از آنزمان که تو رفتی بهار دل پژمرد

بیا كه خانه دل بی تو سخت ویران است
ببین كه جای تو این غم نخوانده مهمان است
از آن زمان كه تو رفتی بهار دل پژمرد
كنون تمام وجودم فقط زمستان است
به احترام تو غم را ز دل نخواهم راند
كه غم نشانه دل بستگی به خوبان است
تو را طلوع بهاران ز دیدگان پیداست
مرا غروب خزان در نگاه پنهان است
تو ای ترانه امید در خزان حیات
بمان كه باغ دلم بی تو برگ ریزان است
به میهمای خورشید می روم اینك
كه جان خسته من بسته به عزیزان است
ببین كه جای تو این غم نخوانده مهمان است
از آن زمان كه تو رفتی بهار دل پژمرد
كنون تمام وجودم فقط زمستان است
به احترام تو غم را ز دل نخواهم راند
كه غم نشانه دل بستگی به خوبان است
تو را طلوع بهاران ز دیدگان پیداست
مرا غروب خزان در نگاه پنهان است
تو ای ترانه امید در خزان حیات
بمان كه باغ دلم بی تو برگ ریزان است
به میهمای خورشید می روم اینك
كه جان خسته من بسته به عزیزان است
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۰ ساعت 8:48 توسط رهرو
|
يا لطيف