دومین ندبه سال
صبح زود بیدار شدم بعد از نماز با زحمت پسرها را بیدار کردیم
رفتیم مزار شهدا
رسم جالبی دارند اول که رسیدی دم در صبحانه می دهند
سخنران دارد سخنرانی می کند و تو هم گوش میکنی هم میخوری
عدسی داشتند
رفتیم نشستیم از همون اول علی خوابش گرفت
اول به من تکیه داد کم کم دراز کشید و سرش را روی پایم گذاشت
.
.
.
چقدر سنگدل شده ام دیگر از اشک هایی که بی اجازه فرو می ریختند خبری نیست
دیگر موقعی که می خوانیم
و زوجه ابنته سیده نساءالعالمین
بی اختیار مادر مادر بر زبانم جاری نمی شود
مرا چه شده است؟؟!!!





يا لطيف