|
روزهای انتظار |

عالمی مست شود گر تو بیایی مهدی
هجرها وصل شود گر تو بیایی مهدی.
همه عالم بشود روشن ونورانی چون
روی ماه تو نمایان بشود، ای مهدی.
جان عشاق فدای قدمت می گردد
گر تو از پرده غیبت به در آیی، مهدی.
زخم پهلوی بتولاز تو شفا می یابد
گر طبیبانه به سویش تو بیایی،مهدی
لب عطشان حسین می شود آندم سیراب
اگر از کعبه بر آری تو ندایی،مهدی

ابا صالح دلــــم سامان نـــدارد.... مگر هجر تــو را پايـــان نـــدارد
ابا صالـــح بيـــا دردم دوا کــن..... مرا از ديدنـــت حاجــت روا کن
ابا صالح مـــرا با روسيــــاهی .... به خود راهم بده با يک نگاهی
ابا صالح فقيــــرم من فقيـــرم ..... بده دستی که دامانت بگيـــرم
ابا صالح تو خوبی مـن بدم بــد ..... مرا از درگهــــت ردم مکــن رد
اباصالح چه خوش زيبنده باشد ..... کـه تو لعل لبت پر خنـده باشد
ابا صالح عزيـــــز آل ياسيـــــن ..... بيا درجمع ما يک لحظه بنشين

مرا از شرمساري ها رها کن
زدست بي قراري ها رها کن
بيا يک صبح آدينه دلم را
از اين چشم انتظاري ها رها کن

خدا کند که بهار رسیدنش برسد
شب تولد چشمان روشنش برسد
چو گرد بر سر راهش نشسته ام شب و روز
به این امید که دستم به دامنش برسد
هزار دست پر از خواهشند و گوش به زنگ
که آن انارترین روز چیدنش برسد
چه سالها که در این دشت منتظر مانده ام
که دست خالی شوقم به خرمنش برشد
بر این مشام و بر این جان چه می شود یا رب...!
نسیمی از چمنش ، بویی از تنش برسد
خدای من دل چشم انتظارم تا چند
به دور دست فلک بانگ شیونش برسد؟
چقدر بر لب این جاده منتظر ماندن
خدا کند که از آن دور توسنش برسد
« سعید بیابانکی »

اي آنکه در نگاهت حجمي ز نور داري
کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟
چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي
اي آنکه در حجابت درياي نور داري
من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟
برعکس چشمهايم چشمي صبور داري
از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما
کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟
در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت
کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟

به تماشاى طلوع تو، جهان چشم به راه
به اميد قدمت، كون و مكان چشم به راه
به تماشاى تو اى نور دل هستى، هست
آسمان، كاهكشان كاهكشان چشم به راه
رخ زيباى تو را، ياسمن آيينه به دست
قد رعناى تو را سرو جوان چشم به راه
در شبستان شهود اشك فشان دوختهاند
همه شب تا به سحر خلوتيان چشم به راه
ديدمش فرشى از ابريشم خون مىگسترد
در سراپرده چشمان خود آن چشم به راه!
نازنينا! نفسى اسب تجلّى زين كن
كه زمين، گوش به زنگست و زمان چشم به راه
آفتابا! دمى از ابر برون آ، كو بود
بىتو منظومه امكان، نگران، چشم به راه

از ياد تو باغ باورم، رنگين است
شعرم به بهانه تو عطر آگين است
در تاب وتبم زعشق، خودميداني
چشمم به گل ستاره ها آذين است
در جان زحضور سبزتوغوغايياست
در جان و دلم عطر گل نسرين است
در کوچه باورم ز عطر نفست
همواره روان نسيم فروردين است
همسايه جاودانه مهتابم
سهم دل عاشقم زهستي، اين است
تا ياد توجاودانه درمن جارياست
از شوق تو دامنم پراز پروين است

ای پیک راستان خبر یار ما بگو
احوال گل به بلبل دستان سرا بگو
ما محرمان خلوت اُنسیم غم مخور
با یار آشنا سخن آشنا بگو
بر هم چو میزد آن سر زلفین مشکبار
با ما سر چه داشت ز بهر خدا بگو
هر کس که گفت خاک در دوست توتیاست
گو این سخن معاینه در چشم ما بگو
گر دیگرت بر آن در دولت گذر بود
بعد از ادای خدمت و عرض دعا بگو
هر چند ما بدیم تو ما را بدان مگیر
شاهانه ماجرای گناه گدا بگو
بر این فقیر نامه ی آن محتشم بخوان
با این گدا حکایت آن پادشا بگو

ای خدا کی شود آن دلبر عیار آید
همچو خورشید به پایان شب تار آید
مؤمنان را که غم دوری او محزون کرد
رنگ شادی و شعف بر گل رخسار آید
سوخت جانم ز غم غربت آن یار عزیز
کی طبیبم به سر عاشق بیمار آید

نيست اندرسر ما غير تو سوداي دگر
دل ما از سر كويت نرود جاي دگر
به جز از وصل تمنا نكند دوست ز دوست
از تو ما را نبود جز تو تمناي دگر
با جمال و قد دل جوي تو اي رشك بهشت
كافرم گر ببرم دل به تماشاي دگر
نبود كام دل ما ز نعيم دو جهان
جز كه شهد لب تو مايل حلواي دگر
مرغ دل را نبود با دو جهان دانه و آب
خوش ترم از زاويه ء دام تو ماواي دگر
اي طبيب دل من كز غم تو بيمارو
بهر درمان نروم پيش اطباي دگر
ز بام عرش ميآيد اشارتهاي پنهاني
تمام لحظه ها پر ميشود از عطر عرفاني
صداي عشق ميآيد از آنسوي نهايتها
معطر ميشود عالم از اين آواي سبحاني
نواي سبز توحيد است تا هفت آسمان جاري
نواي آشناي نغمه هاي سبز قرآني
به سمت نور ميخواند کسي دلهاي شيدا را
به بزم عشق ميخواند کسي ما را به مهماني
کسي از جنس گلها از تبار آبي دريا
ودست مهربانش چاره درد و پريشاني
کسي وامي کند دروازه هاي روشنايي را
که تا پايان بگيرد قصه شبهاي ظلماني
زلبخندش شکوفا ميشود باغ گل نرگس
زلبخندي زلال و روشن و شفاف و روحاني
حضورش نورميبخشد تمام بزم هستي را
زنورش ميشود هر جاي اين عالم چراغاني
سرود عشق ميخواند فلک از شوق ديدارش
سرود مهرميخواند دل، اين درياي توفاني
گل فرياد ميرويد زحجم خاک از شوقش
به پايان ميرسد چشم انتظاري هاي طولاني
بساط شادمانيها مهيّا گشته در هر جا
رسيده فصل گلها، فصل زيباي گل افشاني
نصيب عاشقان از فيض ديدار گل رويش
نگاهي آفتابي، ديدهاي از شوق، باراني
چراغ روشني بايد شبستان ولايت را
وميتابد به صحن عشق آن خورشيد کنعاني
به زيرسايه سبزش جهان آسوده ميماند
گلستان ميشود عالم از اين مولود نوراني

نه چنان به گرد كویت، من نا صبور گردم
كه گر آستین فشانى، چو غبار دور گردم!
من خسته در فراقت به كدام صبر و طاقت
به ره فراغ پویم، ز پى حضور گردم؟
مَهل آن كه خاك سازد اجلم به ناتمامى
تو بسوز همچو شمعم كه تمام نور گردم
من اگر به خلد یابم ز تو جنس آدمى را
ز قصور طبع باشد كه خراب حور گردم
به نیاز همچو (اهلى) سگ مى فروش بودن
به از آن كه مست بارى ز مى غرور گردم
"اهلى شیرازى"

اي آنکه در نگاهت حجمي ز نور داري
کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟
چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي
اي آنکه در حجابت درياي نور داري
من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟
برعکس چشمهايم چشمي صبور داري
از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما
کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟
در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت
کي در سراي چشمم، قصد ظهور داری؟

جـــانم به فداي خــاك پايت مهدي اذنم بده تا كنم صدايت مهدي
عشق تو عجين گشته به جان و دل من اي جان و دلم شود فدايت مهدي

میلاد امام حسین (ع) بر پیشگاه امام عصر مبارک باد

خدايا!، زنده کن شوق دعا را
شبي سرشار کن از خويش ما را
ببين! چشم انتظاران بهاريم
پر از آدينه کن تقويم ها را
اي معطر ز عطر روي شما
باغ سبز بهار باور ما!
با شما ما و يک جهان شادي
بي شما ما و يک دل تنها

مقدر کن خدایا انیس جان را
ظهور مهدی(عج) صاحب زمان را
رسان امشب بداد خلق عالم
یگانه منجی خلق جهان را

بود محرابم ابروی تو ای دوست
نمازم جانب کوی تو ای دوست
اگر حبل المتین فرموده قرآن
نباشد غیر گیسوی تو ای دوست

بود یاد تو ما را قوت دل منور شد زیادت ساحت دل
به هر اندازه دل ،مهر تو دارد همان اندازه باشد قیمت دل

الا ای قبله راز ونیازم که با مهر ولایت سرفرازم

در تمنای نگاهت بی قرارم تا بیایی
من ظهور لحظه ها را می شمارم تا بیایی
خاک لایق نیست تا به رویش پا گذاری
در مسیرت جان فشانم گل بکارم تا بیایی

ای پری رو زچه رو روي نشانم ندهي مويي از طره گيسوي نشانم ندهي
دلم از هجر رخت سوخت خدا را زچه رو جلوه اي زان رخ دلجوي نشانم ندهي
شد كمان قامت من همچو خم ابرويت خمي از طاق دو ابروي نشانم ندهي
تشنه جرعه اي از جام وصالم اي دوست قطره اي زان مي مينوي نشانم ندهي
مانده ام در ره پرپيچ و خم كوي وصال يك نشان از سر آن كوي نشانم ندهي

عمری كه بی حضورش بگذشت اهل دل را

تو فرمودی برای من دعا کن
ظهور م را تقاضا از خدا کن
مداوم عجل الله است وردم
دعایی هم تو بر احوال ما کن


يا رسول الله تودر خلوتِ وحدت خليلي
بعدِ ذاتِ واحدِ مطلق به هستي بيبديلي
بر گزينِ دست يزدان از ميان نخبگاني
پيش هر صاحبنظر در صورت و معنا جميلي
منبع انديشة رود خروشان حياتي شهر علمي
كوهِ حلمي، قُلزم عقل عقيلي
ماءِ ثجّاجي ز ابر رحمت باري تعالي
از بدايت مُبتدائي، در نهايت مُستحيلي
رهبرِ خنياگرانِ نعمة «قالُوا بَلي» یی
ساقيِ ميخانهِ در بزمِ خداوند جليلي
مصطفاي كردگاري ناجيِ خلق خدايي
رحمة للعالميني مقتدايِ جبرئيلي
خاتم پيغمبراني اسوه و الگوي ديني
دادخواهان را پناهي راهجويان را دليلي
شبرو راهِ وصالي بر بُراقِ عرش پيما
همره روحالاميني همدمِ اصلِ اصيلي
عَلَّم الأَسماءِ آدم، كشتي نوح پيمبر
روح بخش چار مرغ و مُصحفِ دين خليلي
مُعجزِ نه گانة ی موسي به سوي مصرياني
بر سرِ فرعونيان طودِ عظيم بحرِ نيلي
بلبل دستانسرا بر گُلبنِ باغِ خدايي
خوشهِ بشكفتهِ طلعِ بلنداي نخيلي
شمسِ كوه نور و شمع روشن غار حرائي
رسته از قيدِ دثاري جسته از بندِ زميلي
كردگارت گفت اِقرأ باسمِ رَبكّ يا محمّد
رَتِّلِ القُرآن ـ وَ بلِغ، تو بليغي و رَتيلي
كاف، ها، يا، عين، صادي، ذكر عبدِ كردگاري
معنيِ طاها و ياسين، شارعِ شرع سَهيلي
در، اَلَم نَشرَح لَكَ صَدرَك خدا دادت بشارت
صاحب آوازهاي، پاكيزه از وِزر و وَبيلي
روز رستاخيز در صحرايِ محشر نزدِ داور
در دفاع از جرم و تقصيرِ گُنهكاران وكيلي
رودِ بيآلايش آب و شراب و انگبيني
لَذّة لِلشّار بيني، كوثر استي سلسبيلي
تو رحيق سر بمُهري، معنيِ كأساًَ دِهاقي
در مي توحيد بوي مشك و طعم زنجبيلي
فجر شبهاي فراقي شمسِ ايّامِ وصالي
نور مصباحِ زجاجي وندر آن زَيتُ وفَتيلي
با محمّد برتر از آني كه اندر وصف آيي
تالي قرانيِ و هموزن آن ثِقل ثقيلي
زاد روزت باد میمون بر تمام اهل عالم
اي صراط مستقيم، تو رهنماي هر سبيلي
ناظما !چون مدح احمد هست در قرآن مکرر
تو همی تکرار کن،باری ،بری اجر جزیلی



و

ششمين اختر تابناک ولايت و امامت ، حضرت امام جعفر صادق (ع)
به پیشگاه حضرت مهدی(عج) و تمامي مسلمين جهان مبارک باد
دلم به روح بلندت سلام خواهد کرد
به گل بخاطر تو احترام خواهد کرد
به شوق گوشه چشمي پس از سلام نماز
بياد گمشده خود سلام خواهد کرد
براي آنکه تماشا کند ظهور تو را
نظر به جانب بيت الحرام خواهد کرد
قسم به قامت لبريز از قيامت تو
دلم به شوق قيامت قيام خواهد کرد

اي كاش دل از بهار تو گل مي كرد
صد شاخه غزل كنار تو گل مي كرد
آن روز كه
شاعرانه در خاك شويم
اين شعر به انتظار تو گل مي كرد

اله من ز که پرسم نشان یوسف چاهت
چقدر ناز غزل را کشیده ام که سراید
تمام سوز دلم را ز دوردست نگاهت
به کوچه های عبورت چقدر اب بپاشیم
یواشکی من و این چشم های مانده به راهت
هنوز می رسد از لا به لای این همه تقویم
صدای ندبه و زاری ز جمعه های پگاهت
چه قصه ها که شنیدم ز کودکی ز ظهورت
نیامدی و شدم خود چه قصه گوی پر اهت
چقدر هلهله دارد طنین سبز طلوعت
چقدر همهمه دارد گدای این همه جاهت
چگونه جان بسپارم به پای سرخ ظهورت
به وقت گفتن این شعر و یا رکاب سپاهت
شکسته بال عروجم ز تیرهای معاصی
خدا کند که نیفتم ز دیدگان سیاهت
تمام شهر و محل را سپرده ام که بگویند
به هر کجا که تو هستی خدا به پشت و پناهت
دعاترین دعاها همین دعای نگار است
امان بده که بمیرم به پای بقیت الاهت
نجمه امامی

حُجَّة بنِ العَسکَری روحی فَداک من چه هستم ذره ای کمتر زخاک
گرچه مولا از جهان دل می بری ازچه رو این بنده را هم می خری
ای امام ای چشمه امّید من تشنه ام بر نورت ای خورشید من
غائبم من غائب گم کرده راه حاضری و می کنی بر من نگاه
ای امامی که فدایت جان من شد تجلی در تو این ایمان من
کار من گردیده اینک اشک و آه چون نکردم من دمی بر تو نگاه
کی شود تا اینکه دیده واکنم از خدا و حُجّتش پروا کنم
دیدگانم خون ببارد زین فراق تا به کی باشد نصیبم افتراق
شرمی از اعمال خود نا کرده ام در حضورت بین چها آورده ام
غیبت و تهمت همه کارم شده باعث آن ، قلب بیمارم شده
گرتو هستی غائب از انظار ما یک نظر بنما تو حال زار ما
ده شفا بنما خلاص این جان من کن عطا اخلاص و هم ایمان من

ای که انتظارت میکشد روز و شبم ، کی میایی؟
روز و شب را میکشم در انتظارت ، کی
میا یی؟
کی میایی تا کنم جان به قربانت یوسف آل نبی
جان چه قابل نازنین ،
آقا نگفتی کی میایی؟

اسیر پنجه ی دردیم بی تو
نگاه نرگسی زردیم بی تو
اگر چشم انتظار تو نبودیم

اي يکه سوار عشق و ايمان بر گرد
اي معني ناب قسط و ميزان بر گرد
با سيصد و
سيزده ستاره، اي ماه
در شام سياه و سرد انسان برگرد

اگرچه پنهان ز نظر چهره زیبای تو نیست

با تو ..حکایتی دگر ..این دل ما به سر کند
ما منتظر صبح شب یلداییم/ دستی به دعا، تا فرج فرداییم

حضرت هادي امام علي بن محمد عليه السلام ميفرمود:
« امام پس از من، فرزندم حسن است و پس از حسن، فرزندش « قائم»؛ يعني همان كسي كه زمين را از عدل و داد پر ميكند؛ همانگونه كه از ظلم و جور پر شده باشد. »
ولادت دهمین اختر تابناک ولایت امام هادی علیه سلام مبارک

بیا که فرقت تو چشم من چنان در بست که فتح باب وصالت مگر گشاید باز
تو که ترجمان صبحی ... صف انتظار بشکن ... نفسم گرفت از این شهر ... در این حصار بشکن

گر چه پیمان را شکستم بر سر پیمانه ام
با همه بد عهدی ام آن عاشق دیوا نه ام
گر به ظاهر دورم از در گاه تو ای نازنین
باز هم مشتاق روی دلکش جانا نه ام
از در میخانه ات ای شاهد خوبان مران
با همه عصیان همان دردی کش میخانه ام
پرده بردار از رخ زیبا که مشتاق تو ام
آن رخ زیبا ندیده ،واله ودیوانه ام
پادشاه جودی و ما بنده در گاه تو
منتظر بر درگهت ،زان بخشش شاهانه ام
در میان بحر هجران غوطه ور گشتم ولی
باز هم در جستجوی گوهر دردانه ام
همچون من هرگز نباشد بر درت پیمان شکن
لیک با الطاف غیر از تو، شها! بیگانه ام
چون که لطف توست تنها ضامن رسوایی ام
ور نه آن گردم که افشان در دل ویرانه ام
انتظارت بیش از حد شد ،تحمل تا به کی؟
آفتا با! بهر دیدار رخت پروانه ام
واله و«شیدا » ومستم لیک ،محتاج توام
یک نظر بر من نما، ای عارف فرزانه ام!

نقل شده است که امام مهدی (عج) ریاست و
مقام ظاهری دنیوی را از امام رضا علیهالسلام ، به ارث برده اند.





