|
روزهای انتظار |

بر قامت دلربای مهدی صلوات
للحق
از تو نوشتن ، لیاقت می خواهد
از تو گفتن ... اصلا نام تو را بردن ... نه .. حتی یاد تو بودن ، لیاقت می خواهد
خدایا لایقم کن

یا حق

خودت بگو
چه بگویم ...
چه کنم ؟
تا تو بیایی؟

تفسیر حضور سرخ دردی
آرامش شیعه!
دیر کردی…
رهگذر: از طرف قصه گو

آیینه شو جمال پری طلعتان طلب
جاروب کن تو خانه سپس میهمان طلب!


|
اگر اين منم كه اسير افكار خود بسته و تاريك در اين شب سياه ظالم همی گرفته و گوشه گير مانده ام. و اگر اين تويی كه در قلبم نشسته ای و تو را می خوانم و ظهورت را می خواهم. و اگر اين خدای ماست می بيند و می شنود.... آيا قرار است فرشته نجات ما پشت در گناهانمان بماند؟ |
یا حق
از اینجا گرفتمش
فاصبر لحکم ربک
الیس الصبح بقریب
محمد نصر اصفهاني
حدود 20 سال قبل در يک مرکز تحقيقاتي قم، به صورت اتفاقي به کتاب «منتخب الاثر في امام الثاني عشر(ع)» تاليف آيت الله لطف الله صافي گلپايگاني، علاقمند شدم. جريان به اين صورت بود که آيت الله امامي کاشاني تصميم به سخنراني داشت و براي آماده شدن براي سخنراني کتاب «منتخب الاثر» را خواست. کتاب را در اختيار ايشان قرار داديم. ايشان در حالي که کتاب را مطالعه از آن بسيار تعريف کرد و گفت: اين کتاب يکي از بهترين و معتبر ترين کتب حديثي مربوط به امام دوازدهم(عج) است.
مدتي بعد در حال مطالعه آن کتاب، توجهم به باب نهم کتاب جلب شد. نويسنده در اين باب، روايات مربوط به روز قيام و ظهور امام زمان(عج) را جمع کرده است. در آن زمان براي من جاي تعجب بود که از هفت روايت مطرح شده در اين بخش نه تنها روز جمعه را روز ظهور و قيام حضرت(عج) ندانسته بلکه صريحاً آن را روز شنبه اعلام نموده بود.
هر چه زمان مي گذشت و سخن سخنرانان را بيشتر مي شنيدم و نوشته شاعران و نويسندگان را مي خواندم و برنامه هاي راديو و تلوزيون را مي ديدم، که همه تکرار مي کردند؛ امام زمان(عج) روز جمعه خواهد آمد، حساسيت و گاه ناراحتي ام بيشتر مي شد، که چرا يک موضوع تحقيق نشده اينقدر مشهور شده است؟! ممکن است گفته شود چه تفاوتي دارد که امام زمان جمعه يا شنبه ظهور کند. در پاسخ بايد گفت اتفاقاً موضوع بسيار مهم است، چرا که اگر مطلب براي همگان اين چنين بديهي بماند و مومنين هر جمعه منتظر باشند و پس از آن نااميدي از آن روز تا هفته بعد انتظار کشند و روز بعد يعني شنبه مواجه با ظهور ايشان شوند، آيا امام را انکار نخواهند کرد و نخواهند گفت که او امام زمان نيست، چرا که امام زمان بايد روز جمعه ظهور کند؟ در اين صورت چه کسي مسئول اين وضع است؟
در اينجا دو پرسش قابل طرح است الف: ادله دو تفکر جمعه و شنبه از نظر تاريخي به چه زمان بر مي گردد و کداميک قوي تر است؟ ب: شيوع تفکر جمعه به کجا بر مي گردد و چه دليلي داشته است؟ براي روشن شدن حقيقت، نتيجه مطالعات خود در اين موضوع را در معرض افکار عمومي قرار داده مي دهيم تا اهل انديشه با نگاهي نقادانه آنچه قابل قبول است را تاييد و آنچه قابل قبول نيست را متذکر شوند.
جهت بررسی به قسمت ادامه ی مطلب رجوع کنید
للحق

زيارتنامه حضرت امام مهدی صاحب الزمان (ع )
درود بر تو ای حجت خدا در روی زمين درود بر تو ای ديده خدا در بر خلقش درود بر تو ای نور خدا که هدايت شوند بدان ره جويان و گشايش بر مؤمنان درود بر تو ای پاک شده هراسان درود بر تو ای دوست خيرخواه درود بر تو ای کشتی نجات درود بر تو ای چشمه حيات و زندگی درود بر تو رحمت کند خدا بر تو و بر خاندان پاک و پاکيزه ات درود بر تو بشتابد خدا بر تو آنچه را برای تو وعده داده در ياری و ظهور امر درود بر تو ای آقای من من وابسته تو هستم عارف به آغاز و انجامت تقرب مي جوييم به سوی خدای بزرگوار به تو و به خاندان تو و انتظار ظهور تو را دارم و ظهور حق را بر دست تو و از خدا خواهم اينکه درود فرستی بر محمد و آل محمد و اينکه قرار دهی مرا از جمله منتظرين تو و پيروان و ياران تو بر عليه دشمنانت و از شهيدان در برابرت و در جمله دوستانت ای مولای من ای صاحب الزمان . درود خدا بر تو و بر خاندان تو اين روز جمعه است و آن روز تو است که در آن توقع ظهورت مي رود و فرج و گشايش برای مؤمنان به دو دست توست و کشتار کافران به شمشيرت است و من ای آقايم در آن مهمان تو هستم و پناهنده تو و تو ای مولای من کريم و کريم زاده ای و مأمور پذيرايی و نگهداری پس مرا مهمان کن و پناه ده درود خدا بر تو و بر خاندان پاکت . من بر تو نازل مي شوم هر کجا راحله ام روی آورد و مرا وارد نمايد و ميهمان تو هستم در هر کجا که باشم از شهرها

ببين تراکم هواي دوري ات ، چه ميکند ؟ که ابر چشم هاي من ، مدام چکه ميکند
غزل غزل رسوب ميکند غم نبودنت و درد جاري ات مرا ، بدل به برکه ميکند
چشم به راهِ ديدنِ نگاهت ايستاده ام دَرَک که بوي گند با جنازه ام چه ميکند
دلم گواه ميدهد ، کسي ز راه ميرسد و کار و بار عشق را ، دوباره سکه ميکند
همين سکوت سرد را ، که زل زده به جمعه ها طنين گامهاي او ، هزار تکه ميکند
هي انتظار ، انتظار ، انتظار ، خوب من ! ببينم اين خدا خداي آخرم چه ميکند
پ.ن: نمی دونم شعر از کیه . با تشکر از دوست خوبم آی دی ثارلله
یا حق
دربارهی انتظار فرج روایات زیادی از سوی امام معصوم در تاریخ موجود است، از جمله:
ابوبصیر از امام صادق علیه السلام پرسید:« فرج چه وقت است؟»
امام علیه السلام فرمود:« هر کس این امر را بشناسد، با انتظار، برایش فرج حاصل شده است.»
امام سجاد علیه السلام فرمود:« انتظار فرج بزرگترین فرج است.»
امام رضا علیه السلام فرمود:« آیا انتظار فرج، فرج نیست؟ خداوند عزوجل می فرماید: « فانتظروا انی معکم من المنتظرین »؛ ( منتظر باشید؛ همانا من نیز با شما از جمله منتظران هستم.)»
امام کاظم علیه السلام فرمود:« دویست سال است که شیعه با آرزو ( و امید فرج مهدی علیه السلام ) تربیت میشود.»
در توقیع ای که از سوی امام زمان علیه السلام به وسیله محمد بن عثمان برای اسحاق بن یعقوب صادر گردید، چنین آمده است: « برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید، چرا که خود آن، برای شما فرج و گشایش است.»
منابع:
بحارالانوار، 52/ 142 حدیث 54
بحارالانوار، 52 / 102 حدیث 4 -------- غیبه الشیخ
بحار الانوار، 52 / 122 حدیث 4
بحار الانوار، 52 / 128 حدیث 22.
بحار الانوار، 52 / 130 حدیث 29
یا حق
برگرفته از سایت رشد
به نام خدا

ما در زمین کاری جز انتظار نداریم .
موجودی زمین کمتر از آن است که در ما رغبت ماندن بیافریند و سقف آسمان کهنه
تر از آن که جرات رفتن را از ما بستاند.
ما با امید به دیدار تو زنده ایم و به شوق ظهور تو نفس می کشیم . مهم ترین کار در
این عالم چشم انتظاری تو ست . و این نه کار که بهانه ی زیستن ماست و راز ماندن
ما و رمز تپیدن نبض های ما.
هر بار که ظلمت یلدای نفس بر آسمان دلمان سایه می اندازد فلق نگاه تو سینه ی
سیاهی را می شکافد و صبح روشن امید را نوید می دهد .

هر بار که طوفان نومیدی می رود که نهال هستی ما را از ریشه در آورد آغوش
انتظارت پناهگاه وجودمان می شود و استواری و استقامت را به ارمغانمان می آورد.
کجایی ای عزیز ! که دست مرهم بر زخم های عالم و آدم بگذاری و جهان - این مریض
محتضر- را جان تازه بخشی؟
پس کی می آیی ای عزیز ! که ما فرش های چشمهایمان را در مسیر گام های
ظهورت بگستریم و دهلیزهای تاریک قلبمان را با روشنان نگاهت چراغان کنیم؟
"سید مهدی شجاعی"
علی
للحق
به این دعایی که اغلب توی ماه رمضون بعد از نماز ها خونده می شه دقت کردین؟
اللهم ادخل علی اهل القبور السرور اللهم اغن کل فقیر اللهم اشبع کل جایع اللهم اکس کل عریان اللهم اقض دین کل مدین اللهم فرج عن کل مکروب اللهم رد کل غریب.......
به نظر شما کی می شه زمانی که همه ی فقرا غنی بشن .. همه ی گرسنه ها سیر بشن ... همه ی برهنه ها پوشیده بشن .. همه ی ....
آیا غیر از زمان ظهور مولامون امکان داره؟

بعضیا می گن این دعا در واقع دعا برای فرج مولاست .
شما چی می گین؟
یا حق
للحق

ضریح سبز انتظار
دلم گرفته از این شام تیره ی بی نور
دلم گرفته از این عالم تهی از شور
مسافرم تو کجایی ندیدمت اما...
خوشم به یادت و وصفت هر چند دورادور
نگاه می کنم از پنجره سوی راهت
گمان کنم که غباری شده به پا در دور
پریده پلک تمام دقیقه ها دائم
تمام ثانیه ها می دهد بوی کافور
گرفته نبض زمین آسمان پر از اشک است
تهی ست قلب بهار از تولد...عشق...سرور
شکست ساقه ی نرگس محمدی خم شد
و شاخه ای مریم آرمید در دل گور
دوباره پارچه ی سبزی دخیل می بندم
گرفته عطر تو را این ضریح سبز صبور
همان غروب غریبانه باز خواهی گشت
ز جاده ای که می رود به سوی دشت نور...
این شعر از دوست خوبم مریم سلیمانی است .
یاحق

یک بار دیگر دعوت شدیم . الحمدلله رب العالمین
اللهم تقبل منا باحسن قبولک .
اي خدا ملاقاتت نور ديده ميخواهد
نيمه شب مناجاتت دل بريده ميخواهد
اي صفاي نجوايم وي يگانه مولايم
التجاي كوي تو اشك ديده ميخواهد
دانه دانه اشكم بين شبنم سرشكم بين
اين دل سيه، وصلت در سپيده ميخواهد
اي بهار فرجامم من كه خارم و خامم
گلشن بهارت را گل رسيده ميخواهد
شيعه با مناجاتش منتهاي حاجاتش
آبياري سرخ ياس چيده ميخواهد
روح زندگي زهراست جاودانگي زهراست
اين دلم دو عالم را زين عقيده ميخواهد
راز دل نياز عشق خواندن نماز عشق
حالتي مشابه با آن شهيده ميخواهد
هر غم و بلايش را ميخرم به جان اما
درك روضههايش را غم كشيده ميخواهد
اي خدا قبولم كن شيعه بتولم كن
امتحان عشقت را برگزيده ميخواهد
با ابوتراب امشب ميكنم نوا يارب
عبد خسته زينب سر بريده ميخواهد
اي اميد افطارم وي نويد اسحارم
طلعت رشيدت را دل نديده ميخواهد
علی
مطلب این هفته را از وبلاگ زیبای لبگزه برداشتم .

آقا سلام
چیزی برای پیشکش ندارم
می شناسی مرا ..
می دانی که دلم تنگ است ... می دانم
می بینی مرا .. آری
هوایم را داری ... نگرانم هستی
آری ... می دانم
همه ی این ها را می دانم
پس چرا من ... من
نـ .. نمی ... نمی شنـ ...
وای ... جرأت ندارم بگویم
نمی .. شنا..
بگذار بگویم
نمی شناسمت ... چرا
دلم برایت تنگ نمی شود ... چرا
نمی بینمت
احساست نمی کنم
زندگی بدون تو
برایم سخت نیست
چرا ...
گمشده ام نیستی
چرا ؟؟؟؟
*******
دیشب ..
یکی را که دوست دارم
و منتظرش بودم
کمی دیر کرد
آشفته شده بودم
صد بار در را باز کردم
مدام نگاهم به کوچه بود
ثانیه ها را تک به تک می شمردم
ولی تو ... آقا
دیر کرده ای
خیلی دیر ...
اما چرا آشفته نیستم
بی تو
ثانیه ها را که ... هیچ
سال ها را ... حتی نمی شمارم
شب و روز را
چه راحت سپری می کنم
فقط
شعار می دهم
عشقت را
انتظارت را ..
*******
چرا پدر و مادرم را
در لحظه لحظه ی زندگی
حس می کنم
چرا دوستانم را
یک هفته که نبینم ..
دلم تنگ می شود
اما ترا ..
فقط روز های جمعه ...
حس که ... نه
سعی می کنم حس کنم
آن هم از سر تکلیف ...
از سر همرنگی با جماعت ..
ترا ..
فقط نیمه ی شعبان
چون یک نسیم ... زودگذر
و بعد ...
دوباره ... بی تو بودن را ادامه می دهم
آقا... کمکم کن
می خواهمت
و می خواهم که بخواهمت
می خواهم ...
دستم را بگیر
عشقم باش .. عشق من
*******
و باز هم ...
گفتم که چیزی برای پیشکش ندارم
کاش دلم را ...
یا حق
للحق
حسرت نگاه پنجرهها را گرفته است
بغضي گلوي زخمي ما را گرفته است
كي اين سفر به آخر خود ميرسد، ببين
دستم چگونه، دست دعا را گرفته است
در انتظار آمدنت، لحظه ميكشيم
يك عمر انتظار كجا را گرفته است
آن قدر عاشقيم كه عشق تو از نگاه
پس كي، كجا چگونه، چرا؟ را گرفته است
حالا غروبها همه بارانياند و بس
باران عجيب حال هوا را گرفته است
برگرد و با وسيع خودت آسمان بساز
غربت نه آسمان، همه جا را گرفته است
بشكن طلسم غربت ما را، دعا بخوان
دستي از اين قبيله، خدا را گرفته است
سر در گميم بين غزلهاي نيمه جان
حال و هواي قافيه ما را گرفته است
یا حق
سلامي چو بوي خوش آشنايي --- بر آن مردم ديده روشنايي
درودي چو نور دل پارسايان --- بر آن شمع خلوتگه پارسايي
نميبينم از همدمان هيچ بر جا --- دلم پر شد از غصّه ساقي كجايي؟!
پ . ن : با عرض معذرت از خانم قصه گو
نمیدونم چی شد مطلبشون ارسال نشد شعر بالا را گذاشتم - سید محسن
در پناه حق
للحق
در روايات، استقامت در دين، پارسايى و تخلق به مكارم اخلاق از ويژگى هاى منتظران حقيقى شمرده شده است.
پيامبرگرامى اسلام (ص) در تجليل از مقام شامخ منتظران حقيقى خطاب به صحابه فرمود:
شما اصحاب من هستيد، ليكن برادران من مردمى هستندكه در آخرالزمان مى آيند.

آن گاه در مقام توصيف اوج مجاهدت و تدين ايشان مى فرمايد:
هر يك از ايشان، بيش از كسى كه بر زجر پوست كندنِ درختِ خار با دست خالى در شبِ تاريك يا نگهدارىِ آتش سوزانِ چوبِ درختِ تاغ دركفِ دست صبر مى كند، در ديندارى خود استقامت مى ورزد. به راستى كه آنان چراغ هاى هدايت در شب هاى ظلمانى هستند.
امام جعفر صادق (ع) نيز فرمود:
هركس بخواهد در شمار منتظران حقيقى آن عدلِ منتظَر باشد، بايد پارسايى پيشه كند و متخلَق به مكارم اخلاق گردد
یا حق
حتما امروز تو هم شادی مولا
ای کاش همیشه این لبخند را بر لبانت ببینیم....

ای کاش ...
و ای کاش روزی برسد که بر دروازه های قدس نماز بخوانی ..... می رسد آن روز ... به زودی...
الیس الصبح بقریب؟
|
اتقوا الله
یا حق
مطلب قبلی را که نوشته ای از دوست خوبمان آقای غفاری است لطفا دوباره بخوانید ...
خوب؟
به نظر شما قدم اول چیست ؟
یا حق


چرا امام زمان علیه السلام معروف به قائم شده اند حال آنکه تمام ائمه قائم به حق هستند ؟
شیخ صدوق (( قدس سره ..)) در کتاب علل الشرایع از ابو حمزه ی ثمالی نقل میکند :
از حضرت امام محمد باقر ((علیه السلام )) پرسیدم :
یاابن رسول الله ، مگر شما ائمه قائم به حق نیستید ؟
فرمودند: بلی،
عرض کردم : پس چرا فقط امام منتظر (( عجل الله تعالی فرجه الشریف)) قائم نا میده شده است؟
فرمودن : چون جدم اما حسین ((علیه السلام )) شهید شدند فرشتگان به درگاه الهی نالیدند و گفتند:
پروردگارا،آیا قاتلین بهترین بندگانت وزاده ی اشرف برگزیدگانت را به حال خود وا می گذاری ؟
خداوند به آنها وحی فرستاد که ای فرشتگان من آرام گیرید .
به عزت و جلالم ، سوگند از آنها انتقام خواهم گرفت هر چند بعد از گذشت زمانها باشد.
آنگاه پروردگار عالم ، امامان اولاد اما حسین (( علیه السلام )) را به آنها نشان داد و فرشتگان مسرور گشتند .
یکی از امامان ایستاده و نماز می گذارد . خداوند فرمود)) بذلک القائمُ أنتقمُ منهُم )) یعنی به وسیله ی این قائم از آنها انتقام می گیرم .
ونیز در کتاب معانی الخبار شیخ صدوق روایتی آمده : از این جهت اورا ((قائم )) می گویند که پس از فراموش شدن نامش قیام می کند .
یا حق
« دوست داشتن او اگر گناه است من در قعر جهنمم »
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
« مده ای رفيق پندم که به « يار » دل نبندم »
« تو ميان ما ندانی که چه می رود نهانی »
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
دوست داشتن « او » حکايتی است که ،
سخت است گفتنش ...
سخت است نوشتنش ...
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
سخن از دوست داشتن است ...
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
یا حق


خدا را حلقه ی کعبه ست اين يا حلقه ی مويت
چه دور افتاده ام از حجراسماعيل پهــلويت
تمام عاشقان بر گرد گيسوی تو ميگردند
بخوان امسال ما را هم به بيت الله گيسويت
شبی از خط نسخ روی ماهت پرده را بردار
شکسته قلبها را خط نستعليق ابرويت
نه تنها چشمهايت سوره ی الشمس ميخوانند
به الميزان قسم تفسير يوسف ميکند رويت
تعالی الله خود لبيک اللهم لبيکی
چه لبيکی که در هفت آسمان پيچيده هوهويت
للحق

و با چه قيد بگويم كه دوستت دارم؟
ـ كه تا ابد؟ كه هميشه؟ كه جاودان؟ كه هنوز؟
سؤال ميكنم از تو: هنوز منتظري؟
تو غنچه ميكني اين بار هم دهان كه هنوز…
چه قدر دلخورم از اين جهان بيموعود
از اين زمين كه پياپي … و آسمان كه هنوز…
جهان سه نقطهي پوچي است، خالي از نامت
پر از «هميشه همينطور» از «همانكه هنوز»
همه پناه گرفتند در پي «هرگز»
و پشت «هيچ» نشستند از اين گمان كه «هنوز»
ولي تو «حتما»ي و اتفاق ميافتي!
ولي تو «بايد»ي اي حس ناگهان كه هنوز
در آستان جهان ايستاده چون خورشيد
همان كه ميدهد از ابرها نشان كه هنوز
شكسته ساعت و تقويم، پاره پاره شده
به جستجوي كسي آنسوي زمان كه هنوز…
یا حق
للحق
حالمان بد نیست غم کم می خوریم کم که نه هر روز کم کم می خوریم
غمی نیست چون منتظریم .. می دانیم که می آیی ...
غمی نیست جز دوری شما
برای ما که به دیدار صبح معتقدیم
غروب منظره ی زیباییست
یا حق
للحق
برای او که فکر کنم کمی دیر کرده ![]()
دوباره شنبه شد ولی به در نگاه میکنم![]()
ولی دوباره روز بعد کمی گناه میکنم
دلم گرفته می شود دوشنبه ها بدون تو![]()
گلایه از ستاره و طلوع ماه میکنم![]()
دوازده ستاره را سه شنبه میشمارم و![]()
به انتظار یک نگاه نظر به راه میکنم ![]()
چهار شنبه می شود و قول میدهی که زود ![]()
شبانه های تیره را شبی پگاه میکنم
چه بعض ها که در گلو نشست و جابجانشد![]()
نیامدی و درد و دل به چاه میکنم ![]()
و جمعه من به خاطر شکستن طلسم تو ![]()
کنار شمعدانیم به در نگاه میکنم ![]()
غروب شد نیامدی و مثل جمعه های قبل ![]()
به جای بغض در گلو دوباره اه میکنم ![]()
یا حق
از اینجا گرفتم

للحق
امام حسن عسگری (علیه السلام) خطاب به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف):
و بدان که دل های اهل اطاعت و اخلاص چونان پرندگانی که میل به آشیانه شان دارند
مشتاق لقای تو می باشند
بحار -ج ۵۲-ص ۳۵
یا حق

للحق
|
آقا مهدي خوب... |
خانم اکبري گفته:(اگه تو بياي همه جا آباد ميشه .همه ي بديها مي ميرن - اونوقت آدم خوبا مي شن رئيس همه شهر . همه آدمها پولدار ميشن -همه جا قشنگ ميشه - تازه گفته تو آنقدر خوبي که هر چي دوست دارم ميتونم صدات کنم - ميخوام بهت بگم:(آقا مهدي خوب)
آقا مهدي خوب!
امشب بابام که اومد خونه ابروهاش تو هم بود . حتي نمره امتحان رياضيمو که بيست شده بودم بهش نشون دادم اما نخنديد- مامانم زود جا انداخت و گفت بخوابين - داداشم و اکرم خوابيدن ولي من يواشکي از زير لحاف گوش کردم . بابام گفت قاسم آقا صاحبخونه گفته اگه کرايه ي اين ماهو بهش نديم رو هم ميشه سه ماه - اونوقت بايد خونه رو تخليه کنيم . من نفهميدم تخليه يعني چه ! فردا از نسرين خانوم دختر قاسم آقا ميپرسم .
آقا مهدي خوب!
امروز خيلي گريه کردم - آخه خانوم معلم امتحان نقاشيمو 18 داد - بعد هم بلند به همه بچه ها گفت(کي تا حالا خورشيد سبز رنگ ديده؟)
بچه ها هم همه خنديدن - ولي من فقط سه تا مداد رنگي داشتم -قرمز آبي و سبز.
آقا مهدي خوب!
اصغر آقاي معمار و شاگردش بعد يه هفته بابام رو آوردن خونه . فرخنده مي گفت مامانش گفته باباي من ديگه نميتونه بره سر کار . به مامانم گفتم:بابا چه ش شده ؟ صورتش رو از من برگردوند و گفت:نصف تنش لمس شده .
آقا مهدي خوب تو ميدوني لمس چيه ؟
آقا مهدي خوب!
امروز دير از خواب بيدار شدم .زودي لباس پوشيدم که برم مدرسه . به مامانم گفتم:چرا منو زود بيدار نکردي ؟ حالا خانم مدیر دعوام ميکنه . مامانم گفته ديگه نمي خوام بري مدرسه .مدرسه خرج داره . منم به حرفش گوش نکردم . دويدم طرف در حياط . مامان هم دويد دنبالمو و منو عقب کشيد .در حياطو بست . بهم گفت اگه نري مدرسه برات آبنبات ميخرم از اونا که نسرين داره .
منم داد زدم:من آبنبات نميخوام ولم کن مي خوام برم مدرســــه . مامان هم داد کشيد:نميشـــــــــه . اونوقت نشست و گريه کرد و هي گفت:پـــــــــــــول نداريم نبايد بري .منم دلم سوخت و گريه ام گرفت اشکاشو پاک کردم بهش گفتم:باشه نميرم مدرسه غصه نخور خانم اکبري گفته آقا مهدي خوب که بياد پولدار ميشيم . اونوقت هم ميتونم برم مدرسه هم آبنبات بخورم .
آقا مهدي خوب!
امروز صبح اکرمو بغل کردمو نشستم در خونه . آخه همش گريه ميکرد . مامانم رفته بود رختاي فرنوش خانم اينا رو بشوره . نسرين از مدرسه اومد و بهم خنديد و شکلک درآورد .بعد هم بهم گفت:شماها پول نداريد واسه همين نمياي مدرسه . منم بهش گفتم آقا مهدي خوب که اومد پولدار ميشيم . اونوقت ميگم آقا مهدي خوب دعوات کنه . اما آقا مهدي خوب نسرين رو خيلي دعوا نکن گناه داره .
آقا مهدي خوب!
شبا که همه ميخوابن و فقط مامانم داره خياطي ميکنه -يواشکي از زير لحاف بهش نگاه ميکنم . بيشتر وقتا چشماش خيسه . بعد که ميرمو به گردنش آويزون ميشم و ميپرسم چرا گريه ميکني ؟ زود دست مي کشه رو چشماشو ميگه:گريه نميکنم پياز پاک ميکردم چشمام اشک اومد . بعد که مي پرسم پياز کو . ميگه بردم گذاشتم تو آشپزخونه براي نهار فردا - ولي من ميدونم که راست نميگه آخه چند بار يواشکي رفتم تو آشپزخونه ولي پياز نديدم .
آقا مهدي خوب!
خانم اکبري اومد خونمون مي خواست با مامانم حرف بزنه . منم تا ديدمش بغلش کردم . مامانم رفته بود خياطي ها رو بده به عباس آقاي خرازي .خانم اکبري هم تو کوچه کنار من نشست تا مامان بياد من خانم اکبري رو خيلي دوست دارم .آخه اون بهم گفت مي تونم با تو دوست بشم .خانم اکبري که ميخواست از مامانم خدا حافظي کنه چشماش خيس بود . يعني مامانم پياز پاک کرده بود؟!
آقا مهدي خوب!
نامه ام دستت رسيده يا نه ؟ قاسم آقاي صاحبخونه با دو سه تا آقا پليسه اومدن دارن وسايلمونو ميذارن تو کوچه - مامانم داره گريه ميکنه . اکرم هم مدام ونگ ميزنه .بابام هم با همون حالش لميده کنار ديوار و سرشو انداخته پايين- اخماش خيلي تو همه -آقا مهدي خوب! پاهام خيلي درد ميکنه آخه از صبح هي از خونه ميدوم تا سر کوچه که ببينم تو اومدي يا نه . يه بار هم خوردم زمينو زانوم کبود شد و خون اومد اما گريه نکردم . نسرين بهم شکلک درآورد . من هم بهش گفتم ( آقا مهدي خوب که اومد نشونت ميدم) اون هم بهم گفت:آقا مهدي خوب که خونه شما نمياد شما که خونه ندارين !!!
آقا مهدي خوب!
اگه بياي جلوي قاسم آقا رو ميگيري که دفتر مشقمو پاره نکنه ؟ من فقط همين يه دفتر مشقو داشتم . مامانم ديگه پول نداره برام دفتر مشق بخره.
آقا مهدي خوب!
سه روزه غذا نخوردم . مامانم گفته فردا برام نون و انگور مي خره . ديروز هم همينو گفت . ولي من بهش گفتم نون و انگور نميخوام برام دفتر مشق بخر. آخه اين آخرين کاغذ دفتر مشقمه . اگه مامانم برام دفتر مشق نخره اونوقت چطوري برات نامه بنويسم ؟
آقا مهدي خوب!
اگه تو بياي ما رو پيدا مي کني؟ اگه کاغذ نداشته باشم که برات نامه بنويسم ما رو گم نميکني؟ آخه ما ديگه خونه نداريم ...

للحق
روزی که پیامبر می رفت .. مارا
چشم انتظار تو گذاشت

و غربت مولایمان....
آقا ..
...تسلیت یا مولا
یا حق
.jpg)
للحق
آمدنت را شکوفه ها هم به انتظار نشسته اند..گلها چشم بر راه دارند تا تو قدم بر دیدگانشان بگذاری
به خاطر ما نه .. به خاطر اشکهای ما .. نه...
روسیاهیم
مولا
به خاطر شکوفه ها بیا ..
عمرشان کم است و چشم انتظار تو
آیا به چهل روز می کشد عمرشان تا دعای عهد بخوانند به امید دیدارت؟
یا حق