+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 14:56 توسط بهار
|
به نام حضرت دوست

یا مهدی!
در پناه حضرت دوست
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 3:13 توسط سيد محسن
|
به نام حضرت دوست

ببين تراکم هواي دوري ات ، چه ميکند ؟
که ابر چشم هاي من ، مدام چکه ميکند
غزل غزل رسوب ميکند غم نبودنت
و درد جاري ات مرا ، بدل به برکه ميکند
چشم به راهِ ديدنِ نگاهت ايستاده ام
دَرَک که بوي گند با جنازه ام چه ميکند
دلم گواه ميدهد ، کسي ز راه ميرسد
و کار و بار عشق را ، دوباره سکه ميکند
همين سکوت سرد را ، که زل زده به جمعه ها
طنين گامهاي او ، هزار تکه ميکند
هي انتظار ، انتظار ، انتظار ، خوب من !
ببينم اين خدا خداي آخرم چه ميکند
در پناه حضرت دوست
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 3:13 توسط سيد محسن
|
به نام حضرت دوست

اللهم صلی علی محمد و آل محمد عجل فرجهم
در پناه حضرت دوست
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 3:13 توسط سيد محسن
|
به نام حضرت دوست
آقا اجازه خسته ام از اينهمه فريب
آقا اجازه! خسته ام از اين همه فريب،
از هاي و هوي مردم اين شهر نا نجيب.
آقا اجازه! پنجره ها سنگ گشته اند،
ديوارهاي سنگي از کوچه بي نصيب.
آقا اجازه! باز به من طعنه مي زنند
عاشق نديده هاي پر از نفرت رقيب.
«شيرين»ي وجود مرا «تلخ» مي کنند
«فرهاد»هاي کينه پرست پر از فريب!
آقا اجازه! «گندم» و «حوا» بهانه بود،
«آدم» نمي شويم! بيا: ماجراي «سيب»!
باشد! سکوت مي کنم اما خودت ببين..!
آقا اجازه! منتظرند اينهمه غريب....
در پناه حضرت دوست
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 3:13 توسط سيد محسن
|

اي مــــــاه برآ كه راه را گم كرديم
حتي سرچشمه هم تيمم كرديم
اي واي قــــــــرار بود آدم باشيــم
اما سر راه ميــــل گنـــــدم كرديم
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 7:37 توسط رعنا
|
به نام حضرت دوست
ای که چون نور
در آئین زمین مشهوری !
زرد شد
بی تو
همه باغچه ها از دوری
کم کن این فاصله را
وقت شکیبایی نیست
یک هزاره ست
که دل می بری و مستوری
عاشقی
شیوه رندان بلاکش باشد
چقدر صبر ؟
چه اندازه غم مهجوری ؟؟
غروب شلمچه
در پناه حضرت دوست
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 3:13 توسط سيد محسن
|
به نام حضرت دوست
یا ایها العزیز !
به ساعت من
شما
تمام قرار ها را نیامده اید
کدام نصف النهار را از قلم انداخته ام ؟؟؟
قرار روزهای بی قراریم !
کجای آسمان ببینمت ؟
من از جستجوی زمین خسته شده ام ...
غروبی
در پناه حضرت دوست
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 3:13 توسط سيد محسن
|

چه خوشست من بمیرم به ره ولای مهدی سر و جان بها ندارد که کنم فدای مهدی
همه نقد هستی خود بدهم به صاحب جان که یکی دقیقه بینم رخ دلگشــای مهدی
نه هوای کعبه دارم نه صفا و مروه خواهم که ندارد این مکانها به خدا
صفای مهدی
چه کنم چه چاره سازم که دل رمیده من نکنــــــد هوای دیگر به جز
از هوای مهدی
من دلشکسته هر دم به امید درنشستم که مگر عیــــان ببینم
رخ دلشگای مهدی
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 10:18 توسط بهار
|
در غم هجر تو در سوز و گدازیم
تا به کی زین غم جانکاه بسوزیم و بسازیم
+
نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 14:22 توسط بهار
|
به نام حضرت دوست

مهدی (عج) خواهد آمد!
تا انسان از بیهودگی و بی سرانجامی نجات یابد.
مهدی (عج) خواهد آمد!
تا انسان لذت نهایی عدالت را بچشد
مهدی (عج) خواهد آمد!
تا پایان غیبت خویش را با شکوهی در خور بلندی و عظمت خود
به دیگر مخلوقات خداوند نشان دهد.
در پناه حضرت دوست
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 3:13 توسط سيد محسن
|
به نام حضرت دوست

به دنبال تو مي گردم نمي يابم نشانت را
بگو بايد کجا جويم مدار کهکشانت را ؟
تمام جاده را رفتم غباري از سواري نيست
بيابان تا بيابان جسته ام رد نشانت را
نگاهم مثل طفلان ، زير باران خيره شد بر ابر
ببيند تا مگر در آسمان ، رنگين کمانت را
کهن شد انتظار اما به شوقي تازه ، بال افشان
تمام جسم و جان لب شد که بوسد آستانت را
کرامت گر کني اين قطره ناچيز را ، شايد
که چون ابري بگردم کوچه هاي آسمانت را
الا اي آخرين توفان ! بپيچ از شرق آدينه
که دريا بوسه بنشاند لب آتش نشانت را
در پناه حضرت دوست
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 3:13 توسط سيد محسن
|
من خواب ديده ام که کسي مي آيد
من خواب يک ستاره قرمز ديده ام
و پلک چشمم هي مي پرد
و کفش هايم هي جفت مي شوند
و کور شوم
اگر دروغ بگويم
کسي مي آيد
کسي ديگر
کسي بهتر
کسي که مثل هيچکس نيست
و مثل آن کسي است که بايد باشد
مي تواند تمام حرفهاي سخت کتاب کلاس سوم را
با چشم هاي بسته بخواند
من پله هاي پشت بام را جارو کرده ام
و شيشه هاي پنجره را هم شسته ام

کسي مي آيد
و شربت سياه سرفه را قسمت مي کند
و نمره مريض خانه را قسمت مي کند
و سهم ما را مي دهد
سهم ما از عدالت ... از پاکي ... از سفيدي ...
من خواب ديده ام
کسي مي آيد ...
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 8:54 توسط رعنا
|
به نام حضرت دوست
فاصبر لحکم ربک
الیس الصبح بقریب
در پناه حضرت دوست
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 3:13 توسط سيد محسن
|
پیاپی به جان خبر می آید
که هر آن کسی ز در می آید
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 12:29 توسط صهبای صفا
|
من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا
بنده معتقد و چاکر
دولتخواهم
بسته ام در خم گیسوی تو امید دراز
آن مبادا که کند دست طلب
کوتاهم
ذره خاکم و در کوی توام جای خوش است
ترسم ای دوست که بادی ببرد
ناگاهم
پیر میخانه سحر جام جهان بینم داد
و اندر آن آینه از حسن تو کرد
آگاهم
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 9:59 توسط بهار
|
به نام حضرت دوست

پناه بی پناهان خواهد آمد
خستگان عشق را ايام درمان خواهد آمد
غم مخور! آخر طبيب دردمندان خواهد آمد
آنقدر از كردگار خويشتن اميدوارم
كه شفابخش دل اميدواران خواهد آمد
باغبانا سختي دي ماه سي روز است و آخر
نوبهار و نغمه مرغ خوش الحان خواهد آمد
بلبل شوريده دل را از خزان برگو ننالد
باغ و صحرا سبز و اين دنيا گلستان خواهد آمد
دردمندان، مستمندان، بي پناهان را بگوييد
مصلح عالم، پناه بي پناهان خواهد آمد
از خدا روز فرج را اي فلج كاران بخواهيد
كاين جهان روزي كسي را تحت فرمان خواهد آمد
نيست شك از عمر اين دنيا اگر يك روز ماند
ذات قائم حجت خلاق سبحان خواهد آمد
صبر كن يا فاطمه، اي بانوي پهلو شكسته
قائمت با شيشه دارو و درمان خواهد آمد
در پناه حضرت دوست
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 3:13 توسط سيد محسن
|
به نام حضرت دوست
آقا اجازه خسته ام از اينهمه فريب
آقا اجازه! خسته ام از اين همه فريب،
از هاي و هوي مردم اين شهر نا نجيب.
آقا اجازه! پنجره ها سنگ گشته اند،
ديوارهاي سنگي از کوچه بي نصيب.
آقا اجازه! باز به من طعنه مي زنند
عاشق نديده هاي پر از نفرت رقيب.
«شيرين»ي وجود مرا «تلخ» مي کنند
«فرهاد»هاي کينه پرست پر از فريب!
آقا اجازه! «گندم» و «حوا» بهانه بود،
«آدم» نمي شويم! بيا: ماجراي «سيب»!
باشد! سکوت مي کنم اما خودت ببين..!
آقا اجازه! منتظرند اينهمه غريب....
در پناه حضرت دوست
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 3:13 توسط سيد محسن
|
به نام حضرت دوست
اگر ابر مي بارد
اگر گل مي رويد
پرنده اگر مي خواند
چشمه اگر مي جوشد
رود اگر مي خــــــروشد
براي توست
زيرا تو آن روياي صادقانهاي كه ظهورت مرهم تمام زخمهاست
تو آن قدر زلال و پاكي كه از غبار پنجره ها دلت مي گيرد
شايد پيش از آمدنت باران ببارد و آسمان، تمام كوچهها و خانهها را بشويد
اي سبز
اي بهار
اي نور
اي اميد
دستهاي مهربانت را كه از نوازش لبريز است
و نگاه روشنت را كه آئينه صداقت است
دوست مي دارم
بگو چشمهاي ما كجا مهرباني نگاه تو را مي نوشد
و دلهاي ما كي با ظهور تو آرام مي گيرد.
در پناه حضرت دوست
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 3:13 توسط سيد محسن
|
با خداحافظی میانه ای ندارم. اما عاشق سلام کردنم. گاهی آنقدر شور سلام گفتن پرم می کنه که فراموش می کنم بعد از آن به فاصله چشم بر هم زدن باید بگویم خداحافظ
خداحافظ سحرهای دلهره. غروبهای اشتیاق. خداحافظ ربنا، خداحافظ سبحانک یا لااله الا انت. توی می روی اما من همین جا می مانم. پشت خاطره ربنا لا تواخذنا ان نسینا تا فراموش نکنم آن همه تپیدن های قلبم، آن همه زمزمه، تمام آن رازهای مگو، تمام اسمائک الحسنی و تمام عشق ورزی های بی مثل رمضانی که رفت.
یادم می ماند که تو آغوشت را باز کردی تا من در آن گم شوم. یادم می ماند که هر وقت فکر کردم مرا نمی شنوی، آن فراز از دعای دوست داشتنی ات را در گوشم زمزمه کردی تا صدایت کنم : یا من لا یغلطه السائلون یا من لا یشغله سوال عن سوال یا سمیع و یا بصیر ...
وقت خداحافظی دلها نرم می شود، آدمها مهربانند با هم. پس حالا، همین حالا که از مهمانی ات بیرون می روم، دعا می کنم مرا فراموش نکنی، دعا می کنم فراموشت نکنم. دعا می کنم یادم نرود آغوش تو بزرگ و بی نهایت و امن و برای من باز است.
چه مهمانی باشد چه نه
چه بدانم، چه نه
چه یادم باشی، یادت باشم یا نه ... دعا می کنم
دعا می کنم ... دعا می کنم ... یا رب نظر تو برنگردد
همین قدر دوستم داشته باش، همین قدر عاشقم بدار و همین قدر چشم به راهم بمان
خداحافظ نه
سلام می کنم
عاشق سلام گفتنم ...
هر بار که سلام می کنم، انگار صدایت می زنم که سلام اسم توست
سلام می کنم و تو پاسخم را می نویسی
یا شاید بلند جوابم را می دهی ...
گوش های من اما زمینی است هنوز ....
سلام می کنم به آغوش مهربانت که ماندنی است ...
به بزرگی ات که بزرگ تر است و به مهربانی ات که انتها ندارد ...
مواظبم باش ...
پانوشت : عید فطر رو به همه ی شما دوستان و نویسنده های عاشق روزهای عاشقی تبریک میگم
عبادتهاتون مقبول درگاه حق باشه
میدونم اینجا باید به نیت و به عشق آقا امام زمان بنویسیم ... اما حس کردم این حرفها شاید حرف دل خیلی هامون باشه ...
التماس دعا
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 1:4 توسط رعنا
|
به نام حضرت دوست
و اکنون به هنگامه ای نزدیک می شویم که
شاید هیچ گاه در گذر عمرمان این لحظات را نبینیم
شاید این آخرین ماه رحمتی باشد که بر سر سفره رحمت الهی نشستیم
امشب ( شب چهارشنبه ) آخرین شبی هست که دل بي قرارمان يک بار ديگر اشک خواهد باريد
و از آن حضور بيکران براي يک مهماني ديگر وعده خواهد گرفت؛
وعده اي سبز ، براي ضيافت بهشتي ، ضيافت دوست.
پس
بدرود اي همدم ما كه چون بيايي، شادماني و آرامش بر دل ما آري و چون بروي، رفتنت وحشت خيز است و تالم افزاي .
بدرود اي همسايهاي كه تا با ما بودي، دلهاي ما را رقت بود و گناهان ما را نقصان .
بدرود اي ماه دست يافتن به آرزوها، اي ماه سرشار از اعمال شايسته بندگان خداوند.

خدایا تو را به خودت قسم میدهم
این ماه رمضان آخرین ماه رمضانی باشد که
وجود نازنین آقا و بابایمان
حضرت بقیه الله فی الارضه
قائم آل محمد (ص)
مهدی موعود (عج)
در پرده غیبت بسر میبرد
الهی آمین ( خدایا آمین گو را لال از دنیا مبر )
در پناه حضرت دوست
+
نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 10:0 توسط سيد محسن
|
خدايا
درود فرست برسرپرست دستورت آن امام قائم كه مايه اميد است
وآن عدل ودادى كه همه چشم براهش هستند
و فراگير او را به فرشتگان مقربت حلقه وار و به روح القدس ياريش كن اى پروردگار جهانيان
خدايا (وسائل آمدنش را) آماده كن تا او به كتابت دعوت كند و به دين تو قيام كند و
او را روى زمين جايگزين گردان چنانچه جايگزين كردى آنانكه پيش از او بودند و
آن دينى را كه برايش پسنديده اى بدست او پابرجا كن و
پس از ترس و خوفى كه داشته آسايش خاطرى به او بده كه با كمال خلوص تو را پرستش كند
خدايا
عزيزش گردان و ديگران را به او عزيز كن
ياريش كن و بوسيله او ديگران را يارى كن و بطور پيروزمندانه اى او را يارى كن و گشايش آسانى بهره اش كن
و
قرار ده برايش از نزد خود حكومتى نصرت آور ...
دعای افتتاح
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 11:25 توسط صهبای صفا
|
چرا ز کوی عاشقان دگر گذر نمی کنی * چه شد که هر چه خوانمت به من نظر نمی کنی
مگر مرا ز درگهت خدا نکرده رانده ای * دگر برای خدمتت مرا خبر نمی کنی
خدا گواه من بود که قهر تو کشد مرا * ز قهر با غلام خود چرا حذر نمی کنی
نشسته ام به راه تو به عشق یک نگاه تو * ز پیش چشم خسته ام چرا گذر نمی کنی
تو ای همای رحمت ای جهان به زیر سایه ات * چرا نظر به مرغکی شکسته پر نمی کنی؟
نگر به خیل سائلان به سامرا و جمکران * ز باب خانه ات چرا سری به در نمی کنی ؟
( چایچیان)
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 10:44 توسط بهار
|
به نام حضرت دوست

در پناه حضرت دوست
+
نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 10:0 توسط سيد محسن
|
به نام حضرت دوست
ماه رمضان به روزهای پایانی خود نزدیک خواهد شد
نمیدانم آیا میشود
این آخرین ماه رمضانی باشد
که در فراغ مهدی (عج) ندبه دلتنگی سر میدهیم
آیا میشود اولین جمعه بعد از ماه مبارک رمضان را با ظهور مهدی موعود (عج) چشن بگیریم؟
آیا میشود تقویم را که ورق زدیم و به روز جمعه رسیدیم
نوشته شده باشد:
جمعه : تعطیل رسمی - ظهور حضرت مهدی (ع)
از همه شما عزیزانم التماس دعای خاص دارم
در پناه حضرت دوست
+
نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 10:0 توسط سيد محسن
|
به نام حضرت دوست
اي روح سبز اميد!
به کرم و لطف خوت که دلداده آنم،!
بيا،
بيا و مرا از خودي خويش نجات ده
در پناه حضرت دوست
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 3:13 توسط سيد محسن
|
مژده ای دل که مسیحــا نفسی می آید
که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید
از غم هجـــــر مکن ناله و فریاد که دوش
زده ام فـــالی و فریــادرســـی مـــی آید
زآتــش وادی ایمـــن نه منم خــرم و بس
موســـی آنجا به امیــــد قبسی می آید
هیچکس نیست که در کوی تواش کاری نیست
هر کس آنجا به طریق هوســـی می آید
کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست
این قدر هست که بانگ جرسی می آید
دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است
گو بر آن خوش که هنوزش نفسی می آید
یــــــــــار دارد ســــر آزردن حـــــــافظ یــاران
شــــاهبازی به شکار مگسی می آید
پ.ن : دیشب توی شب قدر همه دعا کردیم ...
الهی که این شعر حافظ جواب همه ی دعاهامون باشه ...
خیلی زود ..
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 13:18 توسط رعنا
|
کاش در خلوتم امشب من بودم وتو
که دلم پر شود از مهر غریبانه تو
کاش مرغ دلم امشب در نگار روی تو
چرخ می زد دور می زد تا نشیند پیش تو
کاش امشب رخ نمایی بر دل بیمار من
تا شود روشن دلم چون صورت پرنور تو
کاش می شد که زنم بوسه بر آن خال لبت
چون که کشت خال لبت هر شیفته مجنون تو
کاش امشب روضه عشقت کند دیوانه ام
تا شوم من دم به دم چون هر نفس در سوی تو
کاش امشب گوشه چشمی به سوی من کنی
تا شود محفل انسم آن خم ابروی تو
چشم بگشا روی بنما ای گل نیلوفرم
تا چکد عطرت زمینو بر زمین وبر سرم
گر شود قسمتم امشب من ببینم روی تو
می کنم سجده به درگاه خدا در کوی تو
"التماس دعا"
+
نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 17:57 توسط بهار نارنج
|
شَمَمتُ روحَ وِداد و شِمتُ برق وصال
بیا که بوی تو را میرم ای نسیم شمال
اَحادیا بِجمال الحبیب قِف و اَنزِل
که نیست صبر جمیلم ز اشتیاق جمال
حکایت شب هجران فرو گذاشته به
به شکر آنکه بر افکند پرده روز وصال
بیا که پرده گلریز هفت خانه چشم
کشیده ایم به تحریر کارگاه خیال
چو یار بر سر صلح است و عذر می طلبد
توان گذشت ز جور رقیب در همه حال
بجز خیال دهان تو نیست در دل تنگ
که کس مباد چو من در پی خیال محال
قتیل عشق تو شد حافظ غریب ولی
به خاک ما گذری کن که خون مات حلال
اَللّهُمَّ
اِنّا نَشْكوُ اِلَيْكَ
فَقْدَ نَبِيِّنا صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَالِهِ
وَغَيْبَةَ وَلِيِّنا
وَكَثْرَةَ عَدُوِّنا
وَقِلَّةَ عَدَدِنا
وَشِدّةَ الْفِتَنِ بِنا
وَتَظاهُرَالزَّمانِ عَلَيْنا
فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَالِهِ وَاَعِنّا عَلى ذلِكَ بِفَتْحٍ مِنْكَ تُعَجِّلُهُ وَبِضُرٍّ تَكْشِفُهُ وَنَصْرٍ تُعِزُّهُ وَسُلْطانِ حَقٍّ تُظْهِرُهُ وَرَحْمَةٍ مِنْكَ تَجَلِّلُناها وَعافِيَةٍ مِنْكَ تُلْبِسُناها بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ
+
نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 9:17 توسط صهبای صفا
|