاشقی

روزهای انتظار


به نیابت از مسافر عتبات رهگذر عزیز

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 12:22  توسط آمون  | 


به نام خدا
 
ما معتقدیم عشق سر خواهد زد

برپشت ستم کسی تبر خواهد زد

سوگند به هر چارده آیه ی نور  

            سوگند به زخمهای سرشار غرور

آخر شب سرد ما سحر می گردد

            مهدی به میان شیعه برمی گردد

           

  
اگر منتظر واقعی باشیم،خویشتنِ خویش را به گناه نمی آلاییم!
اگر منتظر واقعی باشیم،جان خود را در راه تو ، ای امام غایب، بر کف دست می نهیم.
اگر منتظر واقعی باشیم،زمینه را برای ظهورت آماده می کنیم.
اگر منتظر واقعی باشیم،هر شب تا پگاه و هر بامداد تا شامگاه، لب و دل و جان خویش را با رایحه یاد تو و نام تو عطر آگین می سازیم.
اگر منتظر واقعی باشیم ، هیچ واقعه ای نمی تواند ما را از تو جدا کند.
اگر منتظر واقعی باشیم،تنها بر آستان محبت تو سر می ساییم و هیچ وقعی به دیگران نمی نهیم.
اگر منتظر واقعی باشیم...
 
آغاز ولایت آقا امام زمان (عج) بر همه ی منتظران مبارک باد.
 
یا علی
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 0:0  توسط علی  | 


 

از دیده عاشقان نهان کی بودی

فرزانه من جدا زجان کی بودی

طوفان غمت ریشه هستی بر کند

یا را تو بریده از روان کی بودی

امام خمینی (ره)         

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 6:49  توسط منتظر  | 


 

نام : حسن

شهرت : عسگری زکی هادی ، سراج ، رفیق

نام پدر : امام علی النقی

نام مادر : حدیث

کنیه : ابو محمد معروف به « ابن رضا» (ع)

لقب : الخالص

محل تولد : مدینه

ولادت : هشتم  ماه ربیع الثانی سال 232 هجری

شهادت : هشتم ماه ربیع الاول سال 260 هجری

مدفن : سامراء

مدت امامت: 6 سال

مدت زندگی 28 سال

 

 در عصر حکومت وخلافت متوکل سفاک ترین خلفای بنی العباس ، یازدهمین ستاره ی درخشان برج آسمان ولایت در شهر تاریخی وپایگاه نشر اسلام مدینه در خانه ی امام هادی دهمین پیشوای جهان اسلام از یک مادر دانشمند وپرفضیلت دیده به جهان گشود مادر با فضیلت ودانشمند او بانوئی بود که بانوان مدینه از محضر پر فیض او بهره های علمی  می بر دند .

نامی که برای این مولود انتخاب گردید همتای نام جد بزرگوارش امام حسن مجتبی بود که تجدید کننده خاطرات نخستین ثمره ی باغ پر بار رسالت است .

روز میلاد مبارک او به اتفاق اغلب سیره نویسان اسلامی در روز هشتم ربیع الثانی به سال 232 هجری بود .

 

دوران زندگی کوتاه امام حسن عسگری بر سه دوره ی مشخص تقسیم میگردد:

  1. 5 سال در حجاز در شهر زادگاه خود در حضور ومراقبت پدر بزرگوارش.

  2. شانزده سال در عراق قبل از دوران امامت وپیشوائی .

  3. هفت سال دوران کوتاه وپربار امامت وزعامت در عراق در عراق.

خلفای هم عصر امام:

عصر زندگی او با حکومت شش تن از خلفای عباسی مقارن بوده است متوکل ( اواخر حکومت او ) منتصر ، مستعین ، معتز مهتدی ، معتمد.

 

شهادت :

هنگامی که معتمد عباسی تمایل وعلاقه قلبی مردم را نسبت به امام حسن عسگری (ع) احساس نمود ویقین کرد که زندانهای متوالی مکرر نمی تواند ریشه های این محبت ومودت را از قلوب واعماق ضمیر مردم ریشه کن سازد ، وجود او را زنگ خطری به زوال حکومت خود تلقی کرد ، سعی وکوشش خود را در بر انداختن آن وجود پر فیض به کار انداخت وهمیشه در صدد چاره جوئی بود تا عاقبت نتیجه ی فکر او را به این مرحله انجامید که آن بزرگوار را مسموم نماید و برای اسکات مردم وفریب دادن افکار عمومی شیعیان وعلاقمندان صحنه ای بوجود آورد و پزشکان را برای معالجه آن حضرت گسیل داشت وخود مرتب به عیادت واحوال پرسی حضرت می شتافت ولی سم آثار خود را در وجود آنحضرت باقی گذاشت تا اینکه بعد از هشت روز بستری شدن در هشتم ماه ربیع الاول سال 260 هجری به سرای جاودان شتافت .

 

پس از شهادت :

بعد از شهادت امام حسن عسگری (ع) معتمد خلیفه عباسی به عده ای ماموریت داد تا وارد منزل آنحضرت گردند وتفتیش وبازجوئی کامل از منزل بعمل آورند واثاث خانه ووسائل زندگی شخصی حضرت را گرد آوری نموده ومهرو موم کنند ودر صدد تحقیق وبازجوئی فرزندان واخلاف او بر آیند واز تمام حجرات واطاقهای حضرت بازدید  کنند .

نماز بر بدن مطهر امام حسن عسگری :

بعد از اینکه جنازه امام برای نماز خواندن آماده شد جعفر برادر امام را صدا کردند که نماز بخواند ، جلوتر رفت تا نماز بخواند میخواست تکبیر بگوید که ناگاه پسر بچه ای از داخل منزل بیرون آمد عبای جعفر را در هم کشید وفرمود : عمو عقب برگرد من سزاوارترم که بر جنازه ی پدر نماز بگزارم .جعفر عقب برگشت وآن پسر بچه نماز گزارد وجنازه را در کنار قبر پدرش امام هادی (ع) دفن کرد ، آن پسر بچه همان تنها اولاد امام حسن عسگری (ع) ، امام دوازدهم مهدی موعود (عج) بود .

 

پی نوشت: امروز وبلاگ "روزهای عاشقی" وارد سومین سال تولدش شد. تو این دو سال هر چی نوشتیم بر حسب وظیفه بوده و از روی عشق و علاقه خودمون که با آقا داریم، به قول آمون مشق عشق کردیم. از خدا می خوام به ما ( نویسنده های روزهای عاشقی) این توان رو بده که تا ظهور  آقامون این وبلاگ فعال بمونه .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 0:0  توسط بهار  | 


 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 0:0  توسط آمون  | 


از نسل گل و بهار و آيينه تويي

منظومه انتظار ديرينه تويي

ما منتظران وعده ديداريم

خورشيد زلال روز آدينه تويي

 

به نيابت از جناب آقاي صدر بزرگوار

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 20:46  توسط آمون  | 


به نام حضرت دوست

 

به نام خدا
 
امروز امیر در میخانه تویی تو
فریادرس این دل دیوانه تویی تو
 
مرغ دل ما را که به کس رام نگردد
آرام تویی ، دام تویی، دانه تویی تو
 
آن مهر درخشان که به هر صبح دهد تاب
از روزن این خانه به کاشانه تویی تو
 
آن ورد که زاهد به همه شام و سحرگاه
بشمارد با سجه ی صددانه تویی تو
 
آن باده که شاهد به خرابات مغان نیز
پیمود به جام و خم و پیمانه تویی تو
 
آن غل که ز زنجیر سر زلف نهادند
بر پای دل عاقل و دیوانه تویی تو
 
ویرانه بود هر دو جهان نزد خردمند
گنجی که نهان است به ویرانه تویی تو
 
در کعبه و بتخانه بگشتیم بسی ما
دیدیم که در کعبه و بتخانه تویی تو
 
آن راز نهانی که به صد دفتر دانش
بسیار از او گفته شد افسانه تویی تو
 
بسیار بگوییم و چه بسیار بگفتیم
کس نیست به غیر از تو در این خانه تویی تو
 
یک همت مردانه در این کاخ ندیدیم
آن را که بود همت مردانه تویی تو

 

شعر از حاج میرزا حبیب خراسانی

 

 

در پناه حضرت دوست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 3:13  توسط سيد محسن  | 


للحق

                                        

چشم‌ها پرسش بي‌پاسخ حيراني‌ها
دست‌ها تشنة تقسيم فراواني‌ها
با گل زخم، سر راه تو آذين بستيم
داغ‌هاي دل ما، جاي چراغاني‌ها
حاليا! دست كريم تو براي دل ما
سرپناهي است در اين بي‌سر و ساماني‌ها
وقت آن شد كه به گل، حكم شكفتن بدهي!
اي سرانگشت تو آغاز گل‌افشاني‌ها!
فصل تقسيم گل و گندم و لبخند رسيد
فصل تقسيم غزل‌ها و غزل‌خواني‌ها...
ساية امن كساي تو مرا بر سر، بس!
تا پناهم دهد از وحشت عرياني‌ها
چشم تو لايحة روشن آغاز بهار
طرح لبخند تو پايان پريشاني‌ها

 

قیصر امین پور

 

 

یا حق

 

به نیابت قصه گو

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 5:29  توسط علی  | 


سلام

دیروز که نوبت من نبود نمیشد به روز کنم

مثل همیشه کارهایم دقیقه نود است

از صبح اینترنت نداشتیم

تازه وصل شده

یکی نیست بگه مرد حسابی دیشب به روز می کردی

خب اون وقت می تونم بگم کامپیوتر خودم رو بردم محل کارم

توی خونه یه کامپیوتر قدیمی دارم باهاش فقط میشه تایپ کرد

نمیشه به اینترنت وصل شد

البته این ها همه بهانه است

آقا باید بخواهند تا آدم بتواند بنویسد

بدون عنایت ایشان کار عاشق بیچاره به جایی نرسد

قربون شکل ماه سید برم !

آخه عزیز مگر دست شکسته وبال گردن نیست؟!!

خب من همون دست شکسته ام دیگه

با ما به از این باش

قبلا به نیابت به روز می کردید ها

ای باد از آن باده نسیمی به من آور

کان بوی شفا بخش بود دفع خمارم

گر قلب دلم را ننهد دوست عیاری

من نقد روان در دمش از دیده شمارم

حافظ

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 15:42  توسط مهاجر  | 


به نام حضرت دوست

 

بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد
دعا کبوتر عشق است بال و پر دارد
 
بخوان دعای فرج را و عافیت بطلب
که روزگار بسی فتنه زیر سر دارد
 
بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا
ز پشت پرده غیبت به ما نظر دارد
 

اللهم عجل لولیک الفرج

یا مولانا یا صاحب الزمان

 

 

به نیابت نویسدنده گان محترم روز دوشنبه

در پناه حضرت دوست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 3:13  توسط سيد محسن  | 


+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 10:17  توسط بهار  | 


امام رضا عليه‌السلام:

أللّهمّ أصلح عبدك و خليفتك بما أصلحت به أنبيائك و رسلك و حفّه بملائكتك و أيّده بروح القدس من عندك و اسلكه من بين يديه و من خلفه رصداً يحفظونه من كلّ سوء و أبدله من بعد خوفه أمناً يعبدك لايشرك بك شيئاً ولاتجعل لأحد من خلقك على وليّك سلطاناً وائذن له فى جهاد عدوّك و عدوّه واجعلنى من أنصاره إنّك على كلّ شىء قدير.

خداوندا! [امور] بنده و جانشين ات را اصلاح كن، آنچنانكه [امور] پيامبران و رسولات را اصلاح كردى؛ او را با فرشتگانت دربر گير و با روح القدس از جانب خودت يارى كن؛ در پشت سر و پيش روى نگهبانانى قرار ده كه او را از بدى درامان دارند؛ بيم و نگرانى او را تبديل به امنيت و آرامش كن تا تنها تو را بپرستد و كسى را براى تو شريك نگيرد؛ هيچيك از آفريدگانت را بر ولىّ ات مسلط مساز؛ اجازه جهاد با دشمان تو و دشمنان خودش را به او عطا كن و مرا از ياران او قرار ده؛ چرا كه تو بر همه چيز توانايى.

« ایام تسلیت »

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 0:0  توسط آمون  | 


 

 به نام حضرت دوست

 

السلام عليك يا رسول الله

 

السلام عليك يا سيد شباب اهل الجنة

 

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

 بیست و هشتم  صفر   ۱۴۲۹ 
.در پناه حضرت دوست....

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 3:13  توسط سيد محسن  | 


 

 به نام حضرت دوست

 

السلام عليك يا رسول الله

السلام عليك يا سيد شباب اهل الجنة

السلام عليک يا علی بن موسی الرضا المرتضی

 

 

قال رسول الله (ص):

ابشركم بالمهدي يبعث في امتي علي اختلاف من الناس و زلازل، فيملا الارض عدلا و قسطا كما ملئت ظلما و جورا ......

 پيامبر اكرم (ص) فرمودند:

مژده باد شما را به ظهور مهدي كه وقتي اوضاع جهان متزلزل مي شود و مردم با يكديگر به اختلاف مي پردازند، قيام مي كند و زمين را پر از عدل و داد مي نمايد،‌ همانگونه كه از ظلم و ستم پر شده است.

 (بحارالانوار، ج 51، ص 81، ح الثامن عشر، به نقلاز كشف الغمه))

 

 

 

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

 

 بیست و هفتم  صفر   ۱۴۲۹ 
.در پناه حضرت دوست....

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 3:13  توسط سيد محسن  | 


یا حق

 

 

             

 

عمری است که از حضور او جا ماندیم                   در غربت سرد خویش تنها ماندیم

او منتظر است تا که ما برگردیم        ماییم که در غیبت کبری ماندیم     

 

 

به نیابت از طرف قصه گو  

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 0:0  توسط علی  | 


سلام آقای من!

آری این منم !

همان که لنگ لنگان آخر قافله دوستدارانت می آید

ممنونم مولای من

--------------------

به این جای دعا که میرسی

دعای توسل قجریه کنار بهمن شیر یادت می افتد

 

یا وصی الحسن والخلف الحجه!

ایهاالقائم المنتظر المهدی!

یابن رسول الله!

یا حجه الله علی خلقه!

یا سیدنا و مولانا!

انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله

و قدمناک بین یدی حاجاتنا

یا وجیها عندالله!

اشفع لنا عندالله!

 

سحرگاهان که مخمور شبانه 

گرفتم باده با چنگ و چغانه

نهادم عقل را ره توشه از می

ز شهر هستی اش کردم روانه

نگار می فروشم عشوه ای داد

که ایمن گشتم از مکر زمانه

التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 14:36  توسط مهاجر  | 


به نام خدا

                                         

طلوع مى كند آن آفتاب پنهانى

زسمت مشرق جغرافياى عريانى

دوباره پلك دلم مى پرد، نشانه چيست؟

شنيده ام كه مى آيد كسى به مهمانى

كسى كه سبزتر است از هزار بار بهار

كسى، شگفت كسى، آن چنان كه مى دانى

 تو از حوالى اقليم هر كجاآباد

بيا كه مى رود شهر ما رو به ويرانى


 در انتظار تو تنها چراغ خانه ماست

كه روشن است در اين كوچه هاى ظلمانى


 كنار نام تو لنگر گرفت كشتى عشق

بيا كه نام تو آرامشى است توفانى

 

یا علی

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 0:0  توسط علی  | 


تمام ساعت‌ها خواب دیده‌اند تو را
برای زود رسیدن دویده‌اند تو را 

دویده‌اند، ولی در همیشه ایام
همیشه دیرتر از تو، رسیده‌اند تو را 

و روی ساعت عاشق شدن تمامی با ـ
دوازده ضربه برگزیده‌اند تو را 

و در پی‌ات می‌گردند لحظه به لحظه
که از زبان زمان‌ها شنیده‌اند تو را! 

سه عقربه سرگردان به فکر آمدنت
به جست‌وجوی تو، به سر دویده‌اند تو را 

تمام ثانیه‌ها از تو می‌شود لبریز
به عشق ساعت‌هایی که دیده‌اند تو را 

درون دست تو جاری‌ست خط سیر زمان
«امام ساعت‌ها» آفریده‌اند تو را! 

اگر چه آمدنت را خدا... زمان... هر دو
عقب کشیده... کشیده... کشیده‌اند، تو را ـ 

تمام ساعت‌ها زنگ می‌زنند، بیا
بیا که ساعت‌ها خواب دیده‌اند تو را
 
امیر اکبر زاده

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 9:21  توسط بهار  | 


 

 

كاش مي شد عشق را تفسير كرد

يا كه رؤياي تو را تعبير كرد

كاش مي شد در غبار لحظه ها

چشم را با ديدنت تطهير كرد

شاعر: ع.ی – سامان

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 0:20  توسط آمون  | 


با دلی بیقرار و چشمی اشکبار از قتلگاه و منزل شهیدان گذر کردیم

این روز ها باید نوحه سرایی کرد و بر مظالم رفته بر حسین و اولاد و اصحابش و همه ی اهل بیتش

گریست :

آه چه جان گداز است اینکه کشتند حسین علیه السلام را و اولاد و عترت او را و کشتند

صحابه ی همراه او را . به اسیری بردند زنان و فرزندان او را . دلها بسوزد ، بر سر نیزه نمودند

سر مبارک ایشان را . و از کربلا تا شام در شهر ها گرداندند . این مصیبتها هیچ مثل و مانندی ندارد .

چه درد ها و رنجها بر کاروان اسرا گذشت ؟

و اکنون کاروان به مدینه برگشته حضرت زینب به در مسجد رسوالله ایستاده و فریاد می زند یا جداه

یا جداه یا جداه من خبر شهادت حسین برادرم را برای تو آورده ام . آری برادرم را کشتند :

بر خیز حال زینب خونین جگر بپرس             از دختر ستمزده حال پسر بپرس

با کشتگان بدشت بلا گر نبوده ای               من بوده ام حکایتشان سربسر بپرس

از ماجرای کوفه و از سر گذشت شام            یک قصه ناشنیده حدیث دگر بپرس

از کودکانت از سفر کوفه و دمشق               پیمون منازل و رنج سفر بپرس

دارد سکینه از تن صد پاره اش خبر                 حال گل شگفته ز مرغ سحر بپرس

از چشم اشکبار و دل بیقرار ما                 کردیم چون بسوی شهیدان گذر بپرس

بال و پرم ز سنگ حوادث بهم شکست         بر خیز حال طائر بشکسته پر بپرس

از منتهی الامال

آقا جان ما را هم کربلائی کن

انشاالله

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 13:14  توسط صدر  | 


 

 به نام حضرت دوست

 

السلام عليك يا اباعبدلله

 

اربعین بيش از آنكه چهل منزل دلتنگي و و فراق و زجر و درد و اسارت و .... باشد، چهل منزل نور در برابر ظلماتي است كه يزيديان به پا كرده بودند.

اربعین احياء‌  است،

احياء همه چيز، هر آنچه محمد (ص) آورده و علي (ع) پاسداري كرده و فاطمه (س) به پايش خون ريخته و  محسن شهيد و عمار و ابوذر  و ميثم و .... جانشان را براي آْن دادند، و حسنين (ع) با خون دل و صبر و درد و رنج غربت و .... حفظش كرده اند.

اربعین يعني احياي نبوت و امامت و حتي شايد احياي توحيد!

اربعین انتظار است.

اربعین عاشوراست.

اربعین تحکیم و استمرار شیعه است.

اربعین يك نقطه ‌اي آرماني است، كه  در عمل  زينب (س)‌ آنرا محقق و عيني نمود، نقطه عطفي در تمام تاريخ ...

اربعین همه تاريخ است، تاريخ تمام رنجها و مرارتهايي كه آل الله براي احياء دين و بقاي آن كشيدند

 

****** 

اربعین شهادت

حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام

و یاران وفادارش

 که راه و رسم

آزادگی و مردانگی

را در دنیا ترسیم نمودند،

به محضر مبارک منتقم خون آن امام بزرگوار،

 

حضرت مهدی ارواحنا فداه

 

و تمامی شیعیان و آزادگان جهان

تسلیت و تعزیت باد.

 

 

 

آجرک الله یا بقیه الله فی مصیبت جدک الحسین (ع)

 

بیستم  صفر   ۱۴۲۹ 
.در پناه حضرت دوست

....

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 3:13  توسط سيد محسن  | 


 

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع             شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع

روز و شب خوابم نمی آید بچشم غم پرست           بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع

رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد                  همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع

در میان آب و آتش همچنان سرگرم توست                        این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع

در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست                   ورنه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع

بی جمال عالم آرای تو روزم چون شبست               با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع

کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت                تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع

همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو                 چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع

سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین                       تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع

آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت

آتش دل کی بآب دیده بنشانم چو شمع

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 10:22  توسط رهگذر  | 


 

 للحق

 

                     

 

فَلَمَّا أَن جَاء الْبَشِيرُ أَلْقَاهُ عَلَى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيرًا قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ

 

 

امّا هنگامى كه بشارت دهنده فرا رسيد، آن [پيراهن‏] را بر صورت او افكند؛ ناگهان بينا شد! گفت‏: (آيا به شما نگفتم من از خدا چيزهايى مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد؟!)

                     کی شود که دیده ی انتظار ما به بوی تو روشن شود مولا ؟

 

 

یا حق

 

 

         قصه گو

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 0:0  توسط علی  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

قل ان کنتم تحبون الله   فاتبعونی    یحببکم الله

و یغفر لکم ذنوبکم   والله غفور رحیم

۳۱- آل عمران

بگو ای محمد!

 به جهودان و ترسایان اگر خدا را دوست می دارید از من پیروی کنید

تا خدا هم شما را دوست بدارد و گناهان شما را بیامرزد

و خداوند آمرزنده و بخشاینده است.

---------------------

بگو هر که را سودایی در سینه است از ما پیروی کن که کارها همه در قدم ما تعبیه کردند

دل خود را به عقل در مبند که عقل پاسبانی است

راهبر نیست تا عنان به او دهی

و راه نیست تا روی به آن آری

آنچه طلب کنی از نبوت طلب کن نه از عقل

تفسیر عرفانی قران کریم- خواجه عبدالله انصاری

------------------------

خدایا !

مهر تو در دل داریم

توفیق تبعیت از مولایمان را عنایت فرما

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 8:13  توسط مهاجر  | 


به نام خدا            

سر مي نهم به پاي تو  يا صاحب الزمان
جان مي كنم فداي تو  يا صاحب الزمان

 
تقديم ميكنم سرو جان را ز فرط شوق
گر بشنوم صداي تو  يا صاحب الزمان
صد مرحبا بر آن كه گرفته است توشه اي
از روي دلرباي تو  يا صاحب الزمان

 
آري  صفاي مجمع سوته دلان همه

مي باشد از صفاي تو  يا صاحب الزمان
والله بر تمام سلاطين روزگار
دارد شرف گداي تو  يا صاحب الزمان

 
بيگانه است با همه بيگانگان تو
شد هر كه آشناي تو  يا صاحب الزمان
مشمول لطف حق نشود آن كسي كه نيست
مشمول او دعاي تو  يا صاحب الزمان


از ارتكاب هر عملي قصد عاشقان
اول بود رضاي تو  يا صاحب الزمان
شكر خدا كه با همه بي لياقتي
دل هاي ماست جاي تو  يا صاحب الزمان


ما را براي روز جزا زاد و توشه اي
نبود مگر ولاي تو  يا صاحب الزمان
كي مي شود به ديده ما جلوه گر شود
رخسار حق نماي تو  يا صاحب الزمان

 
كي از كنار بيت خدا مي شود بلند

آن صوت جانفزاي تو يا صاحب الزمان
بر اين مريض جان به لب از درد افتراق
كي مي رسد دواي تو  يا صاحب الزمان

 
خود واقفي كه « ملتجي » ات در تمام عمر

دارد به سر هواي تو يا صاحب الزمان 

علي اصغر يونيسيان « ملتجي »

یا علی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 16:48  توسط علی  | 



نیامدی و زمستان دویده در رگ باغ
و سر زده‌ست به هر شاخه خواب تلخ اجاق 

نیامدی و تمام کبوتران رفتند 
و سر زده‌ست به هر آشیانه چند کلاغ 

پریده از سر «پرواز» پر زدن اوج
و خورده است به نام زمین نشان و داغ 

به مقصد «نرسیدن» رسیده جاده صبح
نمانده است برای کسی خیال چراغ 

تهی شده‌ست تمامی خانه‌ها از عشق
و شهر پر شده از روح مکر، حیله، نفاق 

بهار یخ زده در مرز آمدن، بی‌تو،
بهار، خواب محالی شده برای باغ 

صدای زمزمه نهرها فرو خفته
و پر شده همه باغ از صدای کلاغ

نوید آمدنت را کسی نوشته به ابر
بدون این که کند در طراوتت اغراق...

امیر اکبرزاده

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 9:21  توسط بهار  | 


تو بهاري و بهاري و بهار

من كويرم، من كويرم، من كوير

جان مولا، جان زهرا، جان تو

دست بي تاب و توانم را بگير

شاعر: ع.ی – سامان

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 0:50  توسط آمون  | 


پر از شمیم نرگس و جلای نور می کنی

به کو چه ای که صبحگاه از آن عبور می کنی

 

.......................

در بیهوشی غریبی فرو فتاده مرا

غریب و بی کس براه سپرده مرا

در پهن دشت جلگه ای ، نه ، در کویر رها نموده مرا

بی حرف و خموش نشسته ام بر خاک

جستجو می کنم او را در افلاک

بیهوش و غریب و فتاده و رها و بی حرف و خموش و نشسته در خاک

چه ادعا می کنم به گزاف ؟

ای خدا تو خود بر هیچی من آگاهی ، پس بیش از این بی اعتبارم منما

گل باغ امید و انتظار را بمن بنما

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 15:24  توسط صدر  | 


به نام حضرت دوست

 

منتظرتر از امام زمان (عج) سراغ داریم؟

۱۱۷۳ سال در انتظار

 

 

 

 

در پناه حضرت دوست

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 3:13  توسط سيد محسن  | 


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 19:20  توسط بهار  |