كمي ديرتر
سلام اهالي روزهاي عاشقي
امروز ميخوام يه كتاب بهتون معرفي كنم
كمي ديرتر نوشته سيدمهدي شجاعي
كتاب يه جورايي زبان حال ما آدمهاي امروزه.
قصه از جايي شروع ميشه كه توي مراسم جشن نيمه شعبان، وقتي همه ي مردم با شور و شوق نواي آقا بيا سر داده بودن، يه جوون با تمام وجود و بلند بلند فرياد ميزنه كه: آقا نيا و مجلس رو بهم ميريزه. آدمهاي زيادي توي اون جلسه بودن از مقامات و مسئولين تا آدمهاي مهم شهر و و و ... كه هر كدوم ميان و جوون رو ملامت مي كنن و كارش رو منتسب مي كنن به دسته و گروه مخالف.
قصه با سفر نويسنده داستان و جوون به زندگي هر كدوم از اين آدمها ادامه پيدا مي كنه كه در پاسخ دعوت به همراهي براي ظهور و قيام امام زمان، به بهانه هاي دنيايي، از همراهي و ياري سرباز ميزنن چرا كه هر كدومشون ظهور آقا رو به نوعي مانع يا مغاير اهداف خودشون مي دونن.
((پرنده اي كه بال پرواز ندارد يا به پاي خودش يا همتش، بند و زنجير دارد، از انهدام قفس استقبال نمي كند. چرا كه ناتواني اش به چشم مي آيد و درماندگي اش آشكار مي شود.
تا وقتي ميله هاي قفس هست، هر كس مي تواند ادعا كند كه اهل پروازهاي بلند است. تا وقتي ميله هاي قفس هست، بندهاي مرئي و نامرئي خواسته و نخواسته و دانسته و ندانسته ي آدمها، مغفول يا مكتوم يا مستتر مي ماند؛ حتي براي خودشان.
وقتي تشنه نيستيم چه لزومي دارد كه فرياد العطش سربدهيم؟ اين چه منتي است كه بر سر آب مي گذاريم؟؟)) *
خوندن اين كتاب رو به همه ي اونايي كه از اهالي انتظارن، توصيه مي كنم
*بخشهايي از متن كتاب
يا لطيف