|
روزهای انتظار |
اللهم عجل لولیک الفرج

یـا مقلّـب القلـوب و الابصـار
یـا مــدبــّر اللیـــل و النّهــــار
یـا محـوّل الحـول و الاحــوال
حوّل حالنـا الی احسن الحال
**************
حلول سال نو را در کنار مرقد مطهر و ملکوتی
ثامن الحجج حضرت علی ابن موسی الرضا (ع)
دعا گوی تک تک عزیزان خواهم بود
این مطلب را هم ببینید
در پناه حضرت دوست
یک روز دیگر شروع شد و
او
نیامد
بیا ای بهار
بیا که با آمدنت گلهای بهاری شادابی دیگری خواهند یافت
بیا تا با بودنت دیگر نفرت و کینه در میان آدمیان دیگر جایی برای جولان نداشته باشد
بیا ای یوسف زهرا (س)
بیا ای منجی عالمیان
بيا آقاجانم
این مطلب را هم ببینید
در پناه حضرت دوست
سلام مولایم ..
دیروز تولد این وبلاگ رو جشن گرفتیم ... روزهای عاشقی ... روزهای انتظار ...
این آخرین نوشته ی من، برای انتظار شما توی سال کهنه است ...
سالی که این وبلاگ هر روز به عشق ظهور شما به روز شد ...
عاشقان و منتظرانتون هر روز به عشق شما می اومدن و چند کلمه ای از اشتیاقشون برای دیدن روی ماهتون می گفتن ..
سالی که هر روزش به انتظار گذشت ...
اما آقایم ..
مولای همیشه حاضرم ...
خالصانه دست به دعا برمی داریم که امسال، آخرین سال انتظار باشه ...
امسال آخرین سالی باشه که از دوریتون می نویسیم ...
امسال آخرین سالی باشه که روزهای انتظار بالای عنوان این وبلاگ نوشته شده ...
آقایم ...
گوشه ی چشمی به حول حالنای امسالمون بندازین و از خدا بخواین که با ظهورتون به احسن الحال تبدیل بشه ...
مهدی جان
دلم برای نگاهت ، لبخندت تنگ شده
بيا بيا و اين زمستان انتظارمان را به نسيم وصالت طراوت بخش
كاش عمر انتظار به پایان رسد و جوانه های ظهور سر از خاك در آورند.
....
***************
( لطفا مطلب روز ۲۶ اسفند را نيز مطالعه فرمائيد )
در پناه حضرت دوست
آقا جانم
ترا به منظومه آفرینش
ترا به وزش خرامان نسیم
ترا به اتصال سرخ افق و سپیده گاه در سحر
ترا به غزل جاری بر لبان ابرها
و چکامه سروده شده باران
ترا به عشق و محبت و مهر
بیا و انتظارمان را معنا بخش ....
که سخت در فراقت بی تابیم
و سخت تر می زییم
تمامی عاشقانه هایمان تقدیم قدومت
ای خوبترین بهانه زیستن .....
میدا
**************
امروز ۲۶ اسفند ماه هست
۲۶ اسفند ۱۳۸۴ به دعوت خواهر بزرگوارمون خانم رويا آمون بناي كاري گذاشته شد كه :
پايه هاي آن بر عشق نهاده شود ه بود و انتظار
۱۰۹۳ روز را با تمام شيرينها و تلخي هايش پشت سر گذاشتيم
شيريني ابراز عشق و ارادت و پيروي از مولايمان
و
تلخي نديدن روي آقاجانمان
در اين شور شيدايي عزيزاني همراهمون بودند و هستند و برخي دور از اين فضا و مكان به انتظار ايستاده اند
و منتظر فرارسيد روز عاشقي
آمون
بهار
قصه گو
صدر
غفاری
علی
رهگذر
دومان سولدوزي
مهاجر
منتظر
صدر
بهار نارنج
رعنا
صهبای صفا
و این حقیر سراپا تقصیر سید محسن
و نيز عزيزاني همچون زينب كه دلدادگي و شورش را مهاجر نشر ميداد
و ميدا او كه شيدايي و عشقش را به نام سيد محسن در اين فضا بيان ميكرد
مطلب شماره ۱۱۴۸ را در حالي منتشر ميكنيم كه از زمان غیبت امام زمان (عج) تا کنون « ۲۶ اسفند ۸۷ » 1139سال شمسی 8 ماه 19 روز و .... گذشته است
و زمان همچنان در گذر است
امیدوارم در این مدت و تا فاصله کمی که تا ظهور باقی مانده ( انشاء الله )
خودمان را برای ظهور او آماده کرده باشیم ( انشاء الله )
اللهم عجل لولیک الفرج
در پناه حضرت دوست

يا رسول الله تودر خلوتِ وحدت خليلي
بعدِ ذاتِ واحدِ مطلق به هستي بيبديلي
بر گزينِ دست يزدان از ميان نخبگاني
پيش هر صاحبنظر در صورت و معنا جميلي
منبع انديشة رود خروشان حياتي شهر علمي
كوهِ حلمي، قُلزم عقل عقيلي
ماءِ ثجّاجي ز ابر رحمت باري تعالي
از بدايت مُبتدائي، در نهايت مُستحيلي
رهبرِ خنياگرانِ نعمة «قالُوا بَلي» یی
ساقيِ ميخانهِ در بزمِ خداوند جليلي
مصطفاي كردگاري ناجيِ خلق خدايي
رحمة للعالميني مقتدايِ جبرئيلي
خاتم پيغمبراني اسوه و الگوي ديني
دادخواهان را پناهي راهجويان را دليلي
شبرو راهِ وصالي بر بُراقِ عرش پيما
همره روحالاميني همدمِ اصلِ اصيلي
عَلَّم الأَسماءِ آدم، كشتي نوح پيمبر
روح بخش چار مرغ و مُصحفِ دين خليلي
مُعجزِ نه گانة ی موسي به سوي مصرياني
بر سرِ فرعونيان طودِ عظيم بحرِ نيلي
بلبل دستانسرا بر گُلبنِ باغِ خدايي
خوشهِ بشكفتهِ طلعِ بلنداي نخيلي
شمسِ كوه نور و شمع روشن غار حرائي
رسته از قيدِ دثاري جسته از بندِ زميلي
كردگارت گفت اِقرأ باسمِ رَبكّ يا محمّد
رَتِّلِ القُرآن ـ وَ بلِغ، تو بليغي و رَتيلي
كاف، ها، يا، عين، صادي، ذكر عبدِ كردگاري
معنيِ طاها و ياسين، شارعِ شرع سَهيلي
در، اَلَم نَشرَح لَكَ صَدرَك خدا دادت بشارت
صاحب آوازهاي، پاكيزه از وِزر و وَبيلي
روز رستاخيز در صحرايِ محشر نزدِ داور
در دفاع از جرم و تقصيرِ گُنهكاران وكيلي
رودِ بيآلايش آب و شراب و انگبيني
لَذّة لِلشّار بيني، كوثر استي سلسبيلي
تو رحيق سر بمُهري، معنيِ كأساًَ دِهاقي
در مي توحيد بوي مشك و طعم زنجبيلي
فجر شبهاي فراقي شمسِ ايّامِ وصالي
نور مصباحِ زجاجي وندر آن زَيتُ وفَتيلي
با محمّد برتر از آني كه اندر وصف آيي
تالي قرانيِ و هموزن آن ثِقل ثقيلي
زاد روزت باد میمون بر تمام اهل عالم
اي صراط مستقيم، تو رهنماي هر سبيلي
ناظما !چون مدح احمد هست در قرآن مکرر
تو همی تکرار کن،باری ،بری اجر جزیلی



و

ششمين اختر تابناک ولايت و امامت ، حضرت امام جعفر صادق (ع)
به پیشگاه حضرت مهدی(عج) و تمامي مسلمين جهان مبارک باد
برآی ای آفتاب صبح اميد
که در دست شب هجران اسيرم
در پناه حضرت دوست
کی شود در ندبههای جمعه پيدايت کنم
گوشهای تنها نشينم تا تماشايت کنم
مینشينم گوشهای با ديده خونبار خود
تا که از يک آشنا خواهم که ديدارت کنم
هر شب از سويی تو را با نالهها میخوانمت
تا به کی از سوز دل ناله ز هجرانت کنم
چشمهای خستهام بارد ز هجرانت،حبيب
آنقدر بارم ز ديده تا که پيدايت کنم
هر دم از دل من گشايم عقدههای خویش را
تا به کی از پشت در آهسته نجوايت کنم
بيقرارم مهديا از بهر ديدار رخت
تا به کی از مادرم زهرا (س) تمنايت کنم
در پناه حضرت دوست
آقا جانم
می شود لحظه احتضار
آخرین نفس در این دیار
شما بر بالینم حضور یابید ؟
می آیید ؟ !
آقا جانم
حداقل آنجا را بیایید ....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در پناه حضرت دوست
بخـوان دعاي فرج را، دعا اثـر دارد
دعاکبوترعشق است بال و پر دارد
بخوان دعاي فرج را و عافيت بطلب
كه روزگار بسي فتنه زيـر سـر دارد
بخوان دعاي فرج را که يوسف زهرا
ز پشت پرده غيبت به ما نظر دارد
بخوان دعاي فرج را بياد خيمه سبز
که آخـرين گــُـل سرخ زما خبر دارد
اَللّهُمَّ کُن لِوَليِک اَلحُجَّةِبنِ الحَسَن،صَلَواتُکَ عَلَيه وَعَلي آبائِه،في هذِه السّاعَه وَفي کُلِّ السّاعَه
وَليّاً وَحافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيناً،حَتّي تُسکِنَهٌ اَرضَکَ طَوعاً،وَ تُمَتِّعَه فيهاطَويلاً
بِرَحمَتِکَ يا اَرحَمَ الرّاحِمين
پانوشت: این متن رو توی کامنت یکی از وبلاگها دیدم، که اصلا نمیدونم کجا بود و نویسنده ش کی بود
امیدوارم نویسنده ش راضی باشه ...
به نام حضرت دوست
آقا جانم
آقای مهربانم
چقدر جانم عطر خوشبوی ترا می طلبد
و موج ردایت در وزش نسیم را
و غبار قدمت در گذار از
کوچه های انتظار را
و طلوع سیمایت
در شبهای تاریک و تار را
و تبسم شیرینت
که می بخشد امید به
جانهای خسته و تبدار را
میدا
در پناه حضرت دوست
باز به ولایت و معنای آن فکر می کردم
اگر بخواهیم داخل خیمه شما باشیم جه باید بکنیم ؟
راستی ما چقدر مطیع شما هستیم ؟
چقدر به یاد شما هستیم؟
چقدر پیرو شماییم؟
با همه حالات شما کی ما را در خیمه خود جا می دهید؟
آقا جان نظری فرمایید
دلم به روح بلندت سلام خواهد کرد
به گل بخاطر تو احترام خواهد کرد
به شوق گوشه چشمي پس از سلام نماز
بياد گمشده خود سلام خواهد کرد
براي آنکه تماشا کند ظهور تو را
نظر به جانب بيت الحرام خواهد کرد
قسم به قامت لبريز از قيامت تو
دلم به شوق قيامت قيام خواهد کرد

دست تو باز می کند پنجره های بسته را
هم تو سلام می کنی، رهگذران خسته را
دوباره پاک کردم و به روی رف گذاشتم
آینه قدیمی غبار غم نشسته را
پنجره بی قرار تو، کوچه در انتظار تو
تا که کند نثار تو، لاله دسته دسته را
شب به سحر رسانده ام، دیده به ره نشانده ام
گوش به زنگ مانده ام، جمعه عهد بسته را
دل از همه گسسته ام، آینه ای شکسته ام
آه! شکسته تر مخواه، آینه شکسته را
میدا
در پناه حضرت دوست
به نام حضرت دوست
گفتم می آیی، کوچه ها را آب پاشیدم
گلدان نور آوردم، عطر ناب پاشیدم
شب با سیاه خویش در پس کوچه ها گم شد
بر ذهن تار آسمان، مهتاب پاشیدم

هرچند بی تو زندگی، مرداب ماندن بود
من بذر نیلوفر بر این مرداب پاشیدم
در قاب عمرم انتظاری کهنه می رقصید
تصویرهای تازه بر این قاب پاشیدم

امشب تمام آنچه می بایست، من کردم
باید بیایی! کوچه ها را آب پاشیدم
شعر از محمدرضا تقی دخت
در پناه حضرت دوست
![]()
آقا جانم
فقط آمدم بگویم سلام
دوستت دارم با قلب و جانم تمام
در هجرت می گدازم مدام
می خوانمت هر صبح و هر شام
میدا
در پناه حضرت دوست
وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه بایدها ...
مثل همیشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض می خورم
عمری است
لبخندهای لاغر خود را
در دل ذخیره می کنم:
باشد برای روز مبادا!
اما
در صفحه های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هر چه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه می داند؟
شاید
امروز نیز روز مبادا
باشد
***
وقتی نو نیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه بایدها...
هر روز بی تو
روز مباداست!
« قیصر امین پور »
به نام حضرت دوست

بازآ مگر قرار دل باز آيد
وان مايه اقتدار دل باز آيد
من گريه كنم غبارم از دل برود
تو خنده كني بهار دل باز آيد
در پناه حضرت دوست
پر کن دوباره کیل مرا ایها العزیز
دست من و نگاه شما ایها العزیز
چیزی از بزرگی تو کم نمیشود
این کاسه را...فاوف لنا ایها العزیز!
آقا جان گاه وجودمان تنگ می شود آلوده می شود
ظرفهای وجودمان را وسیع و پاکیزه گردان تا آماده دریافت شوند
آقا جانم
مولایم
تشنه اتان نیست ؟
ساقی نمی خواهید ؟
آبی نمی خواهید در
ساغر یَدُ العباس
در برگ غنچه های یاس
در کف لرزان عاشق دل هراس
در شکوفه ی کوچک نرگس دلنواز
در قدح بهشتی دلهای پر احساس
در صدف مرواریدی اشکهای پر گداز .....

هر چند محرم تمام شده اما این عطش و این عشق همچنان باقیست. سید
میدا
در پناه حضرت دوست

اي كاش دل از بهار تو گل مي كرد
صد شاخه غزل كنار تو گل مي كرد
آن روز كه
شاعرانه در خاك شويم
اين شعر به انتظار تو گل مي كرد
و خاک، اين خاک شاعر، آسماني مي شود کم کم
در استقبال آن عاشق ترين ذاتي که مي گويند
و فردا بي گمان اين سمت عالم روي خواهد داد
سرانجام عجيب اتفاقاتي که مي گويند
اللهم عجل لوليك الفرج
آقا جانم !
داني كه انتظار تو با ما چه ميكند؟
توفان ببين به پهنه دريا چه ميكند
********
حلول ماه ربيع الاول
ماه ميلاد پيامبر خاتم ، حبیب قلبها ، طبیب جانها
حضرت محمد ابن عبدالله (ص)
بر سرمستان باده ی عشق محمدی مبارک باد

محمد اي بهار آفرينش!
محمد اي سبب خلقت!
محمد اي دستاويز هستي!
مقدمت گلباران!
محمد اي آفتاب فروزان اديان الهي!
محمد اي آخرين فرستاده حق به سوي بشر!
كعبه از آمدنت در شادي است و آسمان مكه همراز شب هاي تنهايي خود را يافته است.
شيشه كفر شكسته و خبر آمدنت در گوش اديان و اعصار طنين انداخته است.
قدومت مبارك اي پيام آور صلح و دوستي!
محمد اي تو كه از حق آمدي و به حق برانگيخته شدي.
آفتاب جهان فروز و عالم تاب توحيد هستي كه برف ظلم را آب كرده و نويد بهار مي دهي!
نامت بلند و دينت پاينده باد!
در پناه حضرت دوست

*
دوباره منم آقاجانم و .... دلتنگی
دوباره شِکو ِه و زاری و..... خستگی
دوباره اشک و سجاده و ....نماز
دوباره اذان و عشق و.... بندگی
میدا
در پناه حضرت دوست
حضرت امام صادق u به یعقوب بن شعیب فرمودند:
نمی خواهی پیراهن قائم u را که در آن قیام می کند به تو نشان دهم؟
عرض کردم: چرا می خواهم ببینم.
حضرت دستور دادند جعبه ای آوردند و در آن را گشود و یک پیراهن کرباسی از میان آن بیرون آورد و آن را باز کرد، دیدم آستین چپ آن خون آلود است.
حضرت فرمودند: این پیراهن پیغمبر r است که در روزی که دندان مبارکش را شکستند به تن
داشت، قائم هم در روز ظهورش این را به تن می کند.
من آن خون خشکیده را بوسیدم و آن را به صورت خود مالیدم، سپس حضرت پیراهن را پیچیدند و برداشتند.
خــــون شد دل ما ز غیبت و دوری تـــــو
جان شد ز کف از کثــرت مستــــــوری تو
گریان شده چشم و سینه ها هم سوزان
از داغ فـــــراق تــــو و مهجـــوری تــــــــو
عزداریهاتون قبول باشه ...
آقا جانم
خانه دارید ؟
آب و جاروبش با من
خانه شما کجاست ؟

میدانم که خیمه گاه دلهاست
معبد و نیاز اهل وَلاست
مسجد و محراب عاشقان خداست
منزل شبهای قدر ملائکه و روح خداست
مشهد تمامی عارفان سر جداست
مِشکاه مَحبَّتِ آل عباست
معنی و تفسیر آیه قالوا بلی ست
احرام دلهای زُوّار کربلاست
بین الحرمین ثالث اهل صلا ست
مأمن بیقراری جانهای مبتلاست
مزار بی نشان شهید بی ادعاست
مدینه ی متبرک زائران خداست ....
میدا
در پناه حضرت دوست

اله من ز که پرسم نشان یوسف چاهت
چقدر ناز غزل را کشیده ام که سراید
تمام سوز دلم را ز دوردست نگاهت
به کوچه های عبورت چقدر اب بپاشیم
یواشکی من و این چشم های مانده به راهت
هنوز می رسد از لا به لای این همه تقویم
صدای ندبه و زاری ز جمعه های پگاهت
چه قصه ها که شنیدم ز کودکی ز ظهورت
نیامدی و شدم خود چه قصه گوی پر اهت
چقدر هلهله دارد طنین سبز طلوعت
چقدر همهمه دارد گدای این همه جاهت
چگونه جان بسپارم به پای سرخ ظهورت
به وقت گفتن این شعر و یا رکاب سپاهت
شکسته بال عروجم ز تیرهای معاصی
خدا کند که نیفتم ز دیدگان سیاهت
تمام شهر و محل را سپرده ام که بگویند
به هر کجا که تو هستی خدا به پشت و پناهت
دعاترین دعاها همین دعای نگار است
امان بده که بمیرم به پای بقیت الاهت
نجمه امامی
چون ميسر نيست ما را كام او....

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم ![]()
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم ![]()
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم ![]()
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم ![]()
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم ![]()
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم ![]()
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم ![]()
در پناه حضرت دوست
سلام آقا جانم
مدتی است که شرم دارم برایتان بنویسم
خجالت می کشم بگویم سلام دلآرامم
حتی ز نوشتن نیز خجلم
قلمم نیز خجل است
محرم تمام شد
اربعین نیز گذشت
اما من همانیم که بودم
برای مولایم
مرثیه سرودم
در عزایش بر سر زدم
در تکیه ها اشکها ریختم
برایش روضه خواندم
دلم را فرش قدمهای عباسش نمودم
با زینبش تا شام رفتم
با او رقیه اش را به زمین شام امانت دادم
از آنجا با او بازگشتم
و
بر سر مزار حسینش خون گریه کردم
با او پیر شدم
با او نالیدم
روز شمار محرم و صفر شده بودم
اربعینش را به سوگ نشستم
در دلم ماتمی است
تا محرم دیگر
هستم
نیستم
اگر باشم چه توفیری برایم دارد
اینهمه اشک و آه و مویه
اینهمه همسفری با کاروان غمدیده
اینهمه بر سر زدن و مرثیه خواندن
پس کجاست
روح محرم در دلم
مگر حسین اشک ریز می خواست
مگر عباس احساس تأسف میکرد از
نبود دستهایش
مگر عباس فقط ساقی و مشک بدست کربلا بود
ادبش ، عشقش ، وفایش
چه آموختم از مکتب علمدار
چه آموختم از مکتب علی اکبر
مگر حسین فقط ماتم فرزند و یاران داشت
مگر حسین تنها غم تشنگی و عطش یاران داشت
چه آموختم از مکتب حسین
چه آموختم از مکتب شهدای کربلا
جان دادن و بس
چرا جان دادند را کی می خواهم بیاموزم
صرف در رکاب حسین بودن
یا زانوی ادب گذاردن در مکتب حسینی
باید می آموختم از حسین
که
حسین معنی اسلام بود
حسین فریاد اسلام بود
حسین ندای شیعه بود
حسین قرآن ناطق بود
حسین حج مقبول بود
میدا
در پناه حضرت دوست