دیروز جمعه صبح با بانو رفتیم

مزار شهدا دعای ندبه

رسم جالبی دارند اول هر کسی از راه رسید صبحانه می خورد

همانجا دم در پرده ای کشیده اند و این قسمت را جدا کرده اند از بقیه حسینیه ...

اول فکر کردم که دعا تمام شده و دارن صبحانه میخورن

بعد  که رفتم نشستم پای منبر فهیمدم

که نه بابا اینجا اول صبحانه است و بعد سخنرانی

و بعد دعای ندبه ... هم دلم نمیخواست سخنرانی را از دست بدهم

هم گرسنه ام بود دیشب  هم شام مختصری خورده بودم

بالاخره بر نفسم غالب شدم و نرفتم صبحانه ...

تا ساعت 9 طول کشید در اطلاعیه شان گفته بودند شش و نیم صبح

شروع میشه ولی هر کسی تا ساعت 8 هم برسه بالاخره چیزی گیرش میاد فقط ممکنه صبحانه را از دست بده ...


آقاجان ممنونم بالاخره بعد از مدتی ندبه ای قسمت شد