|
روزهای انتظار |
يا صاحب الزمان !
مي خواهم از تو بگويم. اما ، مانده ام چه بگويم ... از آن دشوارتر چگونه بگويم...
اي کاش مي توانستم زيباترين شعرها را در وصف تو بسرايم اما... شعر نمي دانم.
اي کاش مي توانستم لطيف ترين عبارات را در بيان دوستي تو به کار بگيرم اما... خامه خيال آن را هم ندارد .
اي کاش مي توانستم بهترين سخنان را در اظهار ارادت به تو بگويم ؛ اما بيانم گنگ و زبانم ، زبون است.

مولاي من !
هر چند از غيبت تو رنج مي برم، اما از سویي ديگر با همه وجود مي يابم که قيمت ندارد اين غم غيبت!
چه کنم؟ مبتلا شده ام...سخت گرفتار شده ام. مبتلاي محبت تو، گرفتار گوشه چشمي که به من بيفکني.
دوستي تو را با همه دنيا برابر نمي نهم اگر آن را از من بگيرند ،...مي ميرم. زندگي بدون محبت تو هيچ و پوچ است . خدا را شکر مي کنم که تو را دوست دارم .
نمي دانم حرف دلم را چگونه بگويم ... بگذار آتش محبت تو، در دلم شعله ور باشد و وجودم را گرمي و حيات ببخشد .
به نام حضرت دوست
ببخش آقا جانم
تنهاییهایت را
غمهایت را
ببخش
که صوت دلربای قرآنت را نمی شنویم
ببخش که سیمای دلآرمت از ما پنهان است
ببخش که برایمان خطبه نمی خوانی
ببخش که علم در قفسه سینه ات راه به بیرون می طلبد
ببخش که حکمت جاری از قلبت در حال فوران است
ببخش که نمازهای ما بوی تو را ندارد
ببخش که سجاده های ما نور ندارد
ببخش که بی حضور تو زنده ایم
ببخش که برای وجود تو باران می بارد
و ما در زیر باران بی یاد تو می رویم
آقا جانم
دلم دارد می ترکد
تنها ببخش
ببخش
ببخش .....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
میدا
در پناه جضرت دوست
سلام برتو و بر فرزندانِ شهيدت،
سلام بر تو و بر خاندانِ يارى دهنده ات (به دين الهى)،
سلام بر تو و بر فرشتگانِ مُلازمِ آرامگاهت،
سلام بر آن كشته مظلوم، سلام بر برادرِ مسمومش، سلام بر على اكبر، سلام بر آن شير خوارِ كوچـك، سلام بر آن بدن هاى برهـنه شده، سلام بر آن خانواده اى كه نزديك (و همراه سَروَرشان) بودند، سلام بر آن به خاك افتادگان در بيابان ها، سلام بر آن دور افتادگان از وطن ها، سلام بر آن دفن شدگـانِ بدون كفن،
سلام بر آن سرهاى جدا شده از بدن،....
سلام بر آنكه در ملأ عام سرش بريده شد،
سلام بر آنكه اهل قريه ها دفنش نمودند،
سلام بر آنكه شاهرَگش بريده شد،
سلام بر آن مدافعِ بى ياور،
سلام بر آن مَحاسنِ بخون خضاب شده،
سلام بر آن گونه خاك آلوده،
سلام بر آن بدنِ برهنه ،
سلام بر آن دندانِ چوب خورده ،
سلام برآن سرِ بالاى نيزه رفته،....
سلام كسيكه اگرباتودركربلاء مى بود، باجانش(دربرابرِ)تيزىِ شمشيرها ازتو محافظت مى نمود،و نيمه جانش رابه خاطرتوبدست مرگ مى سپرد، و درركاب تو جهاد ميكرد، و تورابرعليه ستمكاران يارى داده،جان وتن ومال وفرزندش رافداى تو مى نمود، وجانش فداى جان تو، وخانواده اش سپربلاىِ اهل بيت تومى بود،
اگرچه زمانه مرابه تأخير انداخت، ومُقدَّرات الهى مراازيارىِ تو بازداشت، ونبودم تاباآنانكه باتو جنگيدند بجنگم، وباكسانيكه باتواظهاردشمنى كردندخصومت نمايم،(درعوض)صبح وشام برتومويِه ميكنم، وبه جاى اشك براى توخون گريه ميكنم، ازروى حسرت وتأسّف وافسوس برمصيبت هائى كه برتو واردشد،تاجائى كه ازفرط اندوهِ مصيبت، وغم وغصّه شدّتِ حزن جان سپارم

حُجَّة بنِ العَسکَری روحی فَداک من چه هستم ذره ای کمتر زخاک
گرچه مولا از جهان دل می بری ازچه رو این بنده را هم می خری
ای امام ای چشمه امّید من تشنه ام بر نورت ای خورشید من
غائبم من غائب گم کرده راه حاضری و می کنی بر من نگاه
ای امامی که فدایت جان من شد تجلی در تو این ایمان من
کار من گردیده اینک اشک و آه چون نکردم من دمی بر تو نگاه
کی شود تا اینکه دیده واکنم از خدا و حُجّتش پروا کنم
دیدگانم خون ببارد زین فراق تا به کی باشد نصیبم افتراق
شرمی از اعمال خود نا کرده ام در حضورت بین چها آورده ام
غیبت و تهمت همه کارم شده باعث آن ، قلب بیمارم شده
گرتو هستی غائب از انظار ما یک نظر بنما تو حال زار ما
ده شفا بنما خلاص این جان من کن عطا اخلاص و هم ایمان من
از این شب دلمرده جدا باش
دلواپس این پنجره ها باش
بشکن قفس بسته ما را
چون دست خدا چاره گشا باش
بر حنجره ها گرد نشسته ست
ما غرق سکوتیم، صدا باش
ای سید پنهان شده در باغ
چون بوی گل یاس رها باش
گلدان ترک خورده ما را
ای نرگس بیمار شفا باش
عبدالجبار کاکایی
در پناه حضرت دوست
به نام آن كه انسان را مسافر كاروان انتظار گردانيد
سلام اى گل نرگس، اى كه شيرين ترين انتظار، انتظار توست
و بهترين منتظر، منتظر توست
مى توانم در يك كلمه پر معنا بگويم:
گر عشقى هست و عاشقى
نام تو معشوق و من عاشق و شيفته توأم
در انتظارت مى مانم و از خداى بزرگ مى خواهم كه ظهورت را نزديك گرداند
ما محتاج يك نگاه گذراى شما هستيم، زودتر ظهور كن و قلب رهبرمان را شاد گردان
ما و رهبرمان در انتظار تو مى مانيم.
خدا كند كه بيايى و ما هم يكى از يارانتان باشيم
میدا
در پناه حضرت دوست
به نام حضرت دوست
جان جانان
می شود ،
می شود ندید بگیری و اغماز بفرمایی
می شود ببخشایی و دستان مهربانت را سایه سار سرمان بفرمایی
کاش می دانستیم چگونه بودنی را دوست داری
کاش آن منتظری می شدیم که تودوست داری ؟
آقا جانم
می شود از این لحظه تولدمان ثبت گردد و هر چه بودیم نبود گردد
می شود دستور فرمایی ناممان در جریده محبانت ثبت گردد
می شود از حضرت دوست بخواهی یک بار ، تنها یک بار ما را عبدم بخواند.....
آقایم
بیمناکم و ترسان
نکند این آیات نورانی در باره من صدق یابد که :
.... اعمالشان در مثل به سرابی ماند در بیابان هموار بی آب که شخص تشنه آن را آب پندارد و به جانب آن شتابد چون بدانجا رسد هیچ آب نیابد و آن کافر خدا را حاضر و ناظر اعمال خویش بیند که به حساب کارش تمام و کمال برسد و خدا به یک لحظه حساب تمام خلایق می کند
یا ( مثل اعمالشان ) به ظلمات دریای عمیقی ماند که امواج آن بعضی بالای بعضی دیگر دریا بپوشاند و ابر تیره نیز فراز آن بر آید تا ظلمت ها چنان متراکم فوق یکدیگر قرار گیرد که چون دست بیرون آرد هیچ نتواند دید .....
آقا جانم ، آقا جانم
از تو پناه می جوییم ، پناهمان ده .....
میدا
در پناه حضرت دوست

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم ![]()
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم ![]()
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم ![]()
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم ![]()
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم ![]()
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم ![]()
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم ![]()
در پناه حضرت دوست
بشیر نبال می گوید: به امام محمد باقر علیه السلام عرض کردم:مخالفین ما می گویند وقتی مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف قیام می کند بدون اینکه یک قطره خون بریزد امور سلطنت برای او فراهم می شود.
حضرت فرمودند: نه اینطور نیست، به خدایی که جان من در دست اوست اگر بدون خون ریزی امکان داشت این کار برای پیامبر روی می داد و دیگر دندانش نمی شکست و روی مبارکش مجروح نمی گردید.
به خدا قسم تا ما و شما شدائد و صدمات بسیار نبینیم و خونها ریخته نشود، دولت او قیام نمی گیرد.
ما چشم امید از همه بــــرداشته ایم
چون بـذر ولای تـــو به دل کاشته ایم
خوش باد زمانی که به ســــرداری تو
بینیم لوای حق برداشته برافراشته ایم
یا غفار
سفر که می روم و بر می گردم تا چند روز گیج هستم
سر رشته کارها از دستم در می رود
شرمنده آقا از اینکه کم سعادت بودم![]()

بی عشق خمینی
نتوان عاشق مهدی (عج) شد
در پناه حضرت دوست

ای که انتظارت میکشد روز و شبم ، کی میایی؟
روز و شب را میکشم در انتظارت ، کی
میا یی؟
کی میایی تا کنم جان به قربانت یوسف آل نبی
جان چه قابل نازنین ،
آقا نگفتی کی میایی؟

وقتی که نیستی، دل من وا نمی شود
هرگز کسی نظیر تو پیدا نمی شود
معنی عشق در نگه آشنای توست
این عشق بی نگاه تو معنا نمی شود
هر کس که همنشین خیال تو می شود
در موج خیزِ فاجعه تنها نمی شود
شرمنده ام که لایق قلب تو نیستم
یک قطره هم پیاله ی دریا نمی شود
گفتی صبور باش که فردا از آنِ ماست
امروز بی حضور تو، فردا نمی شود
شبهای دوریِ تو سیاه است و گریه سوز
چشمت چرا ستارهی شبها نمی شود؟!
نام تو مطلعِ غزلی عاشقانه است
دیگر غزل، بدون تو زیبا نمی شود...!
شاعر نفیسه مقدادی
عبداالله ابن عجلان گفت:
خدمت حضرت امام صادق علیه السلام درباره قیام قائم عجل الله تعالی فرجه شریف سخن به میان آوردیم، من عرض کردم:
چگونه ما می توانیم از آمدن او اطلاع حاصل کنیم؟
حضرت فرمودند: صبح که یکی از شما خواب بر می خیزد، کاغذی را در زیر سر خود می یابد که در آن نوشته است:
« طاعه معروفه»
یعنی پیروی از قائم کار معروف و خوبی است.
و از فضل ابن شاذان نقل شده که در پرچم مهدی(عج) نوشته شده است:
« اسمعوا و اطیعوا»
یعنی سخنان مرا بشنوید و از آن اطاعت کنید.
ای کاش خــدا اذن فــــرج می دادت
می کرد از این اجازه بس دل شادت
گاهی که دعـــا کنی تو از بهــر فرج
مــا را نرود پیش خـــــدا از یـــــادت
اللهم عجل لولیک الفرج ...
به نیابت از سید صدر بزرگوار
به نام حضرت دوست
آقای خوبم
تو می دانی که کوچکترین اشاره رضایتت ، به عرش می رساندمان
اما
شرمسارم
چه بگویم ،
تو از چه چیز در باره من ممکن است راضی باشی ؟
از حضور قلبهایم در نماز ،
که به یاد ندارم لحظه ای قلبم در حضورش بوده که در خیالات و موهوماتش پرسه میزده است .
از کوچه پس کوچه های گناه ، که چه بیشمارند و پایان ناپذیر
از انتظار ، که شرمم باد ، منتظری که خانه دلش را آب و جاروب قدومت ننموده ،
منتظری که چشمان و گوشهایش همه چیز را می بیند
و همه صداها را می شنود جز صدای آرام بخش پای تو را ،
منتظری که غرقه در اندیشه های پوشالی ،
خویشتنش را فریب می دهد که به انتظار تو لب پنجره دلتنگی نشسته ،
منتظری که دعای باران رحمت و مهر می نماید ،
لیک در هنگام بارش چنان در غفلت و جهل غرقه است،
که قطرات تنها دمی بر چهره اش می نشیند و نا امیدانه سُر می خورد
و بعد دست تأسف بر سر که دریغ بر این فرصتهای رفته ،
دریغ .....
میدا
در ناه حضرت دوست
به نام حضرت دوست
سلام آقا جانم
کاش یک سر می آمدی به دیدارمان
یا که رخصت می فرمودید ، ما به پابوس شما می آمدیم
دلمان سنگ صبوری چون شما می طلبد
در دلهایمان حرفهای نگفته بسیاری است
که جایگاهی برای گویشش نمی یابیم
محبوبم
در شکوه حضورت ، چه دلیلی است که اذن حضور نمی یابیم؟!
میدانم مشکل از حضرت تو نیست ، که تو را هر که بخواند ، اجابت می شنود
این مسئله به ما بر میگردد و تاریکیها و ظلمتهای درونی ما و حجابهای پیرامون روح و بصیرتمان
میدا
در پناه حضرت دوست
به نام حضرت دوست
آقا جانم
یاد شلمچه که می شود
من بی دل می شوم
من بی روح می شوم
من بی خویشتن خویش می شوم
وجودم از یاد می رود
و دیگر توان نوشتن
و
توان بودن نمی یابم .....
آقا جانم
نمی شود نام ما را
با شهدای شلمچه ببینید
نمی شود وجود ما را از
خمیره الهی گونه ی آنها بدانید
و از عطر وجود خویشتنتان
لبریزمان فرمایید
آقا جانم
شما خاندان جودید و سخی
از در لطف
ما را هم کربلایی ببینید ...
میدا
در پناه حضرت دوست
*
کجایی آقاجان ِ دور از .... نظر
تا کی بنالد این دل .... بی ثمر
همه هستند و تونیستی می شود .... آخر؟!
بیا به بالین این عاشق ..... محتضر
میدا
در پناه حضرت دوست
اّْیْنّ الْمدًخَر لِتجَدیدِ الفَرائضِ و السّنَنِ
کجاست ؟ آن بزرگواری که ذخیره خداست در پرده غیبت برای نو کردن
واجبات و سنت جد خود
به نام حضرت دوست
السلام علیک یا اباعبدلله 
این
"هوای تنگ دل"
در این آخرین غروب محرّم،
این ... غروب سه شنبه،
چقدر آشناست!
میبینی،
درست عین آخرین غروب رمضان،.
همان دلهره و تردید،
همان دلگیری و دلتنگی،
همان افسوس و حسرت ،
و همان سئوال :
مـُحرّم تمام شد ، شدی منتظر ِ مـَحرَم ... ؟
نی لبک از نیستان
**************
پی نوشت :

کاروان اسرای اهل بیت امام حسین علیه السلام را پس از گذراندن از مسیر طولانی کوفه تا شام و گرداندن در شهرهای بین راه، به همراه سرهای نورانی و پاک به طرف دمشق آوردند. چون نزدیک دروازه دمشق رسیدند، ام الکلثوم، شمر را صدا زد و فرمود:« ما را از دروازه ای وارد دمشق کنید که مردم کمتر اجتماع کرده باشند، و سرها را از محملها دورتر ببرید تا مردم به ما نگاه نکنند.»
شمر از روی خباثت و ناپاکی و سرکشی مخصوص خودش، در واکنش به سخن ام الکلثوم فرمان داد سرها را بالای نیزه ها زدند و در میان محملها قرار دادند، آنگاه آنان را از میان تماشاچیان عبور داد، از دروازه اصلی دمشق گذراند و در کنار پلههای مسجد جامع شهر نگه داشت.
تاریخ ورود اهل بیت را به شام در روز اول ماه صفر نوشته اند و بنی امیه آن روز را عید گرفتند.
در بعضی روایات، اهل بیت را سه روز در دروازه شهر دمشق نگاه داشتند.
به نقل از سایت رشد
منابع:
لهوف سید بن طاووس، ص 207
نفس المهموم، ص 239
قصه کربلا، ص 480
سید محسن
در پناه حضرت دوست
خوب است ما هم مثل باران حس بگیریم
هرشب سراغی از گل نـــــرگس بگیریم
عمر گل نرگس هــــــزار و یك بهار است
عمر گل نـــرگس به قــدر انتظـــار است
یا حسین
کمی دیر می رسد و دم در می نشیند
نظر آقایش او را با خود می برد
السلام علیک یا ابا عبدالله
.....
بابی انت و امی لقد عظم مصابی بک
فاسئل الله الذی اکرم مقامک و اکرمنی بک ان یرزقنی طلب ثارک
مع امام منصور من اهل بیت محمد صلی الله علیه و اله
| و مصابيح الدُّجي |
ائمّهي اطهار (عليهمالسلام) از يك سو با خدا مرتبط هستند و ازسوي ديگر با ساير موجودات. بدينگونه كه فيض الهي را از ذات اقدس ربوبي دريافت ميكنند و به ساير موجودات ميرسانند. از اين جهت ميگوييم: آنان واسطهي فيض خدا هستند و هر فيضي كه در هر نقطهي عالم هستي در هر زمان و هر مكان به هر موجودي ميرسد، به بركت وساطت آنان است. علم و آگاهي، بخشي از اين فيض است كه به بركت آن، ظلمت جهل و ترديد شكسته ميشود، چنان كه اصل وجود و هستي نظام، بخش ديگري از اين فيض است كه از يُمن آن، ظلمت عدم و نيستي رخت بر ميبندد، همانطور كه چنين شد.
امام صادق (عليهالسلام) به ابوخالد فرمود:
نور امام در قلب مؤمنان از نور خورشيد روشني بخش در روز بيشتر است. به خدا سوگند! قلوب مؤمنان را آنان نوراني ميكنند خداوند به مشيّت و حكمت خود نورشان را از عدّهاي دريغ ميكند. در نتيجه ظلمت و تاريكي، قلبهاي آنان را فرا ميگيرد؛ لَنُور الإمام فى قلوب المؤمنين أنْوَر من الشمس المضيئة بالنهار، وهم والله ينوّرون قلوب المؤمنين ويحجب الله نورَهم عمّن يشاء فَتُظلم قلوبُهم
.
بنابر اين، وصف "مصباح الهدي" رابطهي آن ذوات نوراني را با ماسوي الله بيان ميكند، چنان كه "سراج منير" نيز بيانگر همين رابطه است: "يا أيّها النّبيّ إنّا أرسلناك شاهداً ومبشّراً ونذيراً * و داعياً إلي الله بإذنه وسراجاً منيراً" اگر چه قرآن كريم اين وصف را از سِمَتهاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ميداند، ولي اختصاص به آن حضرت ندارد، بلكه ساير امامان نيز در آن، شريك هستند.
ادب فناى مقربان (شرح زيارت جامعه كبيره)

اسیر پنجه ی دردیم بی تو
نگاه نرگسی زردیم بی تو
اگر چشم انتظار تو نبودیم
به نام حضرت دوست

همین است ابتدای سبز اوقاتی که می گویند
و سرشار از گل است آن ارتفاعاتی که می گویند
اشارات زلالی از طلوع تازه نرگس
پیاپی می وزد از سمت میقاتی که می گویند
زمین در جست و جو هرچند بی تابانه می چرخد
ولی پیداست دیگر ایستاده با تمام خویش
کنار خیمه سبز ملاقاتی که می گویند
کنار جمعه موعود، گل های ظهور او
یکایک می دمد طبق روایاتی که می گویند
کنون از انتهای دشت های شرق می آید
صدای آخرین بند مناجاتی که می گویند
و خاک، این خاک شاعر، آسمانی می شود کم کم
در استقبال آن عاشق ترین ذاتی که می گویند
و فردا بی گمان این سمت عالم روی خواهد داد
سرانجام عجیب اتفاقاتی که می گویند
به نقل از وبلاگ مهدوي من و دل ديوانه
در پناه حضرت دوست
اي كاش زمين مامن گلها ميشد
زنجیر خزان ز پای ما وا میشد
ما زخمی برگ ریز پائیزانیم
ای کاش بهار باز پیدا میشد
در پناه حضرت دوست
بعضی ها می گویند ای کاش در زمان فلان امام بودیم؛ غافل از اینکه در حال حاضر در زمان یک امام مهربان و بلند مرتبه هستند که تمام خوبی های پیامبران و امامان و پدران قبل از خود را داراست و در حال حاضر کامل ترین مخلوق خداوند به حساب می آید.
بعضی ها می گویند اماممان که نیست؛ غافل از اینکه ندیدن امام دلیل بر نبودن آن نیست، همان گونه که امکان دارد ما به مدت طولانی ای یکی از دوستان خود را نبینیم و در جایی که ما هستیم حضور نداشته باشد که این دلیل بر وجود نداشتن آن شخص نیست.
بعضی ها می گویند خب، ما که نمی توانیم با امام غایبمان ارتباط برقرار کنیم؛ غافل از اینکه راحت ترین و سریع ترین ارتباط موجود در عالم هستی، ارتباط با امام زمان و ولی خدا بر روی زمین است که سریع ترین پاسخ نیز از جانب امام به ما می رسد.
بعضی ها می گویند صبر می کنیم تا امام بیاید بعد یاریش می کنیم؛ غافل از اینکه یاری رساندن به امام نیاز به آمادگی دارد که این آمادگی جز با تلاش در زمان غیبت امام برای کمک و رفع موانع حضورش در انسان مهیا نمی شود.
بعضی ها می گویند هیچکس منو دوست نداره! غافل از اینکه امامی دارند که عاشق آنهاست و در حق آنها دعا می کند و در تمامی موارد زندگیشان به آنها مدد می رساند و همیشه ی همیشه به یاد آنهاست و لحظه ای آنها را از یاد نمی برد. امام و پدر و مهربانی که به علت کوچکترین مسئله ی ناخوشایندی که برای فرزندانش(شیعیانش) اتفاق می افتد، برای آنها گریه می کند ...
و اما ....
بعضی ها می گویند وظیفه ی ما در این بین چیست؟
ما می توانیم با هر عملی که پاک و با نیت خالص برای امام زمان باشد، در تعجیل ظهور و شادی دل ایشان سهیم باشیم و از دعا برای ظهور آن وجود نازنین حتی لحظه ای غافل نشویم....
اللهم عجل لولیک الفرج ...
آیت الله العظمی بهجت
بهترین کار برای به هلاکت نیفتادن در آخر الزمان ، دعای فرج امام زمان علیه السلام است
البته دعائی که در همه ی اعمال ما اثر بگذارد .
قطعا اگر کسانی در دعا جدی و راستگو باشند ، مبصراتی ( دیدنی هایی ) خواهند داشت .
باید دعا را با شرایط آن خواند و ( توبه ی از گناهان ) از جمله ی شرایط دعا است .
مجله موعود
( با اجازه دوستان )